eitaa logo
خانواده سوگند
68 دنبال‌کننده
67 عکس
1 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از سوگند (약속)
https://eitaa.com/promisee/12504 اگر بچه خود شیرین کلاستون رفته باشی چی؟🌝 خود شیرین نداریم تو کلاس😂 از بین دخترا کسی نرفته مگه اینکه از پسرا رفته باشن
هدایت شده از سوگند (약속)
https://eitaa.com/promisee/12504 مام درس میخونیم زندگی میکنیم دیگه نردیک‌دو هفتست سرما خوردم😂 تا نزدیک‌خوب شدنم میشه میرم چیز میز میخورم دوباره برمیگرده راستی از فطرس خبر ندارین؟خیلی وقته نیومده وای مراقب خودت باش🥺 نه🥲🥲 دلم براش تنگ شده
عرررر‌ این خیلی خیلی قشنگههه🥺😍😭💜 چی؟🥺
اقا یه چیزی الان ناشناسارو منتقل کردی .پیامای لینک دار چون پیامه نیست معلوم نیست درباره چی حرف زدیم. عه ولی اگه بالای پیام رو بزنی، اونجایی که ناشناس رو فرستادم ولی پاک شده رو میاره
این خونه رو کی ساخته؟😗🗿 اوسای بنا ساخته🗿
دیوه اومد😗🗿 کدوم دیو؟🗿
هدی جون برنامه ی روزانت چیه مثلا ورزش ،مطالعه ی آزاد یا... داری نمونه از برنامه ریزیت؟ میفرستی ؟ نه خیلی برنامه ثابت ندارم قراره هر روز ورزش کنم و کتاب بخونم ولی خیلی بهش پایبند نیستم🌚 یه بولت ژورنال دارم که خودم درستش کردم و معمولا روزایی که چندتا کار دارم توش مینویسم که هم یادم نره هم جلو چشمم باشه
هدی میشه یه عکس از زینب بفرستی ؟ صورتش رو با استیکر بپوشون دوست دارم ببینم چقد بزرگ شده 😭 چشم تو کانال اصلی میفرستم🌚
سلام هدی میگم که معرف شما و همسرتون کی بود یعنی در واقع چیشد میشد یه ویس راجب مراحل خواستگاری و آشنایی و ... بدی؟ می‌دونم دوست نداری که خیلی راجب ازدواجت صحبت کنی ، اما شاید بتونی مثل یه دوست به خیلیا کمک کنی یکم از تجربه هات بگی بد نیست سلام عزیزم معرف از آشناهای خانواده همسرم بودن که ما هنوز نفهمیدم چجوری منو شناختن و معرفی کردن. ازدواج ما کاملا سنتی بود. معرف شماره ما رو داده بود به مامان همسرم و ایشون زنگ زدن به خونه ما و مامان من گفت اول پدرش باید آقا پسر رو ببینه. برای همین جلسه اول همسرم رفتن محل کار پدرم و حرف زدن با هم. جلسه دوم همسرم و مادرشون اومدن خونه ما که منو مامانم و مامان بزرگم و فکر کنم خالم خونه بودیم. از همون جلسه من و همسرم رفتیم تو اتاق باهم حرف زدیم. جلسه سوم دوباره همسرم و مادرشون اومدن خونمون که این بار به جای خالم، عمم هم بود. جلسه چهارم پدرا هم بودن. مادر و پدر من و مادر و پدر همسرم. جلسه پنجم با مادرا رفتیم بیرون. یه پارک رفتیم. این چهار جلسه من و همسرم هم تو اتاق با هم حرف میزدیم. جلسه شیشم دیگه ما حرف نزدیم و بزرگتر ها اومده بودن. هردو پدربزرگ و مادربزرگ های من و عمم و داییم و خانومش هم بودن. و مادربزرگ همسرم و خواهرش و آقاشون و پسرشون هم بودن. جلسه هفتم ما بازدید پس دادیم و رفتیم خونه همسرم. اینبار فقط خودمون بودیم. پدرا و مادرا. و دوباره یه کوچولو منو همسرم باهم حرف زدیم تو اتاقش. این جلسه بله برون بود تقریبا. چون این جلسه دیگه همه چیز قطعی شد و درباره مهریه و مدت صیغه صحبت شد. بعد یه روز با مامانا رفتیم آزمایش پیش از ازدواج (آزمایش اعتیاد😀🗿) این پروسه تقریبا سه ماه طول کشید. بعدش صیغه محرمیت خوندیم (عقد موقت) که فرداش اومدم تو کانال اعلام کردم. ما تا وقتی محرم نشدیم نه خارج از چهارچوب باهم حرف زدیم نه شماره همو گرفته بودیم. جوری که همسرم هنوز میگه چرا روز آزمایش حرف نمیزدییی. منم میگم چون نامحرم بودییی😐🤝 منظورم از کاملا سنتی اینه. چون هستن دختر پسرای مذهبی که تو مراحل خواستگاری دیگه همدیگه رو محرم میدونن. ما تا قبل محرمیت حتی تنها باهم بیرون نرفتیم.
خانواده سوگند
#یکی_از_دخترای_خانواده_سوگند سلام هدی میگم که معرف شما و همسرتون کی بود یعنی در واقع چیشد میشد یه و
ولی من قبلا حساب کرده بودم ۸ جلسه بود خواستگاری😐 حس میکنم یه جلسه رو جا انداختم
https://eitaa.com/promisee2/377 با چوب نعنا‌ ساخته تنهای تنها ساخته🗿