پرایوتِ من ؛
چرا میای...چرا میای سر راهم سبز میشی..
میدونی چقد فشار عصبی داره برام..
پرایوتِ من ؛
در وفاداری اگر با خلق می سنجیدمش روی سکوی نخست این جهان می ایستاد …
یک شقایق بود بین خارها و سبزه ها
گاه اگر یک لحظه پیش دوستان می ایستاد.
پرایوتِ من ؛
یک شقایق بود بین خارها و سبزه ها گاه اگر یک لحظه پیش دوستان می ایستاد.
در حیاط خانه گلها محو عطرش می شدند
ابر، بالای سرش در آسمان می ایستاد!