پرتقال
یواش یواش دارم به قسمت خطرناکی از خرید کتاب میرسم🥲😂
قهوه سرد آقای نویسنده تموم شد؛
و من الان یه دیوونه تمام عیارم.
صبح ساعت هفت بنظرتون کدوممون برنامه ریختیم بریم پارک صبحونه😐😂
@sadid_313
@hana_khanom
پرتقال
یه حسرتایی تو قلب آدم هست؛
جاشون با هیچی پر نمیشه، تا ابد
مثل یه توده ی پر از غم میمونه اون گوشه
داشتن بابابزرگ و مامانبزرگ برا من از اون حسرتای بزرگه؛
طوریکه همیشه دوست داشتم مامانبزرگم بود و سر اینکه بره خونه کیی همیشه با دخترخاله هام دعوا میکردیم..
آخر هفته ها خونشون میرفتیمو با هم فیلم میدیدیم
من حتی آب بازی کردن تو حیاطشون موقعی که گلارو آب میداد برام یه نوع داستان خیالیه
یا حتی بازار رفتن با هم تو یه ظهر تابستونی که بعدش از شدت تشنگی مهمون میشدیم به یه آبمیوه بستنی
یا حتی افتخار کردن به آقاجون موقعی که تو مسجد محل پیش نماز بود
میدونی، تو مغزم پره از این داستانای خیالی که حسرت تجربه کردنشون تا ابد باهامه💔:)