پوچ!
[🌱✨️] ___ رمان : قشنگي عشق❤️ ژانر: مذهبی ، عاشقانه ✨️ پارت ها : نامعلوم ⁉️ نویسنده : بماند😊 کپی : مم
🌷❤️
_
رمان قشنگي عشق✨️
#پارت_سوم
_
مریم_سلام مامان گل خودم خوبی؟
مامان زهره_سلام وروجک شکر تو خوبی؟
مریم_هعیی خسته کوفته منتظر برای اینکه شما بگین غذا حاضره.
مامان زهره خندید و گفت:تا بری لباس ها تو عوض کنی غذا هم آماده میشه.
مریم_آخ جون پس فعلا.
بدو بدو رفتم داخل اتاقم و لباس هامو با لباس های راحتی عوض کردم.
رفتم سرویس و دست و صورتمو شستم،
صدای بابا می اومد حتما اومده خونه.
مریم_سلام بابایی.
بابا ناصر_سلام دختر قشنگم خوبی؟
مریم_ممنون شما خوبین؟
بابا ناصر_خداروشکر!
_
ادامه دارد
_
🌷❤️
پوچ!
[🌱✨️] ___ رمان : قشنگي عشق❤️ ژانر: مذهبی ، عاشقانه ✨️ پارت ها : نامعلوم ⁉️ نویسنده : بماند😊 کپی : مم
❤️🌷
_
رمان قشنگي عشق✨️
#پارت_چهارم
_
مشغول گپ زدن با بابا بودم که مامان صدامون کرد برای نهار.
بابا ناصر_بلند شو بابا جان تا مامانت با لنگه دمپایی نیومده سراغمون.
خندیدم و وارد آشپزخانه شدیم.
مامان زهره_چیه میخندین؟
مریم_هیچی مامان زهره جان بابا داشت داستان آشنایی تون و تعریف میکرد.
مامان خنده ریزی کرد و زیر لب پدر صلواتی رو زمزمه کرد
که هر سه نفرمون خندیدم نهار و با شوخی و خنده خوردیم.
میز و کمک مامان جمع کردم و ظرف هارو شستم و سه تا چایی
ریختم و بردم داخل پذیرایی که دور هم بخوریم.
مریم_مامان از آقا غوله چخبر خوبه کی میاد؟
مامان زهره_مررررررریم
_
ادامه دارد
_
❤️🌷
پوچ!
❤️🌷 _ رمان قشنگي عشق✨️ #پارت_چهارم _ مشغول گپ زدن با بابا بودم که مامان صدامون کرد برای نهار. بابا ن
اول اینکه ببخشید دیشب پارت گذاری نداشتیم 🙏
دوم اینکه اینم از پارت گذاری امشبمون ✨️