eitaa logo
پوچ!
437 دنبال‌کننده
72 عکس
47 ویدیو
1 فایل
حالا ببینیم چی پیش میاد:) علی الاصول گرا هستم! . میشنوم: @Khanomalef_133 . کافه پوچ: https://eitaa.com/joinchat/3531343480Cc399b56de3
مشاهده در ایتا
دانلود
پوچ!
[🌱✨️] ___ رمان : قشنگي عشق❤️ ژانر: مذهبی ، عاشقانه ✨️ پارت ها : نامعلوم ⁉️ نویسنده : بماند😊 کپی : مم
🌷❤️ _ رمان قشنگي عشق✨️ _ مریم_سلام مامان گل خودم خوبی؟ مامان زهره_سلام وروجک شکر تو خوبی؟ مریم_هعیی خسته کوفته منتظر برای اینکه شما بگین غذا حاضره. مامان زهره خندید و گفت:تا بری لباس ها تو عوض کنی غذا هم آماده میشه. مریم_آخ جون پس فعلا. بدو بدو رفتم داخل اتاقم و لباس هامو با لباس های راحتی عوض کردم. رفتم سرویس و دست و صورتمو شستم، صدای بابا می اومد حتما اومده خونه. مریم_سلام بابایی. بابا ناصر_سلام دختر قشنگم خوبی؟ مریم_ممنون شما خوبین؟ بابا ناصر_خداروشکر! _ ادامه دارد _ 🌷❤️
پوچ!
[🌱✨️] ___ رمان : قشنگي عشق❤️ ژانر: مذهبی ، عاشقانه ✨️ پارت ها : نامعلوم ⁉️ نویسنده : بماند😊 کپی : مم
❤️🌷 _ رمان قشنگي عشق✨️ _ مشغول گپ زدن با بابا بودم که مامان صدامون کرد برای نهار. بابا ناصر_بلند شو بابا جان تا مامانت با لنگه دمپایی نیومده سراغمون. خندیدم و وارد آشپزخانه شدیم. مامان زهره_چیه میخندین؟ مریم_هیچی مامان زهره جان بابا داشت داستان آشنایی تون و تعریف میکرد. مامان خنده ریزی کرد و زیر لب پدر صلواتی رو زمزمه کرد که هر سه نفرمون خندیدم نهار و با شوخی و خنده خوردیم. میز و کمک مامان جمع کردم و ظرف هارو شستم و سه تا چایی ریختم و بردم داخل پذیرایی که دور هم بخوریم. مریم_مامان از آقا غوله چخبر خوبه کی میاد؟ مامان زهره_مررررررریم _ ادامه دارد _ ❤️🌷
پوچ!
❤️🌷 _ رمان قشنگي عشق✨️ #پارت_چهارم _ مشغول گپ زدن با بابا بودم که مامان صدامون کرد برای نهار. بابا ن
اول اینکه ببخشید دیشب پارت گذاری نداشتیم 🙏 دوم اینکه اینم از پارت گذاری امشبمون ✨️