متاسفانه این دو روز همکارم مریض بود و رفته بود مرخصی وگرنه جفت این آقاها رو پاره میکرد 😃
هنوزم نیومده براش تعریف کنم برای همین اینجا تعریف کردم 🌚
ولی نمیدونم کار درستی کردم که تعریف کردم یا نه. خیلی حرصناکن این ماجراعا
ولی اگه دراما دوست دارین میتونم هر روز بشینم غیبت مشتری ها رو بکنم براتون😂
دیروز زمانی که تو شلوغ ترین حالت ممکن بودیم، یه خانوم مشکوک اومد که شوهرم بهم علامت داد حواست بهش باشه
بعد همکارم دویید اومد پیشم گفت این خانومه همونیه که سری پیش دستمو بوس کرد😂
گفتم ینی چی؟😐
گفت اومدم کارتشو بگیرم حساب کنم، گفت وای من چقدر ازت خوشم اومده دستمو گرفت ماچ کرد🗿🤣
بعد من همینجوری دنبالش میرفتم حواسم بهش بود. وقتی داشت جانماز نگاه میکرد شروع کرد به حرف زدن
گفت اره چقد فروشگاهتون خوبه چقدر انرژیتون رو دوست دارم
یه دستی هم به شونم کشید (که من تجربه همکارم یادم افتاد خواستم فرار کنم😂)
گفتم مرسی و اینا