تفاوت کاپ کیک ، کیک یزدی، مافین
✅بزنید رو عکس تا تفاوتشون را ببینید
https://eitaa.com/poona1234/33
مختص کسانی که ترازو ندارن☘
https://eitaa.com/poona1234/33
🌿بنام خداوندی که آسمان آبی را گستراند تا چتر بالای سرمان باشد
و زمین را سبز گردانید و شاخه های
درختان را مامن کنجشکان قرارداد🌿
صبحتون پر از حال خوب، پراز معجزه ، الهی دعاهای از ته دلتون مستجاب بشه 🌷🌷
✍ازدحام جمعیت در صف طویل آزمایشگاه لیلی را بی قرار می کند.
به چهره های تک تک
مراجعه کننده ها خیره می شود .
گویی زمان از حرکت ایستاده ، صدای
خنده و قهقهه ی عده ای زن جوان و صدای عجز و درماندگی پیرزنان درهم آمیخته است.
کمر درد امان لیلی را بریده، درد از ستون مهره شروع می شود و به پهلوی چپش می رسد گاهی روی پاهایش می نشیند وقتی می خواهد بلند شود سرگیجه می گیرد.
بالاخره ساعت ۱۰ نوبتش می رسد .
رسید می گیرد و وارد بخش خونگیری می شود.
خانمی روی صندلی نشسته و چند خانم هنوز در صف هستند.
پسر کوچولوی یکی از خانمها ،مشغول بازی هست .
لیلی به دستگاه ذل می زند .خانمی بالباس سفید ،خون می گیرد لوله ی پر از خون را تکان می دهد و بعد در روی دستگاه می گذارد.
ناگهان یکی از زنها جیغ می کشد، لیلی سرش را خم می کند تا ببیند که چه کسی جیغ می کشد!
اشک از پهنای صورت زن جاری
می شود ، می گوید پسرم سرنگ را از سطل زباله برداشت و خونش را خورد!
زنها دورش حلقه می زنند تا آرامش کنند.
زود پسر را به آبدارخانه می برند و دهان و صورتش را می شویند .
یکی به پسر آب می دهد.
زنی دیگر می گوید باید زود شیر بیاورید بخورد تا آلودگی خون را بشوید!
مادر پسر کوچولو از بس گریه کرده گونه هایش مثل انار سرخ شده!
لیلی با عجله از آزمایشگاه خارج
می شود و از خیابان رد می شود.
از دکه شیر پاکتی کوچکی می خرد و باسرعت مسیر رفته را برمی گردد و پاکت شیر را بدست مادر پسر
می دهد . او شیر را به خورد پسر
می دهد.
لیلی به آزمایشگاه برمی گردد و آزمایش خون می دهد.
در راهرو نفس عمیقی می کشد و از ته دل دعا می کنداتفاقی برای پسر کوچولو نیفتد.
نویسنده: رقیه مصطفی پور
#داستان_دوم
https://eitaa.com/poona1234/33