21.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📐📏آموزش مساحت در ریاضی
📽در این آموزش ساخت یک نرم افزار ساده برای اموزش مساحت رو میبینید.
👩💻🤩 برنامه نویسی اسکرچ
💥 @programingscratch
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪶🤓آموزش داستان کلاغ باهوش
😇توی این ویدئو نکات طلایی رو گفتم
🏅در خصوص حرکت همزمان
🥇حرکت کوچک شونده
🎖ترتیب حرکات
🤩و کلی نکته دیگه
👩💻🤩 برنامه نویسی اسکرچ
💥 @programingscratch
🌸راستی فایل پروژه رو هم در پست بعدی فرستادم
❤️😄پسر من محمدرضا، حیوونی که اسمش بلده سگه که بهش میگه هاپ هاپ اینجا هم چون عکس خودش بود از همون هاپ هاپ استفاده کردم.
👶سنش به اسکرچ نمی رسه ولی گاهی باهاش سرگرمش می کنم.
💤و البته علت اینکه نتونستم تو ویدئو صحبت کنم این بود که کوچولو خواب بود. به جاش نکات مهم رو براتون یادداشت گذاشتم.
🎥به صورت ویدئو هم که نمی شد فرستاد داخل سایت اپلود کردم لینکش فرستادم.
https://my.uupload.ir/p/JgQmKrb2
❄️انیمیشن داستانی عاقبت اندیشی⛄️
📽در این آموزش ساخت یک داستان ساده به همراه نکات زیر رو می بینید.
🔰تکرار شخصیت در صحنه
🔰همزمانی ثانویه
🔰تنظیم سرعت غیب شدن
#مقدماتی #اسکرچ_جونیور #برنامه_نویسی #آموزش_رایگان #جونیور_۶تا_۱۱_سال_متوسط
🌸اصل پروژه رو هم تو پست بعدی می تونید ببینید.
👩💻🤩 برنامه نویسی اسکرچ
💥 @programingscratch
☺️🌹این هم بازنشر یک سری داستان پیشنهادی که برای ایده گرفتن درست کردن پروژه براتون می فرستم.👇
🍒🌳قصه کودکانه کوتاه آلبالوی عجول
به نام خدای مهربان
یه روزی روزگاری وسط یه باغ قشنگ یه درخت آلبالو زندگی میکرد
درخت خیلی خوبی بود اما همیشه تو کارهاش عجله میکرد
مثلا دوست داشت زودتر از همهی درختها میوه هاش برسند و کشاورز رو خوشحال کنه
برای همین قبل از رسیدن میوه هاش اونها رو میریخت پایین تا کشاورز فکر کنه اونها رسیدن و ببره بازار بفروشه
کشاورز اومد و میوهها رو دید با ناراحتی جمعشون کرد و برد بیرون باغ و ریخت کنار جاده تا گوسفندا اونها رو بخورند
فصل چیدن میوهها شد
و درختها خوشحال
از اونها خوشحالتر کشاورز بود
که الان میتونست نتیجهی زحمت هاش رو ببینه
خلاصه فصل چیدن میوهها تموم شد
کشاورز اومد تا به درخت هاش برسه و بهشون آب بده
درخت آلبالو فکر میکرد
اول از همه سراغ اونو بگیره
اما اینطور نشد و کشاورز اصلا بهش توجه نکرد و آب کمی بهش داد و گفت
این درخت آلبالو هم که امسال بدردم نخورد
اینو گفت و رفت
درخت آلبالو شروع کرد به گریه کردن
تا اینکه یه کلاغی اومد پیشش و گفت چرا گریه میکنی؟
اونم کل ماجرا رو برای کلاغ تعریف کرد
کلاغ گفت همهی این بلاها که سرت اومده به خاطر عجول بودنته
میوه هات رو کشاورز چون نرسیده بودند ریخت جلوی گوسفند ها
اگه یکم صبر میکردی و میوه هات میرسیدند
هم کشاورز رو خوشحال میکردی
هم خودت عزیز میشدی
حالا هم اشکاتو پاک کن که خدا بزرگه و سال دیگه دوباره فصل میوه میرسه و باید از امسال درس بگیری تا بعدا دوباره اشتباه نکنی
قصهی ما تموم شد
دل آلبالو آروم شد…
👩💻🤩 برنامه نویسی اسکرچ➕پایتون
💥 @programingscratch