🔘 حالا بازار شام کجاست...؟
🔴 بازاریه در شهر دمشق(سوریه کنونی) که بقایای اون به نام بازار حمیدیه معروفه.
⚫️ نقل کردن که بعد از عاشورا، ابن زیاد خاندان حضرت سیدالشهداء (ع) رو اسیر کرد و اونها رو از کوفه به شام فرستاد.
🔴 یزید دستور داد تا شهر شام رو تزئین و چراغونی کنن و اهل بیت امام حسین (ع) رو در کوچه و بازار بگردونن...
⚫️ بازار شام از جمله مکانهایی بود که اسرای کربلا رو از میان اون عبور دادن.
زمان عبور کاروان اسیران، جمعیت زیادی برای دیدن در دو طرف بازار صف کشیده بودن...
میگفتن: آی مردم ... کاروان خارجیا دارن میان...
@Profile_MS
🖤 شهادت غم انگیز حضرت رقیه
🔴 عصر روز سه شنبه، رقیه تو خرابه كنار حضرت زينب(س) نشسته بود. تعدادی از كودكان شامی رو ديد كه در رفت و آمد هستن.
⚫️ پرسيد: عمه جان! اينا كجا میرن؟
حضرت زينب(س)فرمود: عزيزم اينا به خونههاشون میرن.
پرسيد: عمه! مگه ما خونه نداريم؟
فرمودند: چرا عزيزم، خونه ما تو مدينهاس.
رقیه تا اسم مدينه رو شنيد، خاطرات زيبای همراهی با پدر، یادش اومد.
🔴 بلافاصله پرسيد: عمه! پدرم كجاست؟
فرمود: به سفر رفته.
طفل ديگه حرفی نزد. به گوشه خرابه رفت، زانوی غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت.
⚫️ پاسی از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤيا پدرو ديد. سراسيمه از خواب بيدار شد، دوباره سراغ پدر رو از عمه گرفت و بهونه باباش حسینو میگرفت..
🔴 طوری که با صدای ناله و گريه رقیه، همه اهل خرابه به شيون و ناله پرداختن.
@Profile_MS
🔹 خبر رو به يزيد رسوندن، دستور داد سر بريده پدرش رو براش ببرن.
🔸 سر مطهر سيدالشهدا رو در ميان طَبَق گذاشتن و وارد خرابه كردن و مقابل اين دختر قرار دادن... 😭😭
⚫️ تو روضهها میگن:
حضرت رقیه فکر کرد براش غذا آوردن، گفت:
عــــمه....
من غذا نمیخوام عمه...
من بابامو میخوام😭
🔴 رقیه سرپوش طبق رو كنار زد، سر مطهر سيدالشهدا رو ديد، سر رو برداشت و در آغوش كشيد.
⚫️ به پیشانی پدر بوسه زد و آه و نالهش بلندتر شد...
🖤 آتیشت میزنه حرفای رقیه با سر بابا...😭
(روضهخونا معمولا عباراتی که شیخ عباس قمی در نفس المهموم از زبان رقیه خطاب به پدرش نقل کرده رو میگن:)
🔴 رقیه گفت:
❓پدر جان کی صورتت رو به خونت رنگين كرده؟
❓پدر جان... کی رگهای گردنت روبريده؟
❓پدر جان «مَن ذَالَّذي أَيتَمَني علي صِغَرِ سِنِّيِ»
کی منو در كودكی يتيم كرد..؟
❓ پدر جان يتيمت تا بزرگ بشه به کی پناه ببره؟😭😭
🖤 پدر جان كاش میمردم، ولی محاسنت رو خضاب شده به خونت نمیديدم...
🏴 عزیزدردونهی حسين(ع) اون قدر شيرين زبونی كرد...
اونقده با سر بریده پدر درددل کرد، که
یه دفعه دیدن دیگه صدا رقیه نمیاد😭
🏴 همه گمون كردن به خواب رفته. وقتي سراغش اومدن، دیدن رقیه از دنيا رفته...😭😭
شبانه غساله آوردن، رقیه رو غسل دادن و توی همون خرابه دفن کردن.
(شرح شمع: صفحه 310 - نفس المهموم456 -الدمع الساكه141)
@Profile_MS
یه مداحی میخام براتون بفرستم، مخصوص امشبه.
انقدرررر دنبالش گشتم
خیلی خیلی خیلی دلیه...
تو اینترنت هم راحت پیداش نمیکنید. یعنی منکه آخرش از سی دی های قدیمی پیداش کردم.
با جون و دل و حال خوب بهش گوش بدید. اشکی جاری شد، ماروهم دعا کنید...
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
(3) - 6KHAZAI.mp3
زمان:
حجم:
8.5M
تو خرابه تک و تنها، دختری شبیه زهرا...😭😭
@Profile_MS
#شهادت_طفلان_حضرت_زینب
#شب_چهارم_محرم
#ادمین_نوشت
زمانی که حضرت زینب به سن بلوغ رسیدن، خاستگارای زیادی داشتن که از جمله اونها، پسرعموشون، عبداللهابنجعفر بود. حضرت علی ایشون رو به ازدواج عبدالله دراوردن.
(عبدالله ابن جعفر پسر جعفر طیار، برادر امام علی(ع) سومین کسی بود که مسلمون شد همراه مسلمانان در راه اسلام هجرت کرد، جهاد کرد تا به شهادت رسید.)
بعضیا گفتن:
شدت علاقهی زینب علیهاالسلام نسبت به برادرش حسین بن علی علیهالسلام به حدی بود که وقتی میخواست با عبدالله ازدواج کنه، شرط کرد که هروقت امام حسین علیهالسلام خواست به سفری بره، زینب بتونه به همراه برادر مسافرت کنه و عبدالله جلوگیری نکنه.
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
شیخ نقدی از نیشابوری نقل میکنه که:
زینب علیهاالسلام در فصاحت و بلاغت کلام، و زهد و عبادت و مرام، مثل پدرش علی مرتضی علیهالسلام و مادرش فاطمهی زهرا علیهاالسلام بود.
حاصل ازدواج زینب علیهاالسلام با عبدالله بن جعفر، سه پسر به نامهای:
محمد، عباس و عون، و یک دختر به نام «امکلثوم» بود.
📚 یادگار خیمههای سوخته: ترجمه کتاب «مع بطله کربلا» تالیف محمدجواد مغینه، ص ۳۶
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
امشب رفتین هیئت
اول دعا برای فرج مولامون امام زمان
بعد برای خودتون
و اون آخرا لطفا ماروهم دعامون کنین💔
امام صورت خواهر زادههای نازنینشو میبوسه و اجازه نبرد میده.
طفلان زره پوشیدن و به خاطر سن کمشون، زورشون به جنگیدن با شمشیر نمیرسید. خنجرهای کوچیکشون رو کشیدن و پیاده عازم میدون شدن.
افراد باقی مونده از سپاه ابیعبدالله(ع) فریاد میزدن: چقدر جنگیدن این دو کودک شبیه عباس(ع) است؟!
ابن سعد اونهارو میشناسه و با تعجب میگه:
(عَجَبا لِلرَحِمِ )
شگفت از این پیوستگی خواهر و برادری بین حسین و زینب...
پس از مدت کمی این دو کودک هم جانشون رو فدای دین و ابیعبدالله(ع) کردن و به شهادت رسیدن.
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
در زمان حضور در کوفه در مجلس تفسیر قرآن، زینب ”کهیعص” را برای زنان کوفی تفسیر میکرد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به زینب فرمود:
این عبارت ”کهیعص” رمزی در مصیبت وارده بر شماست و کربلا رو برای حضرت زینب ترسیم کرد.
خیلیا میگن:
زینب کبری (سلام الله علیها)، دو فرزند خودش رو آماده نبرد کرد و بهشون یاد داد که اگه امام حسین اجازه میدون رفتن بهشون ندادن، حضرت رو به مادرش فاطمه زهرا قسم بدن تا اجازه میدون بگیرن.
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS
اما نکته بسیار زیبای این مطلب اینه که:
در ظهر عاشورا هرکی از لشکر به شهادت میرسید، زینب(س) فورا خودشو بالای سر بدنش میرسوند. به غیر از عون و محمد، طفلان خودش!
ابیعبدالله(ع) با دیدن این صحنه بسیار ناراحت شد و بعد از آوردن بدنها دلیلشو از زینب(س) پرسید.
ʝoɨŋ ➻ @Profile_MS