میفرمایند به حق این محرم دعا کنید یه دختر خانم که فقط بینیش بیرونه خدا نصیبم کنه.
بعضی معیارهاتون واقعا جذابن🫠
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
#ارسالی_اعضا
سلام ادمین در مورد این مشکل آخر که توی کانالت پست گذاشتی یه مطلب دارم
یه حاج آقایی از رفقای ما میگفت برادرا خواهرا اونایی که میگین سر نماز حضور قلب ندارم توی هیئت اشک ندارم و خیلی چیزای دیگه خوب گوش کنین چی میگم راه دردتو من بهت یاد میدم درمان کنی
قلبی که خدا توش توی اولویت نیست،موقع حرف زدن با خدا هم خدارو توی اولویت قرار نمیده
چشمی که گناه کرده یا برای امام حسین از خیلی چیزا رو نگرفته،موقع روضه هم اشکش نمیاد!!
بچه ها خیلی حواستون به خودتون باشه توی آخرالزمان داریم زندگی میکنیم ها،فتنه ها خیلی قوی شدن خوب هوای خودتونو داشته باشین
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
داشتم فکر میکردم به اینکه چقدر این روضهها مرتب چیده شده.
هرشب یه قدم به روضه گودال نزدیکتر میشی...
آروم آروم آماده میشی.
باید چشمات به اشک عادت کرده باشه.
قلبت جلا پیدا کرده باشه.
توبه کرده باشی.
تا سالی یه بار برسی به روضهی گودال...
#ℳ_S
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
.
چند سال پیش که داشتم راجع امام حسین و محرم تحقیق میکردم، اونجایی شوکه شدم که فهمیدم تقریبا همه این روضهها تو یه روز اتفاق افتاده.
.
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
اصلا واسه همین بود که خانوم زینب کبری(س) فقط یه سال و نیم بعد عاشورا دووم آورد...
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
چند نکته مهم برای زندگی بهتر از دکتر نیکل لپرا:
وقتی فهمیدم رفتارهای والدینم در کودکی که بهم آسیب زده، عمدی نبوده بلکه تمام توان اونها در فرزندپروری همونقدر بوده، التیام پیدا کردم.
وقتی متوجه شدم رفتاری که بقیه باهام دارن بازتابی از احساسیه که نسبت به خودشون دارن، آرومتر شدم.
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
#اختصاصی_پروفایل_حسینی
#شب_ششم_محرم
🔸 امشب شب ششم محرم منتسب به حضرت قاسم(ع) هست.
حضرت قاسم پسر ۱۳ ساله امام حسن(ع) که در روز عاشورا به همراه عمویش اقا اباعبدلله بود.
🔹 شب عاشورا، امام حسین(ع) به اصحاب فرمود:
فردا همهی شما کشته خواهید شد.
🔸 قاسم(ع) اومد پیش عموجانش و عرض کرد:
عمو جان من هم فردا کشته خواهم شد؟
🔹 امام قاسم رو به سینهاش چسبوند و فرمود:
مرگ در نظر تو چگونه است؟
🔸 قاسم(ع) جواب داد:
احلے من العـ🍯ـسل..
از عسل شیرینتره....
🔸 امام به او فرمود:
تو بعد از بلایی عظیم کشته میشوی و عبدالله شیرخوار هم شهید میشود.
🔹 روز عاشورا قاسم(ع) خودش رو آمادهی جنگ کرد و به حضور امام حسین(ع) اومد تا ازش اجازهی جهاد بگیره، امام او را در آغوش گرفت و مدتی با هم گریه کردن...
قاسم(ع) اجازه خواست و امام به او اجازه نمیداد.
🔸 هرچی قاسم اصرار میکرد، عمو قبول نمیکرد... آخه قاسم یادگار عزیز برادرش بود...
تا اونکه به پای عمو جانش افتاد و انقد بر آن بوسه زد و گریه کرد تا از امام اجازه گرفت.
🔹 بعضی نقل میکنن که امام حسین(ع) هنگام روانه کردن قاسم(ع) به میدون، عمامهاش رو دو نصف کرد نصفش رو مثل کفن بر تن قاسم(ع) پوشوند و نصف دیگه رو بر سر قاسم(ع) بست.
🔸 شاید اینکه در سخن حمیدبن مسلم چهرهی قاسم(ع) به نیمهی قرص ماه تعبیر شده به خاطر این بوده که پارچهی عمامه نصفی از صورتش رو پوشونده بود.
🔹 وقتی حضرت قاسم(ع) به سوی میدون رفت و در حالیکه اشک بر گونههای مبارکش جاری بود فرمود:
اگر مرا نمیشناسید، من قاسم پسر حسن(ع) و نوهی پیامبر(ص) هستم که برگزیدهای از سوی خداوند است، این عمویم حسین(ع) است که مانند اسیران، گروگان گرفته شده و در بین مردم گرفتار شده است. خدا این مردم را از باران رحمتش سیراب نسازد.
🔸 و جنگ سختی کرد، طوری که با اون سن کم، تعدادی از دشمنان رو کشت.
🔹 حمیدبن مسلم نقل میکنه:
پسری را دیدم که برای جنگ از خیمهها بیرون آمد، گویی رخسارش همچون پارهی ماه بود، شمشیری در دست و پیراهن و شلواری بر تن و نعلینی در پای خود داشت که بند یکی از آنها پاره شده بود و فراموش نمیکنم که بند نعلین چپش بود…
🔸 سپس عمروبن سعد بن نفیل اَزُدی گفت: به خدا قسم به این پسر حمله میکنم.
گفتم سبحانالله این چه حرفیست؟
این گروهی که پیرامون او را فراگرفتهاند، برای او بس است.
آن مرد گفت: سوگند به خدا، بر او میتازم.
🔸 پس به طرف قاسم حمله کرد تا اون که شمشیری بر فرق مبارک اون مظلوم زد و سرش رو شکافت، حضرت قاسم(ع) با صورت روی زمین افتاد و فریاد زد:
ای عـمو! به فـریادم بـرس… 😭
🔹 حمیدبن مسلم میگه:
چون صدای قاسم(ع) به گوش امام حسین(ع) رسید، آن حضرت با شتاب سر برداشت و به قاسم(ع) نگاه کرد، آنگاه به عمرو حمله کرد و با شمشیری دست او را جدا نمود.
🔸 عمرو فریادی کشید به طوری که لشکریان صدای او را شنیدند، سواران اهل کوفه حمله کردند تا عمرو را از دست امام رها کنند ولی همین که هجوم آوردند، بدن عمرو با سینهی اسبها برخورد کرد و او زیر پای اسبان لگدکوب و کشته شد.
@Profile_MS
🌪 حمیدبن مسلم میگوید:
چون گرد و غبار فرو نشست، دیدم امام بالای سر قاسم(ع) است و آن جوان در حال جان کندن میباشد و پای بر زمین میساید.
🩸 حضرت فرمود:
سوگند به خدا که دشوار است بر عموی تو که او را بخوانی و او نتواند اجابت کند و اگر اجابت کند، تو را سودی نبخشد. دور باشند از رحمت خدا، جماعتی که ترا کشتند.😭
🩸 اون وقت امام حسین(ع) قاسم(ع) رو از زمین برداشت بغل کرد و به طرف خیمهها رفت، در حالیکه پاهای قاسم(ع) روی زمین کشیده میشد.
بعد اون رو کنار پسرش، علیبنالحسین(ع) بین کشتهشدگان اهلبیت خودش، قرار داد.
روایت شده که امام حسین(ع) فرمود:
🩸 خدایا این گروه را نابود و پراکنده گردان و هیچیک از آنها را باقی نگذار و هرگز آنان را نبخشای.
ای عموزادگان من، بردباری کنید. ای اهلبیت من، شکیبایی کنید و بدانید که پس از امروز، دیگر هرگز خواری نخواهید دید.
@Profile_MS #ℳ_S
#روضهی_رضاخانی
رضاخان وقتی هنوز به سلطنت نرسیده بود و لباس وزیر جنگی به تن داشت، خود بانی و برگزار کنندهی مراسمات عزاداری و روضه بود.
عبدالله مستوفی
مورخ دوران قاجار در اینباره مینویسد:
روز عاشورا، دستهی سربازان قزاق، همراه با -رضاخان- وزیر جنگ براه افتاد و در بازار و تکایا با سایر دستهها همراه بود. من شب ۱۱ محرم به مسجد ترکها رفتم، دستجات مختلف هر یک آمده، نوحهی شام غریبان را میخواندند و میرفتند. یکدفعه متوجه شدم دستهی سربازان قزاق وارد تکیه شدند. رضاخان جلوی آنها بود. آنها با بازوبندهای مشکی و سر برهنه، هر یک شمعی به دست گرفته و نوحهی «گلمیشوخ أی شیعه لر» را افتان و خیزان میخواندند.
-پیش خود گفتم-
رضاخان و شام غریبان؟؟
رضاخان و نوحهی «گلمیشوخ»؟؟
آنهم با سر و پای برهنه؟؟
باورکردنی نیست😕
پینوشت؛
مجالس روضهی رضاخان دو سه سالی ادامه داشت، تا اینکه بالاخره رضاخان از وزارت جنگی به مقام نخستوزیری رسید. پس از نخستوزیری رفتهرفته کار بر عزاداریها سخت شد و نهایتا عزاداری ممنوع و قدغن گردید. تا جاییکه صاحبان روضه را دستگیر و زندانی میکردند. البته کار به همینجا ختم نشد، سالهای بعد، در دوران پادشاهی رضاخان، دولت در ماه محرم کاروان شادی به راه میانداخت و حتی در شب عاشورای سال ۱۳۱۹، عدهای از مطربها را به پایکوبی و رقص واداشتند.
منبع: تاریخ بیست ساله، ج ۱، ص ۴۵۳
با مختصری روانسازی
✍ عماد داوری دولتآبادی
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS