چند نکته مهم برای زندگی بهتر از دکتر نیکل لپرا:
وقتی فهمیدم رفتارهای والدینم در کودکی که بهم آسیب زده، عمدی نبوده بلکه تمام توان اونها در فرزندپروری همونقدر بوده، التیام پیدا کردم.
وقتی متوجه شدم رفتاری که بقیه باهام دارن بازتابی از احساسیه که نسبت به خودشون دارن، آرومتر شدم.
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
#اختصاصی_پروفایل_حسینی
#شب_ششم_محرم
🔸 امشب شب ششم محرم منتسب به حضرت قاسم(ع) هست.
حضرت قاسم پسر ۱۳ ساله امام حسن(ع) که در روز عاشورا به همراه عمویش اقا اباعبدلله بود.
🔹 شب عاشورا، امام حسین(ع) به اصحاب فرمود:
فردا همهی شما کشته خواهید شد.
🔸 قاسم(ع) اومد پیش عموجانش و عرض کرد:
عمو جان من هم فردا کشته خواهم شد؟
🔹 امام قاسم رو به سینهاش چسبوند و فرمود:
مرگ در نظر تو چگونه است؟
🔸 قاسم(ع) جواب داد:
احلے من العـ🍯ـسل..
از عسل شیرینتره....
🔸 امام به او فرمود:
تو بعد از بلایی عظیم کشته میشوی و عبدالله شیرخوار هم شهید میشود.
🔹 روز عاشورا قاسم(ع) خودش رو آمادهی جنگ کرد و به حضور امام حسین(ع) اومد تا ازش اجازهی جهاد بگیره، امام او را در آغوش گرفت و مدتی با هم گریه کردن...
قاسم(ع) اجازه خواست و امام به او اجازه نمیداد.
🔸 هرچی قاسم اصرار میکرد، عمو قبول نمیکرد... آخه قاسم یادگار عزیز برادرش بود...
تا اونکه به پای عمو جانش افتاد و انقد بر آن بوسه زد و گریه کرد تا از امام اجازه گرفت.
🔹 بعضی نقل میکنن که امام حسین(ع) هنگام روانه کردن قاسم(ع) به میدون، عمامهاش رو دو نصف کرد نصفش رو مثل کفن بر تن قاسم(ع) پوشوند و نصف دیگه رو بر سر قاسم(ع) بست.
🔸 شاید اینکه در سخن حمیدبن مسلم چهرهی قاسم(ع) به نیمهی قرص ماه تعبیر شده به خاطر این بوده که پارچهی عمامه نصفی از صورتش رو پوشونده بود.
🔹 وقتی حضرت قاسم(ع) به سوی میدون رفت و در حالیکه اشک بر گونههای مبارکش جاری بود فرمود:
اگر مرا نمیشناسید، من قاسم پسر حسن(ع) و نوهی پیامبر(ص) هستم که برگزیدهای از سوی خداوند است، این عمویم حسین(ع) است که مانند اسیران، گروگان گرفته شده و در بین مردم گرفتار شده است. خدا این مردم را از باران رحمتش سیراب نسازد.
🔸 و جنگ سختی کرد، طوری که با اون سن کم، تعدادی از دشمنان رو کشت.
🔹 حمیدبن مسلم نقل میکنه:
پسری را دیدم که برای جنگ از خیمهها بیرون آمد، گویی رخسارش همچون پارهی ماه بود، شمشیری در دست و پیراهن و شلواری بر تن و نعلینی در پای خود داشت که بند یکی از آنها پاره شده بود و فراموش نمیکنم که بند نعلین چپش بود…
🔸 سپس عمروبن سعد بن نفیل اَزُدی گفت: به خدا قسم به این پسر حمله میکنم.
گفتم سبحانالله این چه حرفیست؟
این گروهی که پیرامون او را فراگرفتهاند، برای او بس است.
آن مرد گفت: سوگند به خدا، بر او میتازم.
🔸 پس به طرف قاسم حمله کرد تا اون که شمشیری بر فرق مبارک اون مظلوم زد و سرش رو شکافت، حضرت قاسم(ع) با صورت روی زمین افتاد و فریاد زد:
ای عـمو! به فـریادم بـرس… 😭
🔹 حمیدبن مسلم میگه:
چون صدای قاسم(ع) به گوش امام حسین(ع) رسید، آن حضرت با شتاب سر برداشت و به قاسم(ع) نگاه کرد، آنگاه به عمرو حمله کرد و با شمشیری دست او را جدا نمود.
🔸 عمرو فریادی کشید به طوری که لشکریان صدای او را شنیدند، سواران اهل کوفه حمله کردند تا عمرو را از دست امام رها کنند ولی همین که هجوم آوردند، بدن عمرو با سینهی اسبها برخورد کرد و او زیر پای اسبان لگدکوب و کشته شد.
@Profile_MS
🌪 حمیدبن مسلم میگوید:
چون گرد و غبار فرو نشست، دیدم امام بالای سر قاسم(ع) است و آن جوان در حال جان کندن میباشد و پای بر زمین میساید.
🩸 حضرت فرمود:
سوگند به خدا که دشوار است بر عموی تو که او را بخوانی و او نتواند اجابت کند و اگر اجابت کند، تو را سودی نبخشد. دور باشند از رحمت خدا، جماعتی که ترا کشتند.😭
🩸 اون وقت امام حسین(ع) قاسم(ع) رو از زمین برداشت بغل کرد و به طرف خیمهها رفت، در حالیکه پاهای قاسم(ع) روی زمین کشیده میشد.
بعد اون رو کنار پسرش، علیبنالحسین(ع) بین کشتهشدگان اهلبیت خودش، قرار داد.
روایت شده که امام حسین(ع) فرمود:
🩸 خدایا این گروه را نابود و پراکنده گردان و هیچیک از آنها را باقی نگذار و هرگز آنان را نبخشای.
ای عموزادگان من، بردباری کنید. ای اهلبیت من، شکیبایی کنید و بدانید که پس از امروز، دیگر هرگز خواری نخواهید دید.
@Profile_MS #ℳ_S
#روضهی_رضاخانی
رضاخان وقتی هنوز به سلطنت نرسیده بود و لباس وزیر جنگی به تن داشت، خود بانی و برگزار کنندهی مراسمات عزاداری و روضه بود.
عبدالله مستوفی
مورخ دوران قاجار در اینباره مینویسد:
روز عاشورا، دستهی سربازان قزاق، همراه با -رضاخان- وزیر جنگ براه افتاد و در بازار و تکایا با سایر دستهها همراه بود. من شب ۱۱ محرم به مسجد ترکها رفتم، دستجات مختلف هر یک آمده، نوحهی شام غریبان را میخواندند و میرفتند. یکدفعه متوجه شدم دستهی سربازان قزاق وارد تکیه شدند. رضاخان جلوی آنها بود. آنها با بازوبندهای مشکی و سر برهنه، هر یک شمعی به دست گرفته و نوحهی «گلمیشوخ أی شیعه لر» را افتان و خیزان میخواندند.
-پیش خود گفتم-
رضاخان و شام غریبان؟؟
رضاخان و نوحهی «گلمیشوخ»؟؟
آنهم با سر و پای برهنه؟؟
باورکردنی نیست😕
پینوشت؛
مجالس روضهی رضاخان دو سه سالی ادامه داشت، تا اینکه بالاخره رضاخان از وزارت جنگی به مقام نخستوزیری رسید. پس از نخستوزیری رفتهرفته کار بر عزاداریها سخت شد و نهایتا عزاداری ممنوع و قدغن گردید. تا جاییکه صاحبان روضه را دستگیر و زندانی میکردند. البته کار به همینجا ختم نشد، سالهای بعد، در دوران پادشاهی رضاخان، دولت در ماه محرم کاروان شادی به راه میانداخت و حتی در شب عاشورای سال ۱۳۱۹، عدهای از مطربها را به پایکوبی و رقص واداشتند.
منبع: تاریخ بیست ساله، ج ۱، ص ۴۵۳
با مختصری روانسازی
✍ عماد داوری دولتآبادی
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
🖤 من گنهکارم و تو، معتمد بازاری
بار ما را نخریدند، تو برمیداری...؟😔
#محرم #امام_حسین #پروفایل
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
🖤 مرغ دل من، کبوتر جلد توست
هرجا برود، دوباره برمیگردد...🕊
#محرم #امام_حسین #پروفایل
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
🖤 محرم گریه میچسبد، ولی از من که میپرسی
فقط خرج حسین و خاندانش کن صدایت را...
#محرم #امام_حسین #پروفایل
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
🖤 از کودکی به گردن ما شال ماتم است
نابرده رنج، گنج به ما دادهای حسین...!
#محرم #امام_حسین #پروفایل
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
پادشاهان همه مبهوت مقامت، گویند
این چه شاهیست مگر؟ این همه نوکر دارد...🖤
#محرم #امام_حسین #پروفایل
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
وقتی روضه میخونن، فقط نگاه نکنین!
یه عکسالعملی نشون بدین!
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS