اَز خُدا پُرسیدَم
تو کِه میدونِستی میره
چِرا آودیش تو زِندگیم
گفت:والا اونجوری کِه اون گفت
دوسِت دارَم
مَنَم باوَرَم شُد
روزها با فکر او دیوانه ام شب بیشتر
هر دو دلتنگ همیم اما من اغلب بیش تر
باد می گوید که او آشفته گیسو دیدنیست
شانه می گوید که با موی مرتب بیشتر
و اما اگر زمان مرگم فرا رسید و همدیگر را ندیدیم.....
بدان من دیدن تو را بسیار آرزو کردم🙂❤️🩹