نبرد ایران و آمریکا: فروپاشی روایتهای هژمونیک و آشکارگی تلههای اندیشه
مواجهۀ ما با جهان در عرصهها و حوزههای گوناگون از دریچه مفاهیم است. این مفاهیم غالباً خنثی و بیطرف نیستند؛ بلکه به تعبیر فیلسوفان علم از نظریهها، ارزشها، پارادایمها و ... باردارند. مفهوم، هر چند در ظاهر، تصوری بیش نیست که حکم و اذعانی به همراه ندارد، اما در باطن خود گاه گزارههای بیشماری را یدک میکشد. مثال دمدستی آن، مفهوم «آب» است که فهم آن به ساختار شیمیاییِ دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن، پذیرش تمام جدول تناوبی عناصر شیمیایی را در خود نهان دارد. به عبارتی، تا این جدول اذعان نشود، فهم آب به این عناصر، بیمعناست یا به عبارتی، توجیهی ندارد. اگر این جدول فروبپاشد، این فهم نیز از هم میگسلد. میتوان این جدول و نظریاتی را که پیرامون آن سامان میگیرد، روایتی دانست که در رویارویی ما با اشیاء مادی، هژمونیک است. این مجموعه معرفت، شامل جدول تناوبی و نظریههای مرتبط با آن را میتوان به مثابه یک «روایت» مسلط در نظر گرفت. این روایت، نحوه مواجهۀ ما با اشیاء مادی و درک ما از آنها را سامان میدهد و بر آنها «هژمونی» مییابد؛ به عبارتی، بر درک ما از جهان مادی تسلط پیدا میکند و تعیین میکند که چگونه واقعیت را ببینیم و تفسیر کنیم. این روایتها، که غالباً ناخودآگاه پذیرفته شدهاند، چارچوبی را برای شناخت ما فراهم میکنند و بر نحوۀ درک ما از پدیدههای پیرامونی تأثیر عمیقی میگذارند.
با این توضیح، میتوان گفت رویارویی ما با پیچیدگیهای روابط بینالملل و نظم کنونی جهان در سیطره روایتهای غالبی است که فهم و تفسیر ما را جهت میدهند. این روابط و نظم در قالب این روایتها فهم میشود، اما نه به شکلی عینی و مستقل، بلکه از درون این چارچوبهای روایی. اما باید توجه داشت، این روایتها مصون از خطا و تردید نیستند؛ آنها نیز مانند هر دستاورد بشری دیگری، باید در محکمه نقد حاضر شوند و از درستی خود دفاع کنند. جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران، فرصتی بینظیر را فراهم آورده است، برای به چالش کشیدن برخی از این روایتهای هژمونیکی که در قالب مفاهیمی آشنا صورتبندی میشود. قبل از این جنگ برخی از این مفاهیم محل نزاع و اختلاف بودند، اما در سایه این جنگ تحمیلی، میتوان به طور کاملاً ملموس و به مثابۀ سوژهای کنشگر و درگیر، به این روایتهای مسلط نگریست و از خود پرسید که آیا آنها واقعاً منعکسکننده حقیقت هستند یا صرفاً افسانهها، تلهها، فریبها و ابزارهایی برای حفظ منافع قدرتهای خاص. بر این باورم که تأمل در این مفاهیم، توصیفگری و روایتگریشان را زیر سوال میرود و آنها را به عنوان «تله»هایی برای اندیشه و اندیشیدن میشناساند. این تلهها سبب میشود، واقعیت واژگون به تصویر درآید. در اینجا و در مسیر گشودن روزنهای به بحثهایی ژرف، برخی از این مفاهیم را که در پس پشت خود روایتی هژمونیک را باردارند، ذکر میکنم و توضیح و تفصیل آن را به مجال دیگری وامیگذارم:
۱. تلۀ جهان آزاد و بدون سانسور؛ ۲. تلۀ علمِ خنثی و بیطرف؛ ۳. تلۀ توسعه پایدار؛ ۴. تلۀ مسئولیت اخلاقی دولتها؛ ۵. تلۀ حقوق بشر؛ ۶. تلۀ حقوق کودکان؛ ۷. تلۀ آزادی زنان و حقوق آنان ؛ ۸. تلۀ دموکراسی؛ ۹. تلۀ سکولاریسم؛ ۱۰. تلۀ نظمِ آمریکامحور جهان؛ ۱۱. تلۀ فرهنگ و تمدن برتر غربی؛ ۱۲. تلۀ مدرنیته نجاتبخش؛ ۱۳. تلۀ امنیت داده و حریم خصوصی؛ ۱۴. تلۀ دینگریزی و دینستیزی مردم؛ ۱۵. تلۀ جهانی شدن؛ ۱۶. تلۀ برابری نژادی؛ ۱۷. تلۀ شفافیت سیاسی؛ ۱۸. تلۀ اقتصاد آزاد و بازار رقابتی؛ ۱۹. تلۀ فردگرایی؛ ۲۰. تلۀ پایان استعمار؛ ۲۱. تلۀ انزوای کشورهایی غیرهمپیمان با غرب؛ ۲۲. تلۀ شرق عقبمانده؛ ۲۳. تلۀ خودبسندگی غرب؛ ۲۴. تلۀ سازمان ملل و قوانین بینالمللی؛ ۲۵. تلۀ دولتهای قانونمدار غربی.
مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشگاه تهران
مسئلهٔ ایران
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
@rahbar_enghelab_irبازخوانی صوتی اولین پیام مکتوب حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی.mp3
زمان:
حجم:
12.3M
🎧 بازخوانی صوتی
📝 اولین پیام مکتوب حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی؛ پنجشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۲۱
📱 @rahbar_enghelab_ir
بیانیه گام دوم:
«انقلاب اسلامی ملّت ایران، قدرتمند امّا مهربان و باگذشت و حتّی مظلوم بوده است. مرتکب افراطها و چپرویهایی که مایهی ننگ بسیاری از قیامها و جنبشها است، نشده است. در هیچ معرکهای حتّی با آمریکا و صدّام، گلولهی اوّل را شلّیک نکرده و در همهی موارد، پس از حملهی دشمن از خود دفاع کرده و البتّه ضربت متقابل را محکم فرود آورده است. این انقلاب از آغاز تا امروز نه بیرحم و خونریز بوده و نه منفعل و مردّد. با صراحت و شجاعت در برابر زورگویان و گردنکشان ایستاده و از مظلومان و مستضعفان دفاع کرده است. این جوانمردی و مروّت انقلابی، این صداقت و صراحت و اقتدار، این دامنهی عمل جهانی و منطقهای در کنار مظلومان جهان، مایهی سربلندی ایران و ایرانی است، و همواره چنین باد»
مسئله ایران
تئورسینهای ترس و تسلیم
سالهاست جریانی در کشور با ادعای واقعگرایی و رویکرد علمی و غیرایدئولوژیک، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را بهشدت نقد و رد کرد و ایران را کشوری ناتوان در برابر غرب توصیف کرد و در هر موقعیت سرنوشتسازی، مانند تصمیمهای راهبردی و سرنوشتساز، مانند هستهایشدن و موشکیشدن یا در مواجهه با تهدیدها و تحریمهای استعمارگران، ترس و یأس را به جامعه، بهویژه به جوانان و تحصیلکردگان و طبقۀ متوسط تزریق کرد.
این جریان کوشید از غرب، بهویژه آمریکا، غولی بیشاخودم و شکستناپذیر بسازد و ایستادگی در برابر آن را نابخردانهترین و پُرهزینهترین تصمیم و تسلیم در برابر او را، البته در پوشش پرهیز از ماجراجویی، واقعگرایانهترین و سنجیدهترین تصمیم ممکن نشان بدهد و هواداران ایستادگی و استقلال کشور را نیروهای ایدئولوژیک و غیرمنطقی معرفی کند. ایران اسلامی با وجود همۀ این مخالفتها دستکم در هستهای و موشکی، با توان درونی، به قله رسید.
تا پیش از امسال، بحثهای هواداران ارتباط با آمریکا و هواداران ایستادگی در برابر آمریکا را میشد به کشاکشی نظری در حوزۀ سیاست خارجی و... تقلیل داد و با حُسنظن از آن عبور کرد؛ اما امروز در سال ۱۴۰۴، پس از اینکه در طول یکسال، نه یک بار، بلکه دوبار، نه در حین رجزخوانی، بلکه در حین مذاکره، نهتنها تجربۀ مذاکره با آمریکا، بلکه تجربۀ آتشبس با آمریکا را هم داریم و رهبر خود و دهها فرمانده و هزاران شهروند غیرنظامیمان را از دست دادهایم، دوباره هواداران ارتباط با آمریکا که دیگر امروز بدون هیچ تردیدی باید آنها را هواداران تسلیم در برابر آمریکا معرفی کرد، میکوشند با همان ترفند قدیمی، یعنی دلسوزی برای ایران، تسلیم در برابر آن را تئوریره کنند.
این نگاه و رویکرد در کشور، دقیقاً متناسب با شفافشدن مواضع آمریکا، یعنی اذعان به نابودی کامل و تجزیۀ ایران، مواضع خود را روشنتر و شفافتر مطرح میکند؛ طبیعتاً در این موقعیت، به همین اندازه قضاوت ما دربارۀ این گروه هم باید روشنتر و شفافتر باشد و آنها را «نظریهپردازان ترس و تسلیم» ایران بدانیم که سالها ایدۀ تسلیمشدن در برابر آمریکا را مخفی میکردند و فقط بر طبل ترس از ابرقدرت به نام آمریکا میکوبیدند و امروز بهروشنی دم از تسلیم در برابر آمریکا میزنند؛ آن با وجود ایستادگی در برابر مجهزترین قدرت نظامی جهان که ناتو خود را در برابرآن ناتوان توصیف میکند.
سید محسن ملاباشی
عضو هیئتعلمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران
مسئلۀ ایران
✅ کتاب عقل و سکون در حکمرانی به بررسی مفاهیم و اصول حاکم در حکمرانی و نقش عقل در فرآیند تصمیمگیری در نظامهای سیاسی میپردازد. این کتاب، تلاش دارد تا به تحلیل حکمرانی عاقلانه و پایدار در شرایط مختلف بپردازد و راهکارهایی برای بهبود تصمیمگیری و رهبری ارائه دهد. در این اثر، نویسنده شهید بر اهمیت عقل و تفکر منطقی در تصمیمگیریهای مدیریتی و سیاسی تأکید میکند و بر این نکته تأکید دارد که حکمرانی موفق نیازمند تحلیل و ارزیابی دقیق مسائل است. مفهوم سکون در این کتاب میتواند به آرامش و ثبات در مدیریت و رهبری اشاره داشته باشد. این اثر به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه آرامش و سکون میتواند به بهبود تصمیمگیری و افزایش کارایی نظامها کمک کند. همچنین به بررسی چالشهای اجتماعی و اقتصادی که نظامهای حکومتی با آنها مواجهاند پرداخته و سعی دارد با ارائه راهکارهایی عقلانی، به بهبود وضعیت موجود کمک کند. این کتاب میتواند راهنمایی برای سیاستگذاران و مدیران باشد تا با تکیه بر عقل و سکون، به تصمیمگیریهای منطقیتر و اثربخشتر دست یابند. در مجموع، کتاب عقل و سکون در حکمرانی خوانندگان را به تفکر و تأمل عمیقتری از مفهوم عقل و سکون در حکمرانی دعوت میکند و افق جدیدی را پیش روی آنان میگشاید.
یاد و خاطره نویسنده فیلسوف و شهیدش، شهید دکتر علی لاریجانی گرامی باد.
این کتاب را میتوانید از طاقچه تهیه کنید.
مسئله ایران
مغزهای کوچک استعمارزده
توصیفهای ما از دنیای پیرامون، ارزشبار است؛ به این معنا که در هر توصیفی، انتخاب و تصمیمی وجود دارد و این انتخاب و تصمیم بر اساس ارزش یا ارزشهایی سامان میگیرد. برای روشن شدن بحث، یک معمار، یک روانشناس و یک خانم خانهدار را در نظر بگیرید که از آنها خواسته شده اتاق a را توصیف کنند. توصیفات این افراد چه تفاوتهایی با هم خواهد داشت؟ به نظر میرسد در غالب موارد، هر یک بر اساس ارزشها و دغدغههای حرفهای خود، جنبههای متفاوتی از آن را خواهند دید. مثلاً معمار بیشتر به متراژ و ارتفاع سقف، روانشناس بیشتر به رنگبندی و نورپردازی، و خانم خانهدار بیشتر به تمییزی اتاق توجه خواهد کرد. البته این تأثیرگذاری، به ارزشها منحصر نیست. میتوانیم هر آن چه بر توصیفهای ما تأثیر میگذارند، به «پیشفرض» تعبیر کنیم و ویژگی آن را ناموجه بودن بدانیم.
در توصیف یک جامعه و نسبتهایی که در آن برقرار است، نیز همین منطق جریان دارد. اینجاست که مفاهیمی مانند سفیدنمایی یا سیاه نمایی معنا پیدا میکند. مثلاً، اگر در توصیف جامعه بر اساس هر ارزشی، بر جنبههای نقص و کاستیهای آن تأکید شود، و ابعاد مثبت و مترقی آن لحاظ نگردد، از مفهوم سیاهنمایی استفاده میشود. توصیف گاهی چنان متأثر از ازرشها و پیشفرضهاست که واقعیت را واژگون به تصویر میکشند. باید توجه داشت که این تأثیرگذاری به ساحت توصیف منحصر نمیشود و بر دیگر ساحتهای دوازدهگانه علم، مانند تبیین، توجیه، توصیه و مفهوم اثر میگذارند.
اکنون با توجه به مهم، این پرسش بنیادین مطرح میشود: پژوهشگرانی که به توصیف و تبیین ایران و جامعه ایرانی میپردازند، با چه ارزشها و پیشفرضهایی به سراغ آن میروند؟ پاسخ این پرسش، پژوهشی وسیع و عمیقی را طلب میکند. در این مجال کوتاه، تنها میتوان به آنچه باید باشد و آنچه نباید، اشاره کرد. میتوان گفت توصیف یا تبیینی علمی است که همه ابعاد و جنبهها را تا جای ممکن در کنار هم ببیند و بر اساس ارزش یا پیشفرضی پارهای از آن را نادیده نگیرد.
یکی از بنیادیترین مولفهها و عواملی که بسیاری از پژوهشها درباره ایران از آن گذر میکنند استعمار است. اساساً استعمار به مثابه یکی از مؤلفههای بنیادین نظم نوین جهانی در عصر مدرن، دگرگونیهای شگرفی در بازتولید ساختارهای قدرت، شیوههای تولید و توزیع ثروت، سلسلهمراتب اجتماعی و نظامهای هویتی در کشورهای پیرامونی موجب شد. در این میان پرواضح است که ایران به دلیل جایگاه راهبردی در معادلات ژئوپلیتیک خاورمیانه و دارا بودن منابع انرژی، بهویژه نفت و بازارهای مصرف، به کانون رقابتهای استعماری میان قدرتهای فرامنطقهای، مانند امپراتوری بریتانیا و روسیه تزاری و بعدها ایالات متحده، تبدیل شدهاست.
چگونه است که در توصیفها و تبیینهای بسیاری از به اصطلاح روشنفکران و پژوهشگران تأثیر این عامل در بسیاری از مشکلات و مسائلی که ایران امروز با آن دست به گریبان است، اشارهای نمیشود. شاید یکی از مهمترین پیامد این نادیدهگرفت از بین بردن حس «اعتماد به نفس جمعی» و «ما میتوانیم» باشد.
اما استعمارزدگی به این سطح محدود نمیشود. مشکل زمانی حادتر میشود که توصیف و تبیین و تحلیل، از منظر و چارچوب استعمار سامان میگیرد که خود حاکی از درونیسازی چهارچوبهای فکری، ارزشی و تحلیلیِ تولیدشده توسط استعمارگر است. در این حالت، حتی اندیشمندان و روشنفکران کشور نیز ناخودآگاه با همان ابزارهای معرفتیِ سلطهگر به تحلیل جامعه میپردازند و در نتیجه، به بازتولید همان روابط سلطه کمک میکنند.
از آنجا که این اندیشمندان یا «مغزها» همه عوامل را در کنار هم نمیبینند، و تحلیلشان «کوچک» است و همهجانبه نیست و از منظر غیر است و نیز مولفه بنیادینی را از قلم میاندازد که آن مولفه، استعمار است و حاکی از «استعمارزدگی» آنان، میتوان از «مغزهای کوچک استعمارزده» سخن گفت. اگر به دنبال نمونه روشنی برای اینگونه مغزها هستید، اجازه دهید آتش این جنگ تحمیلی علیه ایران که در میانه مذاکرات رخ داد، فروکش کند، آن زمان خواهید دید که این جماعت، چگونه این تجاوز را در راستای منافع نظام سلطه روایتکنند و به جان میهنپرستان و مدافعان وطن بیافتند؛ گویی همه مقصرند، جز استعمارگر متجاوز. به راستی، نسخههایی که برای ایران تجویز کنند، چه ویژگیهایی دارد؟
مهدی حسینزاده یزدی
دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
مسئلهٔ ایران
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام_نوروزی_رهبر_معظّم_انقلاب_اسلامی_1405.pdf
حجم:
320.1K
📖 #کتابچه | متن کامل پیام حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت آغاز سال ۱۴۰۵ شمسی
🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62807
📲 @rahbar_enghelab_ir