eitaa logo
نومدرسه قندیل 🇮🇷
3.6هزار دنبال‌کننده
565 عکس
74 ویدیو
3 فایل
اینجا با همدیگه یه چیزایی رو اول ایـنـطـوری نـگـاه میکنیم🙃 بـعـد ایـنـطـوری میشیم🤔 بـعـدشـم ایـنـطـوری😎💡 اگه‌ دنبال کتاب، رمان، پادکست‌ و رویدادهای متفاوت هستی به جـمـع‌مـا خوش اومدی🫂 اگر چیزی به ذهنت زد اینجا بهم حتما بگو👇🏻 @Qandiladmin
مشاهده در ایتا
دانلود
نومدرسه قندیل 🇮🇷
حالا که خوندینش شما هم نظر خودتون رو بگین. به نظر شما امروز بزرگترین فاجعه تاریخ رخ داده یا اینکه ام
سلام مجدد✋ اونقدر زیبا بحث رو باز و بسته می‌کنید که اصلا لازم نیست کسی دیگه چیزی بگه... شما که انقدر خوب بحث می‌کنيد چرا بحث نمی‌کنيد 😅😁✌️
اونایی که پادکست، یا بهتره بگیم سریال صوتیِ "دیگر گریه نمی‌کنم" رو دنبال کردن خوب می‌دونن که تا الان هر قسمتیش یه غافلگیری داشته... به نظر شما غافلگیری قسمت هفتم چیه؟!🔥
⭕️ راستی! یه چیزی... طبق قرارمون پنل فروش کتاب "قلعهٔ سایه ها" از بعد از ظهر روی سایت باز شده🤩 اینجا 👈 صفحهٔ فروش کتاب اونایی که عجله داشتن زود برن سفارش بدن، تا فردا مفصل درباره‌ش صحبت کنیم 😊
📜ما تاریخ نمی‌خوانیم... ما تاریخ نمی‌خوانیم، برای همین امام رضا (ع) را دوست داریم،♥️برایشان سرود و ترانه و مداحی می‌خوانیم، زیارت می‌رویم، ولی از حقِ بزرگی که ایشان بر گردن ما دارند خبر نداریم...😔 ⭕️نمی‌دانیم که هویت امروز ما (نه فقط ما ایرانی‌ها که همه شیعیان جهان) مدیون ایشان است. 🕯دوره امام هشتم، هنگامه‌ی علنی شدن راز سر به مهر شیعیان بود، و چه کسی هنرمندانه تر از امام رضا می‌توانست این پروژه را به سرانجام برساند؟ ✨️کاش تاریخ می‌خواندیم و کاش تاریخ را هنرمندانه روایت می‌کردیم 😔🖤 〰️〰️〰️〰️〰️ 🖥️ Qandilsch.ir 🔗 @Qandilsch
🎧 دیگر گریه نمی‌کنم...🎧 🔺قسمت هفتم: بابیلون ⏯️ نیرویی که توی وجود ماست، درون تو هم هست. می‌تونم حسش کنم... 👈🏻 دانلود بخش اول 👈🏻 دانلود بخش دوم 〰️〰️〰️〰️〰️ 🖥 Qandilsch.ir 🔗 @Qandilsch
نومدرسه قندیل 🇮🇷
🎧 دیگر گریه نمی‌کنم...🎧 🔺قسمت هفتم: بابیلون ⏯️ نیرویی که توی وجود ماست، درون تو هم هست. می‌تونم حس
بالاخره انتظارها به پایان رسید...🔥 دقت کنید که این قسمت دو بخش داره و باید هر دو رو به ترتیب گوش بدید 🎧
🌃آسمان گرفته و تاریک بود. صدای زوزه سگ‌ها، لحظه‌ای قطع نمی‌شد. زمین انگار رنگی در خود نداشت. 🏰قلعه، مانند باتلاقی پر از سایه، دشت را در تاریکی فرو می‌برد. گاهی نورهایی کوچک، مانند کرم شب‌تاب، در دشت پدیدار می‌شدند. اما سایه‌ها از قلعه فوران می‌کردند🌪و آن‌ها را می‌بلعیدند. هیثم به خود لرزید. او درست بالای قلعه بود و می‌توانست ذره ذره حرکت آن‌ها را ببیند... ✨️بعضی سایه‌ها غلیظ‌تر بودند و بعضی شفاف‌تر. در میان شان چند تایی نور دید. لحظه‌ای سر بر می‌آوردند و دوباره در میان سایه‌ها غرق می‌شدند. داشت کم‌کم ناامید می‌شد. هیچ چیزی نمی‌توانست این حجم از پلیدی و تاریکی را شکست دهد. 🪔نمی‌دانست کتاب کجاست...
نومدرسه قندیل 🇮🇷
🌃آسمان گرفته و تاریک بود. صدای زوزه سگ‌ها، لحظه‌ای قطع نمی‌شد. زمین انگار رنگی در خود نداشت. 🏰قلعه،
🤔پرسیدن کتاب جدید رو بیشتر به چه کسایی توصیه میکنید؟! بذارین خلاصه بگم: اگه به داستان های تاریخی مذهبی علاقه مندی!! و عاشق داستان های فانتزی هم هستی✨ و یاااا درباره جادوی سیاه، تاثیر واقعیش در تاریخ، و تقابلش با جریان مقاومت🪖 کنجکاوی 😈 این رمان مخصوص توئه!!😃
- واسه چی اینجوری شده؟! ببینم حیوونا اذیتش کردن؟ - آره... ولی حیوونای دو پا!🚶 📼 "دیگر گریه نمی‌کنم" قسمت چهارم 🎧 شنیدن پادکست
📣 خبر داشتین کتاب های قندیل نسخه الکترونیکی شون با قیمت خیلی کمتر توی 🔸️طاقچه 🔹️فراکتاب 🔸️کتابراه موجوده؟!😃🤩