هدایت شده از 💠Dr. Hemmat💠
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌چرا اینترنت وصل نمی شود؟
✅صحبت های امشب دکتر خوش چشم در مورد مسائل کشور، اینترنت و مداخلات شناختی جالب و قابل اعتنا بود.
💯اگر ندیدید، حتما به صورت کامل آنرا دریافت کنید و ببینید.
#دکترهمت
#هوش_مصنوعی
○┈••••✾•🍀💐☘️•✾•••┈○
کانال دکتر همت در ایتا و بله
🆔 @dr_hemmatt
هدایت شده از دکتر قدیری ابیانه
قدیری ابیانه در جمع علما_01.mp3
زمان:
حجم:
29.8M
📊 اوضاع اقتصادی کشور از زبان دکتر محمد حسن قدیری ابیانه در جمع علمای حوزه علمیه قم
⏰ ۲ ساعت
📆 ۱ بهمن ۱۴۰۴
https://www.aparat.com/v/ztt1cq5
📱 به کانال دکتر قدیری ابیانه
@Ghadiri1404
و کانال گزیده
@gozidehlink
دعوت میشوید.
💻 ghadiri.ir
📺 telesaba.ir
✍️ ارسال نظرات و پیشنهادات به دکتر قدیری ابیانه
@ghadiriabyaneh
🖇 لطفا برای دیگران هم ارسال فرمایید.
🔴 دزدان انگلوساکسون!!!
در آبادان دزدی وارد خانهی پیرزنی شد و شروع کرد به جمع کردن اثاث خانه.
پیرزن که بیدار بود صداش کرد و گفت:
ننه نشان میده شما جوان خوبی هستید و از ناچاری دزدی میکنی آن وسایل سنگین ول کن بیا این النگوهای طلا رو به شما بدم فقط قبل از همه چیز، خوابی که قبل از آمدن شما دیدم برام تفسیر کن.
دزد گفت: خوب چی خواب دیدی؟
پیرزن گفت: خواب دیدم که همه اهل محل در یک باغ بزرگی در حال دویدن بودیم که من داخل نهر افتادم و برای بیرون آوردن من از نهر با صدای بلند پسرم عبود را صدا میکردم:
عبووووووووود
عبووووووووود
، کمک، کمک.
عبووووووووود
عبووووووووود
کمک
پسرش عبود از خواب بیدار شد و مثل موشک از طبقه بالا آمد پایین و دزد رو گرفت و شروع کرد به زدن او.
پیرزن به پسرش گفت: ننه بسه دیگه نزنش.
دزد گفت:
بذار بزنه، آخه منه پدرسگ برای دزدی آمدم یا تعبیر خواب؟
😂😂😂😂
حالا حکایت امریکا است آمدنش باخودشه، ولی رفتنش با عبود !!!
😆😆😆😆
#روایت_مردمی_میبد
سلام
دیشب منزل یک شهید عزیز مهمان بودیم
والدین خوش مشرب شهید، از شلوغی های آن پنج شنبه لعنتی می گفتند.
هجده دی ماه.
دخترشان گفت:
مامان، بابا اون شب از سر و صدا نخوابیدند
و شب بعدش از دود بانک های سوخته
منزل شان نزدیک یکی از مراکز اصلی تجمع هست.
پدر که چیزی نمانده عمر شریفش سه رقمی شود، با خنده می گفت:
کی؟ من؟
اصلا!!!!
عین خیالم نبود
راحت خوابیدیم🤓
چشم های همسرش از این کنایه و معکوس گویی گرد شده بود.
گفت:
تو خو راس مگی! 😉
(تو که راست می گویی!)
از شوهرش پرسید:
اون شو خو در نرفتی؟
_ چرا رفتم نماز و برگشتم
برگشتنا، دیدم چند تا دخترگ دارن جلوی پارک فلسطین، تکون خود مدن و مگن:جاویدشاه!
خانمش چشم هایش را گشاد کرد و گفت:
هان... داشتن مرقصیدن دگه
حاجی جواب داد:
نه... نه... خدانکنه
و نتوانست جلوی خنده اش را بگیرد و گفت:
_ دخترگا بادِ لغو گرفته بود تو کمرشون و داشتن تکون خود مدادن! رقص کجا بود خانوم!؟
ما هاج و واج مانده بودیم از روحیه این دوتا کوه صبر
خدا حفظ شان کند
سه شنبه. ٧ بهمن ١۴٠۴.میبد
بقیه روایت ها را اینجا بخوانید
@qesseha