eitaa logo
مسئلهٔ ایران
248 دنبال‌کننده
74 عکس
52 ویدیو
3 فایل
شناسایی، تحلیل و تبیین مسائل ایران
مشاهده در ایتا
دانلود
@rahbar_enghelab_irبازخوانی صوتی اولین پیام مکتوب حضرت آیت‌الله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی.mp3
زمان: حجم: 12.3M
🎧 بازخوانی صوتی 📝 اولین پیام مکتوب حضرت آیت‌الله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی؛ پنجشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۲۱ 📱 @rahbar_enghelab_ir
بیانیه گام دوم: «انقلاب اسلامی ملّت ایران، قدرتمند امّا مهربان و باگذشت و حتّی مظلوم بوده است. مرتکب افراط‌ها و چپ‌روی‌هایی که مایه‌ی ننگ بسیاری از قیامها و جنبشها است، نشده است. در هیچ معرکه‌ای حتّی با آمریکا و صدّام، گلوله‌ی اوّل را شلّیک نکرده و در همه‌ی موارد، پس ‌از حمله‌ی دشمن از خود دفاع کرده و البتّه ضربت متقابل را محکم فرود آورده است. این انقلاب از آغاز تا امروز نه بی‌رحم و خون‌ریز بوده و نه منفعل و مردّد. با صراحت و شجاعت در برابر زورگویان و گردنکشان ایستاده و از مظلومان و مستضعفان دفاع کرده است. این جوانمردی و مروّت انقلابی، این صداقت و صراحت و اقتدار، این دامنه‌ی عمل جهانی و منطقه‌ای در کنار مظلومان جهان، مایه‌ی سربلندی ایران و ایرانی است، و همواره چنین باد» مسئله ایران
انا لله و انا الیه راجعون یاران چه غریبانه رفتند از این خانه ... مسئلهٔ ایران
تئورسین‌های ترس و تسلیم سال‌هاست جریانی در کشور با ادعای واقع‌گرایی و رویکرد علمی و غیرایدئولوژیک، سیاست‌ خارجی جمهوری اسلامی ایران را به‌شدت نقد و رد کرد و ایران را کشوری ناتوان در برابر غرب توصیف کرد و در هر موقعیت سرنوشت‌سازی، مانند تصمیم‌های راهبردی و سرنوشت‌ساز، مانند هسته‌ای‌شدن و موشکی‌شدن یا در مواجهه با تهدیدها و تحریم‌های استعمارگران، ترس و یأس را به جامعه، به‌ویژه به جوانان و تحصیل‌کردگان و طبقۀ متوسط تزریق کرد. این جریان کوشید از غرب، به‌ویژه آمریکا، غولی بی‌شاخ‌ودم و شکست‌ناپذیر بسازد و ایستادگی در برابر آن را نابخردانه‌ترین و پُرهزینه‌‌ترین تصمیم و تسلیم در برابر او را، البته در پوشش پرهیز از ماجراجویی، واقع‌گرایانه‌ترین و سنجیده‌ترین تصمیم ممکن نشان بدهد و هواداران ایستادگی و استقلال کشور را نیروهای ایدئولوژیک و غیرمنطقی معرفی کند. ایران اسلامی با وجود همۀ این مخالفت‌ها دست‌کم در هسته‌ای و موشکی، با توان درونی، به قله رسید. تا پیش از امسال، بحث‌های هواداران ارتباط با آمریکا و هواداران ایستادگی در برابر آمریکا را می‌شد به کشاکشی نظری در حوزۀ سیاست خارجی و... تقلیل داد و با حُسن‌ظن از آن عبور کرد؛ اما امروز در سال ۱۴۰۴، پس از اینکه در طول یکسال، نه یک بار، بلکه دوبار، نه در حین رجزخوانی، بلکه در حین مذاکره، نه‌تنها تجربۀ مذاکره با آمریکا، بلکه تجربۀ آتش‌بس با آمریکا را هم داریم و رهبر خود و ده‌ها فرمانده و هزاران شهروند غیرنظامی‌‌مان را از دست داده‌ایم، دوباره هواداران ارتباط با آمریکا که دیگر امروز بدون هیچ تردیدی باید آن‌ها را هواداران تسلیم در برابر آمریکا معرفی کرد، می‌کوشند با همان ترفند قدیمی، یعنی دلسوزی برای ایران، تسلیم در برابر آن را تئوریره کنند. این نگاه و رویکرد در کشور، دقیقاً متناسب با شفاف‌شدن مواضع آمریکا، یعنی اذعان به نابودی کامل و تجزیۀ ایران، مواضع خود را روشن‌تر و شفاف‌تر مطرح می‌کند؛ طبیعتاً در این موقعیت، به همین اندازه قضاوت ما دربارۀ این گروه هم باید روشن‌تر و شفاف‌تر باشد و آن‌ها را «نظریه‌پردازان ترس و تسلیم» ایران بدانیم که سال‌ها ایدۀ تسلیم‌‌شدن در برابر آمریکا را مخفی می‌کردند و فقط بر طبل ترس از ابرقدرت به نام آمریکا می‌کوبیدند و امروز به‌روشنی دم از تسلیم در برابر آمریکا می‌زنند؛ آن با وجود ایستادگی در برابر مجهزترین قدرت نظامی جهان که ناتو خود را در برابرآن ناتوان توصیف می‌کند‌. سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران مسئلۀ ایران
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✅ کتاب عقل و سکون در حکمرانی به بررسی مفاهیم و اصول حاکم در حکمرانی و نقش عقل در فرآیند تصمیم‌گیری در نظام‌های سیاسی می‌پردازد. این کتاب، تلاش دارد تا به تحلیل حکمرانی عاقلانه و پایدار در شرایط مختلف بپردازد و راهکارهایی برای بهبود تصمیم‌گیری و رهبری ارائه دهد. در این اثر، نویسنده شهید بر اهمیت عقل و تفکر منطقی در تصمیم‌گیری‌های مدیریتی و سیاسی تأکید می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که حکمرانی موفق نیازمند تحلیل و ارزیابی دقیق مسائل است. مفهوم سکون در این کتاب می‌تواند به آرامش و ثبات در مدیریت و رهبری اشاره داشته باشد. این اثر به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه آرامش و سکون می‌تواند به بهبود تصمیم‌گیری و افزایش کارایی نظام‌ها کمک کند. همچنین به بررسی چالش‌های اجتماعی و اقتصادی که نظام‌های حکومتی با آن‌ها مواجه‌اند پرداخته و سعی دارد با ارائه راهکارهایی عقلانی، به بهبود وضعیت موجود کمک کند. این کتاب می‌تواند راهنمایی برای سیاست‌گذاران و مدیران باشد تا با تکیه بر عقل و سکون، به تصمیم‌گیری‌های منطقی‌تر و اثربخش‌تر دست یابند. در مجموع، کتاب عقل و سکون در حکمرانی خوانندگان را به تفکر و تأمل عمیق‌تری از مفهوم عقل و سکون در حکمرانی دعوت می‌کند و افق جدیدی را پیش روی آنان می‌گشاید. یاد و خاطره نویسنده فیلسوف و شهیدش، شهید دکتر علی لاریجانی گرامی باد. این کتاب را می‌توانید از طاقچه تهیه کنید. مسئله ایران
مغزهای کوچک استعمارزده توصیف‌های ما از دنیای پیرامون، ارزش‌بار است؛ به این معنا که در هر توصیفی، انتخاب و تصمیمی وجود دارد و این انتخاب و تصمیم بر اساس ارزش یا ارزش‌هایی سامان می‌گیرد. برای روشن شدن بحث، یک معمار، یک روانشناس و یک خانم خانه‌دار را در نظر بگیرید که از آنها خواسته شده اتاق a را توصیف کنند. توصیفات این افراد چه تفاوت‌هایی با هم خواهد داشت؟ به نظر می‌رسد در غالب موارد، هر یک بر اساس ارزش‌ها و دغدغه‌های حرفه‌ای خود، جنبه‌های متفاوتی از آن را خواهند دید. مثلاً معمار بیشتر به متراژ و ارتفاع سقف، روانشناس بیشتر به رنگ‌بندی و نورپردازی، و خانم خانه‌دار بیشتر به تمییزی اتاق توجه خواهد کرد.  البته این تأثیرگذاری، به ارزش‌ها منحصر نیست. می‌توانیم هر آن چه بر توصیف‌های ما تأثیر می‌گذارند، به «پیش‌فرض» تعبیر کنیم و ویژگی آن را ناموجه بودن بدانیم.  در توصیف یک جامعه و نسبت‌هایی که در آن برقرار است، نیز همین منطق جریان دارد. اینجاست که مفاهیمی مانند سفیدنمایی یا سیاه نمایی معنا پیدا می‌کند. مثلاً، اگر در توصیف جامعه بر اساس هر ارزشی، بر جنبه‌های نقص و کاستی‌های آن تأکید شود، و ابعاد مثبت و مترقی آن لحاظ نگردد،  از مفهوم سیاه‌نمایی استفاده می‌شود. توصیف گاهی چنان متأثر از ازرش‌ها و پیش‌فرض‌هاست که واقعیت را واژگون به تصویر می‌کشند. باید توجه داشت که این تأثیرگذاری به ساحت توصیف منحصر نمی‌شود و بر دیگر ساحت‌های دوازده‌گانه علم، مانند تبیین، توجیه، توصیه و مفهوم اثر می‌گذارند. اکنون با توجه به مهم، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود: پژوهشگرانی که به توصیف و تبیین ایران و جامعه ایرانی می‌پردازند، با چه ارزش‌ها و پیش‌فرض‌هایی به سراغ آن می‌روند؟ پاسخ این پرسش، پژوهشی وسیع و عمیقی را طلب می‌کند. در این مجال کوتاه، تنها می‌توان به آنچه باید باشد و آنچه نباید، اشاره کرد. می‌توان گفت توصیف یا تبیینی علمی است که همه ابعاد و جنبه‌ها را تا جای ممکن در کنار هم ببیند و بر اساس ارزش یا پیش‌فرضی پاره‌ای از آن را نادیده نگیرد.  یکی از بنیادی‌ترین مولفه‌ها و عواملی که بسیاری از پژوهش‌ها‌ درباره ایران از آن گذر می‌کنند استعمار است. اساساً استعمار به مثابه یکی از مؤلفه‌های بنیادین نظم نوین جهانی در عصر مدرن، دگرگونی‌های شگرفی در بازتولید ساختارهای قدرت، شیوه‌های تولید و توزیع ثروت، سلسله‌مراتب اجتماعی و نظام‌های هویتی در کشورهای پیرامونی موجب شد. در این میان پرواضح است که ایران به دلیل جایگاه راهبردی در معادلات ژئوپلیتیک خاورمیانه و دارا بودن منابع انرژی، به‌ویژه نفت و بازارهای مصرف، به کانون رقابت‌های استعماری میان قدرت‌های فرامنطقه‌ای، مانند امپراتوری بریتانیا و روسیه تزاری و بعدها ایالات متحده، تبدیل شده‌است. چگونه است که در توصیف‌ها و تبیین‌های بسیاری از به اصطلاح روشنفکران و پژوهشگران تأثیر این عامل در بسیاری از مشکلات و مسائلی که ایران امروز با آن دست به گریبان است، اشاره‌ای نمی‌شود. شاید یکی از مهم‌ترین پیامد این نادیده‌گرفت از بین بردن حس «اعتماد به نفس جمعی» و «ما می‌توانیم» باشد.  اما استعمارزدگی به این سطح محدود نمی‌شود. مشکل زمانی‌ حادتر می‌شود که توصیف و تبیین و تحلیل، از منظر و چارچوب استعمار سامان می‌گیرد که خود حاکی از  درونی‌سازی چهارچوب‌های فکری، ارزشی و تحلیلیِ تولیدشده توسط استعمارگر است. در این حالت، حتی اندیشمندان و روشنفکران کشور نیز ناخودآگاه با همان ابزارهای معرفتیِ سلطه‌گر به تحلیل جامعه می‌پردازند و در نتیجه، به بازتولید همان روابط سلطه کمک می‌کنند. از آنجا که این  اندیشمندان یا «مغزها» همه عوامل را در کنار هم نمی‌بینند، و تحلیل‌شان «کوچک» است و همه‌جانبه نیست و از منظر غیر است و نیز مولفه بنیادینی را از قلم می‌اندازد که آن مولفه، استعمار است و حاکی از «استعمارزدگی» آنان، می‌توان از «مغزهای کوچک استعمارزده» سخن گفت. اگر به دنبال نمونه روشنی برای این‌گونه مغزها هستید، اجازه دهید آتش این جنگ تحمیلی علیه ایران که در میانه مذاکرات رخ داد،  فروکش کند، آن زمان خواهید دید که این جماعت، چگونه این تجاوز را در راستای منافع نظام سلطه روایت‌کنند و به جان میهن‌پرستان و مدافعان وطن بیافتند؛‌ گویی همه مقصرند،‌ جز استعمارگر متجاوز. به راستی، نسخه‌هایی که برای ایران تجویز کنند، چه ویژگی‌هایی دارد؟ مهدی حسین‌زاده یزدی دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران مسئلهٔ ایران
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پیام_نوروزی_رهبر_معظّم_انقلاب_اسلامی_1405.pdf
حجم: 320.1K
📖 | متن کامل پیام حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت آغاز سال ۱۴۰۵ شمسی 🔗 farsi.khamenei.ir/news-content?id=62807 📲 @rahbar_enghelab_ir
یا آزادی یا آمریکا؛ انتخاب با شما سال‌ها نظریه‌های غربی، معنایی تحریف‌شده از آزادی به خورد جهان دادند و از خود، الگویی تام‌وتمام از آزادی ساختند و رسانه‌هایشان، به‌ویژه هالیوود، تصویری آرمانشهری از غرب، به‌خصوص آمریکا ترسیم کردند تا همۀ کشورهای جهان، سودای ساختن چنین جامعه‌ای یا رفتن به آن را در سر بپرورانند و به همین دلیل، سیر مهاجرت نخبگان از سراسر جهان به این کشورها و فشار افکار عمومی بر دولت‌ها و حکومت‌ها برای پیروی از الگوی سیاسی‌اجتماعی غربی اوج بگیرد. این معنا از آزادی، بیش از هر چیز، آزادی فردی را برجسته می‌سازد که در آن، حکمرانی امیال، میدان‌دار است، در این روایت از آزادی، باور و کنش‌های دینی، دشمن اصلی و آشکار آزادی انسان به حساب می‌آید؛ بنابراین، می‌کوشد دین را به‌کلی از زیست انسانی بزداید. براین‌اساس، تعریف سکولاریسم به‌عنوان محدودکردن دین به عرصۀ فردی هم فریبی بیش نیست‌؛ زیرا این روایت فردمحور از آزادی که دال مرکزی‌اش امیال فردی است، با دین سر ستیز دارد و دین را ب خلاف ادعای سکولاریسم، حتی در عرصۀ فردی هم برنمی‌تابد. اگر از ابعاد دروغین این آزادی فردی چشم بپوشیم که باید در یادداشت دیگری بیشتر به آن‌ها بپردازیم، این روایت از آزادی، به‌کلی آزادی در واحد ملت‌ها را نادیده می‌گیرد؛ یعنی آزادی خلاصه می‌شود در فقدان مانعی در برابر تحقق امیال فرد؛ اما هیچ سخنی از آزادی در واحد تحلیل جامعه به چشم نمی‌خورد و نمی‌توان این خلأ بنیادین و سرنوشت‌ساز را به خطایی علمی نسبت داد؛ زیرا نظریه‌های آزادی فردی در کشورهایی تئوریزه شده است که مهم‌ترین موانع آزادی ملت‌ها در جهان هستند. آمریکا به‌عنوان مهد خودخواندۀ آزادی در جهان، بزرگ‌ترین دشمن آزادی ملت‌های جهان است‌. آمریکا به هیچ کشور و ملتی اجازه نمی‌دهد آزادانه سرنوشتش را برگزیند و همۀ کشورهای جهان را مجبور می‌کند فقط در راستای اهداف و ارزش‌های او گام بردارند و هر کشوری خارج از اهداف و ارزش‌های مهد به‌اصطلاح آزادی گام بردارد، آمریکا با تحریم‌ و حملۀ نظامی به‌روز آزادی و دموکراسی برای او به ارمغان می‌آورد. به همین دلیل، هیچ کشوری در جهان نمی‌تواند از آمریکا پیروی نکند و راه پیشرفت و توسعه را در پیش گیرد؛ زیرا آمریکا با همۀ توان فکری، سیاسی، علمی، رسانه‌ای، نظامی، ایدئولوژیک و دیپلماسی‌اش به جنگ با آن کشور می‌رود و تا او را از پا درنیاورد، از پا نمی‌نشیند. این ادعا را می‌توان با واکاوی موشکافانۀ وضعیت کشورهای جهان بررسی کرد و به این پرسش پاسخ داد که چند کشور در جهان می‌توان یافت که از نظر نظامی یا اقتصادی یا سیاسی تحت سیطرۀ آمریکا نیستند و توانسته‌اند راه پیشرفت درون‌زایشان را در پیش گیرند؟! در این بین، مردم ایران تصمیم گرفته‌اند به‌پیروی از آمریکا گام برندارند و راه پیشرفت خود را بسازند و در پیش گیرند و آمریکا، به‌‌عنوان منادی خودخواندۀ آزادی و دموکراسی در جهان، حق آزادی ملت‌ها در تعیین سرنوشتشان را برنمی‌تابد و ملت ایران را با انتخاب بین دو گزینه مواجه ساخته است: یا آزادی یا آمریکا! بنابراین، هرکس بگوید می‌توان با آمریکا رابطه‌ای دوستانه برقرار کرد و تحت سیطره او قرار نگرفت و راه پیشرفت درون‌زا را هم در پیش گرفت، یا بی‌خرد است یا نادان یا دروغگو! سیدمحسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران مسئلهٔ ایران
علوم اجتماعی ایران در محکمهٔ وجدان بیش از یک دهه است که از ضرورت حضور «علوم اجتماعی ایران در دادگاه و محکمهٔ نقد» گفته و نوشته‌ام. نقد در این عبارت به معنای کانتی آن مدنظر است. کانت در کتاب نقد عقل محض (Critique of pure reason) به دنبال آن بود که حدود و ثغور عقل را روشن کند. از این رهگذر معلوم می‌شود که آیا عقل توان آن را دارد که در باب متافیزیک و امور متعالی به ما شناختی دهد یا نه. با توجه به این مهم، مراد از نقد علوم اجتماعی، همان نگاه درجه دومی (second_order) است که دست‌کم از معرفت‌بخشی علوم اجتماعی می‌پرسد. آیا اساساً می‌توان آنچه به نام علوم اجتماعی خوانده می‌شود، علم دانست؟ آیا گزاره‌های علوم اجتماعی معرفت‌بخش هستند؟ یا اساساً قصه‌ها و رمان‌هایی را می‌مانند که در آن، سراغ‌گرفتن از استدلال و معرفت امری بی‌معناست؟ مسئله اینجاست که علوم اجتماعی دست‌کم در ایران پارادایم غالب ندارد. وقتی به ساحت علوم اجتماعی پا می‌گذارید، با پارادایم‌ها و بالتبع نظریات گوناگون و گاه متناقضی مواجه‌ می‌شوید که گاه جز سردرگمی چیزی نمی‌افزاید. اما امروز می‌خواهم از همۀ این مجادلات نظری و هیاهوی پارادایم‌ها و نظریه‌ها گذر کنم. می‌خواهم در مقابل «وجدان» زانو بزنم. این روزها نه مسئلهٔ «معرفت» و «علم» که مسئلهٔ «خون» در میان است. خونی که بر خاک وطن می‌چکد و این پرسش را پیش روی همۀ ما می‌نهد: علوم اجتماعی در مقابل این جنگ تحمیلیِ ظالمانه و ددمنشانه، چه وظیفه‌ای بر دوش دارد؟ اندیشمندان و روشنفکرانی که از مواهب و فرصت‌های این سرزمین، متنعم شده‌اند، در برابر تجاوز به این بوم و بر چه موضعی باید بگیرند تا شرمنده وجدانشان نشوند؟ هر چند، برخی از دانشمندان و متفکران، بی‌هراس از تهدیدها با غیرتی سترگ، در برابر تجاوز به مام میهن پا به میدان گذاشته‌ و غیرتمندانه سینه ستبر کرده‌اند که بر ایشان می‌بالم، اما سکوت برخی از اصحاب علوم اجتماعی برایم اندوه‌بار و نامفهوم است. از روشنفکرانی که نان و نام و اعتبارشان وام‌دارِ همین خاک پرگهر است، می‌پرسم: شما که سال‌ها از «توسعه»، «مردم»، «حقوق زنان»، «حقوق کودکان»، «جامعهٔ مدنی» و «حقوق شهروندی» نوشته‌اید و در محافل علمی علیه «خشونت » و «بازتولید سلطه» سخن رانده‌اید، امروز که خشونتِ بی‌پرده در کوچه و خیابان، «توسعه»، «مردم»، «حقوق زنان»، «حقوق کودکان»، «جامعهٔ مدنی» و «حقوق شهروندی» را سلاخی می‌کند، چرا زبانتان بند آمده است؟ علوم اجتماعی اگر قرار است معنایی داشته باشد، اگر قرار است جز قصه و رمان، جز بازیِ واژگان و تولیدِ متونِ پرشمارِ بی‌مخاطب و بی‌خاصیت و جز مقالات «استاد» برساخت‌کُن چیزی باشد، باید در چنین روزهایی بخاری از آن بلند شود؛ نه در پشتِ میزهای صیقل‌خورده، که در میان مردم. آسمانِ پرستارهٔ بالای سرِ این سرزمین، قانونِ اخلاقی درونِ شما، شما را به هیچ تکلیفی فرا نمی‌خواند؟ تجاوز به مام میهن، درخون غلطیدن عزیزترین داشته‌هایمان، پرپرشدن دانش‌آموزان و دخترکان معصوم میناب برای شما «مسئلهٔ اجتماعی» نیست؟ قرار نبود علوم اجتماعی صدایِ بی‌صداها باشد و نه نظام سلطه؟ امروز فریاد مظلومیت، چنان رسا و چنان دردمندانه از گلوهای آغشته به خون و افتاده بر روی زمین، برمی‌آید که سکوت در برابر آن، نه نقصِ دانش که نبود وجدان است. برایم روش است که این روزهای سخت با سربلندی مردم غیور و پاک این سرزمین، تمام می‌شود، برایم واضح است که ایران و ایرانی از این میدان نیز سربلند بیرون می‌آید و برایم روشن‌تر است که بعد از این، آنان باز هم طلبکار می‌شوند و قصه پر غصه عوض‌کردن جای جلاد و شهید را می‌آغازند. مهدی حسین‌زاده یزدی دانشیار دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران مسئلهٔ ایران
خودتحقیری سیستماتیک در دانشگاه ما در ایران، به دلایل گوناگون، از جمله اینکه از زاویۀ علوم انسانی غیرایرانی خود را بررسی و تحلیل می‌کنیم و همچنین، تحت‌فشار بی‌وقفۀ رسانه‌ها هستیم، همواره خود را کمتر از آنچه هستیم، می‌بینیم و به همین دلیل هم در عرصه‌ها و زمینه‌های گوناگون درگیر خودتحقیری می‌شویم. برای نمونه، با وجود این همه پیشرفت در زمینه‌ها و عرصه‌های گوناگون، ازجمله در حوزه‌های راهبردی، آن هم در وضعیت تحریم حداکثری کشورهای ثروتمند و قدرمند جهان، خود را جهان‌سومی و توسعه‌نیافته‌ می‌خوانیم. یکی از نمونه‌های بارز این خودتحقیری، باور به ضعف ساختاری در ایران و شخصیت‌محور بودن سیاست و ادارۀ جامعه در ایران است و این را در مقابل ساختارمندبودن کشورهای پیشرفته و دوری از شخص‌محوربودن آن‌هاست‌. این‌ها گزاره‌هایی است که همواره از سوی روشنفکران مطرح می‌شد و آن را نشانه‌ای از عقب‌ماندگی ایران می‌دانستند. جنگ رمضان با وجود لطمه‌ها و آسیب‌های فراوانی که برای کشور و ملت ایران به همراه داشت، دستاوردها و بصیرت‌های پُرشماری هم برای ما به ارمغان آورد که فقط کسانی آن‌ها را به‌خوبی درمی‌یابند که مرعوب علوم انسانی غیرایرانی و هژمونی رسانه‌ای حاکم بر جهان نباشند. یکی از این بصیرت‌ها فهم ژرف‌تر و دقیق‌تر از ماهیت و هدف انقلاب اسلامی ایران و جمهوری اسلامی ایران است. بی‌گمان، هیچ ملتی در تاریخ، هدف چنین جنگ همه‌جانبه و ناجوانمردانه و ترکیبی، آن هم پس از سال‌ها تروریسم اقتصادی و فرهنگی و رسانه‌ای و اطلاعاتی و امنیتی نبوده است. ایران همواره در معرض ترور بوده است و دشمن آمریکایی‌صهیونی که به هیچ مرز اخلاقی و قانونی پایبند نیست، از رهبر ایران تا دانشمندان و استادان دانشگاه و سیاستمداران ایران را براساس همین تحلیل‌های نادرست از ساختار سیاسی ایران، ترور کرده است، به این امید که ساختار سیاسی ایران فروپاشد. جالب اینکه این ساختار سیاسی گویا هیچ تأثیری از این ترورها نمی‌پذیرد و بدون هرگونه خللی به بهترین شکل ممکن با دو قدرت هسته‌ای جهان و فربه‌ترین و گران‌ترین ارتش‌های جهان در حال جنگ است و آن‌ها را دست‌به‌دامان کشورهای دیگر کرده است تا از این گرداب بیرون آیند. بی‌گمان، چنین ساختار سیاسی از بهترین و بیشترین استحکام و انسجام ساختاری برخوردار است که با شهادت هرکدام از مسئولانش هیچ خللی در کار خدمت‌رسانی به مردم و مبارزه با دشمنان ملت ایجاد نمی‌شود‌. در اینجا به‌روشنی مشاهده می‌کنیم که این تحلیل‌ها تا چه اندازه نادرست و فقط به‌دلیل فقدان علوم انسانی ایرانی و نگریستن به جامعه از زاویۀ نظریه‌های غیرایرانی به جامعۀ ایران است و چنین کژنگری در بین روشنفکران می‌آفریند. این جنگ به لطف خدا با پیروزی مردم ایران به پایان می‌رسد،؛ اما پس از آن، وظیفۀ ما اصحاب علوم انسانی و اجتماعی در ایران، به‌مراتب سنگین‌تر از گذشته می‌شود؛ زیرا باید به‌دور از نظریه‌زدگی پیشین در دانشگاه‌ها، براساس داده‌های میدانی ارزشمندی که با هزینۀ بسیار به دست آورده‌ایم، نظریه‌پردازی دربارۀ واقعیت جامعۀ ایران را بیاغازیم و از خودتحقیری نظری و سیستماتیک دست برداریم. سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران مسئلهٔ ایران