eitaa logo
☘شیرینکده ی پونا ☘ رقیه مصطفی پور تبریز
202 دنبال‌کننده
247 عکس
13 ویدیو
0 فایل
سفارش شیرینی خانگی، کیک های عصرانه وخامه ای ،نان و حلوا پذیرفته میشود.
مشاهده در ایتا
دانلود
کیک وانیلی خوشمزه در قابلمه با پف زیاد ، بدون فر آرد ۲پیمانه شکر ۱پیمانه شیر نصف پیمانه روغن مایع نصف پیمانه تخم مرغ ۳عدد بکینگ پودر ۲قاشق مربا خوری وانیل ۱ قاشق مربا خوری طرز تهیه : تخم مرغ + وانیل+ شکر را با دور تند همزن ۵ دقیقه می زنیم تا حجیم شود شیر و روغن را اضافه میکنیم و ۲۰ ثانیه هم می زنیم آرد و بکینگ پودر را که از قبل سه مرتبه الک کردیم در سه مرحله به مخلوط اضافه میکنیم و با لیسک به آرامی ودر یک جهت مخلوط میکنیم تا مواد یکدست شود قابلمه ای نچسب را روی حرارت قرار میدهیم تا گرم شودسپس با برس کمی کف آن را چرب میکنیم و مواد کیک را درون آن می ریزیم و یکی دو بار به زمین می زنیم تا هوای درون مواد گرفته شودسپس قابلمه را با دمکنی پوشانده وروی شعله پخش کن با حرارت ملایم قرار میدهیم تا به مدت ۴۵ دقیقه بپزد بعداز گذشت این مدت ، سیخ چوبی را در کیک فرو میکنیم اگر مواد کیک به سیخ نچسبد کیک آماده است نکات مهم ✅همه ی مواد را از نیم ساعت قبل از یخچال خارج میکنیم تا هم دمای محیط شوند ✅آرد + بکینگ پودر را سه مرتبه الک میکنیم https://eitaa.com/poona1234/270
☘اگه میخواین برای سفره های نذری از حلواهایی با عطر و طعم اصیل زعفران و هل استفاده کنین نه از حلواهایی بی کیفیت که با اسانس تهیه میشه 🌷اگه برای مراسم ترحیم عزیزان از دست رفته میخواین از مهمانهاتون پذیرایی کنین 🌿اگه برای مراسم مساجد نیاز به حلوای خانگی باسلیقه دارین 🌾اگه برای صبحانه و میان وعده و عصرانه ی دلبندانتون نیاز به نان حلوایی با مغزی حلوای زعفرانی دارید ✅ادویه ها رو خودم آسیاب میکنم پس خیالتون راحت و مغزیجات مورد استفاده در حلواها ، تازه هستن 👌 برای سفارش این حلواهای خوشمزه 😋 حتما اطلاع بدید 👇 @roghayyeh_5 https://eitaa.com/poona1234/33
لیلی کوبه ی در رو محکم کوبید بعد از چند بار کوبیدن ،خاله جیران باچشمهای قرمز و پف کرده جلوی در ظاهر شد . سلام طاهره خوبی؟ سلام خاله ، من لیلی هستم ! ببخشید دخترم ، اسمت یادم میره! لیلی ظرف غذارو به دست خاله جیران داد و گفت باید برم بچه ها منتظرم هستن. خاله جیران گفت: نه تورو خدا نرو کمی پیشم بمون . دست سرد و نحیفش رو جلو آورد و دست لیلی رو گرفت . همونجا جلوی در نشست و با آهی از ته دل شروع کردبه حرف زدن، گفت: سالها پیش خواهر بزرگم بچه دار می شد وقتی نوزاد به دنیا می اومد بعدش فوت می شد . خاله جیران با گوشه ی چادر رنگ و رو رفته اش اشکهاشو پاک کردو ادامه داد خواهرم سر زایمان بچه ی آخرش بیهوش شد و بچه هم فوت کرد . خواهرم بعد از به هوش اومدن ، سراغ بچشو می گرفت و ما مونده بودیم چی بگیم ! آخرش مادرم گفت بچه ت فوت کرده! بغض خاله جیران بعد از سالها دوباره شکست و رگهای خونی چشمانش ، مثل غروب خورشید ، دل لیلی را به درد آورد. خداوند هیچ اولادی به من هم نداد ! همیشه سر نماز دعا می کردم ای خدا یه دختر به من بده یه چشمشو هم کور بده ، ولی خدا نداد. اینها رو خاله جیران می گفت ، لیلی گفت : خاله ، خودم دخترت میشم غصه نخور میام بهت سر می زنم هرچی نیاز داشتی به خودم بگو خاله جیران گفت: دخترم خدا بچه ها تو برات حفظ کنه این داستان ادامه دارد نویسنده: رقیه مصطفی پور https://eitaa.com/poona1234/270