چای و ایوانِ سحر
همه چیز به کنار، چرا سحر بلند شدی آلارم رو خاموش کردی جاسمین؟
سحرهارو ایگنور نکن. د حع!
ولی بعضیوقتها هم میرم توی ناشناس و پیامهای قبلی رو میخونم. همینجوری. مرورِ طعم چای؟ شآید.
چای و ایوانِ سحر
روزهای رندم اردیبهشت، آفتاب، چای های بابونه، عطر یاس، جاسمین و داستانهای روانشناسی مبهمِ ذهنش.
چای و ایوانِ سحر
اوه این صدا؟ این صدا من رو یادِ رویاهای کودکانهام میندازه. مکانهای امنِ کودکی. دوردستها. خونهیسنجابها، ظرفِ سوپ. شآید مثل کِوین و پو و تایگِر.منم میام خونه درختی! کی بیسکوئیت میخواد؟ بریم جنگل؟ آره. بریم. لطفاً. خستهام از اینجا.
چای و ایوانِ سحر
اوه این صدا؟ این صدا من رو یادِ رویاهای کودکانهام میندازه. مکانهای امنِ کودکی. دوردستها. خونهی
ای کاش میشد زمینِ پهناورِ خالق رو گشت و تماماً دید و تجربه کرد. این از رویاهایش بود، آرزو؟ هدف یا رویا؟ نمیدونم اسمش رو تو بگو.
چای و ایوانِ سحر
روزهای رندم اردیبهشت، آفتاب، چای های بابونه، عطر یاس، جاسمین و داستانهای روانشناسی مبهمِ ذهنش.
عجیبه. که ما حتی از زمانهایی که ناشکری میکردیم، از دلتنگی یاد میکنیم.
انقدر غر نزن بچه. بخدا فردا میای تو رویِ خدا میگی تروخدا برَم گردون عقب!
[عجب.. عجب...]