پوچ!
[🌱✨️] ___ رمان : قشنگي عشق❤️ ژانر: مذهبی ، عاشقانه ✨️ پارت ها : نامعلوم ⁉️ نویسنده : بماند😊 کپی : مم
🌷❤️
_
رمان قشنگي عشق ✨️
#پارت_اوّل
_
زنگ آخر بود کل کلاس و هیاهوی بچهها پر کرده بود،
انگار نه انگار که کلاس نهم هستن مثل بچههای دبستانی رفتار میکنن.
هوفف چرا زنگ نمیخوره سرسام گرفتم از صدا های بچهها.
حالا درسته سر و صدا بچهها ها زیاده ولی بیایین خودمو براتون معرفی کنم:
من مریم هستم ۱۶ سالمه کلاس نهم هستم یه دختر چادری هستم که خیلی مذهبی هست با اینکه خانوادم اونقدر مذهبی نیستن و
با اینکه من چادری هستم یکم مشکل دارن ولی من همچنان پای عقایدم هستم؛
دوست صمیمیم ندا هست که اون برعکس من
داخل یک خانواده کاملا مذهبی متولد شده ولی علاقه ای به چادر نداره.
ولی اعتقادهاش مثل منه و دین اسلام و خیلی خیلی قبول داره،
(جهت اینکه فکر نکنید که خیلی بدجور لباس میپوشه باید بگم که ندا مانتویی هست و مثل این دختر هایی نیست که بخواد نی✨️م تن✨️ه یا چیزهایی مثل این میپوشه)
خب دیگه چی باید بگم، آها باید بگم که ندا هم سن من هست و داخل یه مدرسه هستیم. فعلا این هارو داشته باشین که اگه بعدأ چیزی یادم اومد بگم.
_
ادامه دارد
_
🌷❤️
پوچ!
[🌱✨️] ___ رمان : قشنگي عشق❤️ ژانر: مذهبی ، عاشقانه ✨️ پارت ها : نامعلوم ⁉️ نویسنده : بماند😊 کپی : مم
🌷❤️
_
رمان قشنگي عشق✨️
#پارت_دوم
_
آخیششش بلاخره این زنگ کوفتی خورد!
ندا_مریم صبر کن این عقدهای ها برن بعدش خودمون بریم وگرنه
زیر دست و پاهاشون تبدیل به کوفته میشیم.
مریم_آفرین زدی تو خال.
هردو خندیدم و بعد از اینکه کلاس خلوت شد، وسایلمون و جمع کردیم و
از کلاس خارج شدیم.
داخل راه ندا گفت که امشب مسجد برنامه هست و ما به عنوان خادم باید بریم.
نزدیک خونه شدیم از ندا خداحافظی کردم و از هم جدا شدیم،
جلوی خونه ایست کردم و کلید و از داخل کیفم بیرون آوردم و در و باز کردم وارد خونه شدم.
مریم_سلام مامان کجایی؟
مامان زهره_سلام داخل آشپزخانه ام!
_
ادامه دارد
_
🌷❤️
پوچ!
🌷❤️ _ رمان قشنگي عشق ✨️ #پارت_اوّل _ زنگ آخر بود کل کلاس و هیاهوی بچهها پر کرده بود، انگار نه انگار
اینم از اولین پارت گذاری رمان قشنگمون🫶🎀
بعد از مدت ها اومدم هاااا پس لطفا کویرش نکنین🩴😊
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_qf6bs5j&btn=گوش.شنوا