بعد امشب عروسی پسر عمم بود و زهرا هم اومده بود و من بسیاااار خرسند شدم از دیدنش و ذوق کردم 🥺🥺🥺
ولی خب حس میکنم چون درون گرام و نمیتونم درست احساساتمو نشون بدم، نشون ندادم چقدر خرسند شدم😭
الان درحالی که واقعا از خستگی دارم پارهـــ ،چیز، وا میرم، منتظرم کار ماشین لباسشویی تموم شه و لباسارو پهن کنم بعد بخوابم
سوگند (약속)
بعد امشب عروسی پسر عمم بود و زهرا هم اومده بود و من بسیاااار خرسند شدم از دیدنش و ذوق کردم 🥺🥺🥺
وای کاشکی زهرا تهران بود میتونستیم بیشتر همو ببینیم🥲
هدایت شده از [مِـتـانُـویا]
https://eitaa.com/promisee/17461
تو واقعنی خوشگل و خانوم شده بودی و من همش داشتم جلوی خودم میگرفتم بیش از حد جیغ جیغ نکنم یه وقت زشت باشه😂🤦🏻♀️
سوگند (약속)
https://eitaa.com/promisee/17461 تو واقعنی خوشگل و خانوم شده بودی و من همش داشتم جلوی خودم میگرفتم ب
وای مرسیییی خودت خوشگلیییی 😭😭💜
هدایت شده از [مِـتـانُـویا]
https://eitaa.com/promisee/17463
آره بنده خدا چون مدت ها پیش براش توضیح داده بودم که تو ایتا دوباره باهات در ارتباطم یادش رفته بوده قضیه چیه.
ولی از اولش که قرار شد بیایم عروسی اینجوری بود که: وای میریم اونجا زهرا رو میبینی🤌🏻🤌🏻🤌🏻
سوگند (약속)
https://eitaa.com/promisee/17463 آره بنده خدا چون مدت ها پیش براش توضیح داده بودم که تو ایتا دوباره
خوبه تو میدونستی قراره همو ببینیم
من یهو کاملا شگفت زده شدم😂
هدایت شده از [مِـتـانُـویا]
بزارید این رو هم اضافه کنم که تو اون عروسی تعداد زیادی از مهمون ها رو من نمیشناختم چون خیلی سال بود ندیده بودمشون.
ولی اونا چهره من رو یادشون بود و وقتی باهام سلام و احوالپرسی میکردن من یه علامت سوال بزرگ بودم.
تنها کسی که راحت شناختم و از ته دلم بغلش کردم، زهرا بود.
پ.ن: تو عروسیها من سعی میکنم حتی روبوسی هم انجام ندم که آرایش و موهای دو طرف خراب نشه. ولی وقتی زهرا رو دیدم مثه یه انسان بی جنبه پریدم بغلش کردم.😂🤌🏻🤌🏻
هدایت شده از [مِـتـانُـویا]
https://eitaa.com/promisee/17467
اصلا نگران نباش چون منم درگیر این بودم که چجوری نشون بدم که چقدر خوشحال شدم از دیدنت😂🤝🏻
وای منم واقعا از صمیم قلب خوشحال شدم که دیدمت
دیدنت یکی از بهترین اتفاق ها برای من بود🥺🥺