eitaa logo
ماه قصه‌ها/ جهاد علمی میبد/امامی
2.4هزار دنبال‌کننده
8.8هزار عکس
6هزار ویدیو
472 فایل
آموزش چند بعدی/برای يادگیری و یاددهی نوین 📌آموزش در ۶ ساحت تربیتی؛ #هوش_مصنوعی #استعدادسنجی #سواد_رسانه #فهم_قرآن #بسیج_علمی_پژوهشی_میبد ارتباط باما: @sijima
مشاهده در ایتا
دانلود
‎⁨مهدی رسولی – ماه افتاد بر خاک⁩.mp3
زمان: حجم: 1.1M
همین‌جا بود ماه اُفتاد بر خاک از اینجا روح او پَر زد به افلاک... ـــــــــــــــــــــــــــــ مداحی در محل عروجِ رهبر شهید🕊️ @mooobtala
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 درود بر مجری برنامه زمانه آقای آزادی ‌ من اگه الان سفت رو آنتن حرف نزنم فردا چیزهای دیگه ای هم میگین..‌ ‌ ✍️درود بر شما .. درود بر تمام انسانهای آزاده تاریخ
شب عاشورا😭 شبی که دعای ما ، فرج صاحب الزمان است.
می دانم می روی.mp3
زمان: حجم: 6.2M
⚫️مداحی شنیدنی یزدی با صدای مرحوم سعادتمند🏴🎙
سپاه پاسداران: عبور ایمن از تنگه هرمز تنها از مسیرهای اعلامی جمهوری اسلامی ایران ممکن است/هماهنگی با نیروی دریایی سپاه برای عبور از تنگه هرمز الزامی است. نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پی اعلام مسیری جدید برای تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز بدون اطلاع و هماهنگی با جمهوری اسلامی ایران از طرف برخی مراجع، هشدار داد: این مسیر غیر قابل قبول و کاملاً خطرناک است. «تنها مسیر مجاز برای عبور از تنگه هرمز همان مسیر های اعلام شده از طرف جمهوری اسلامی ایران می باشد». هماهنگی با نیروی دریایی سپاه برای عبور از تنگه هرمز از طریق کانال 16 الزامی است و با شناورهای متخلف برخورد خواهد شد. ✅ به پویش معیار بپیوندید @meyarpb
نماز پیش از ظهر عاشورا.pdf
حجم: 1.1M
دستورالعمل امام صادق به بیمه عمر در روز عاشورا تا چهار نسل
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من بی وضو موی تورا شانه نکردم افتاده دست شمر چرا تاج موی تو...💔 فرا رسیدن عاشورای حسینی تسلیت باد. 🏴 پوشش مراسمات محرم یزد👇 @ostanyazd_ir | استان یزد
أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلامُ وَ جَعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الإِْمَامِ الْمَهْدِيِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ 🖤 •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈••• https://eitaa.com/ejtemaeeyone_bigharar •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈•••
شَرده یا شَدّه مادربزرگ، صندوقچه‌ی چوبیِ کنج اتاق را باز کرد. بوی چوب قدیمی با عطر تند نفتالین که همیشه لای لباس‌هایش بود، در فضا پیچید. تعدادی پارچه‌ی رنگ‌وارنگ و زیبا را از دل صندوق بیرون کشید. آن‌ها را در بقچه‌ای گره زد. فکرم به هزار راه رفت؛ لابد می‌خواست ببرد پیش خیاط‌ محل، اما خودش گفته بود فردا شب اول محرم است و پیراهن مشکی‌اش را از همین حالا پوشیده بود. پس این پارچه‌های سرخ و سبز و زرد چه بود؟ تا خواستم بپرسم، بقچه را به دست پدربزرگ داد و گفت: «این هم نذر امسالم. چند تا از اون خوش‌رنگ‌ها رو که از کویت آوردی، جدا کردم تا ببری.» کنجکاوی امانم نداد، پرسیدم: «ننه! اینا که خیلی قشنگه، حیفه بدی به کسی. کجا می‌خوای ببری‌شون؟» لبخند، گوشه‌ی لبش نشست، گفت: «جوابت رو نمی‌دم. فردا شب که رفتی حسینیه، خوب چشم‌هات رو باز کن اون‌وقت می‌فهمی این پارچه‌ها قراره تن کی باشه.» هرچه اصرار کردم، لب از لب برنداشت. آن شب و تمام روز بعد، علامت سوال بزرگی در سرم چرخ می‌خورد. دلم می‌خواست عقربه‌های ساعت تندتر بدوند تا راز پارچه‌های رنگی مادربزرگ برملا شود. شب اول محرم فرا رسید. وارد حسینیه که شدم، انگار دنیا یک‌باره سیاه شده بود. همه سیاه‌پوش بودند، هرچه چشم گرداندم، چیزی پیدا نکردم. در دلم گفتم: «ننه حتماً خواسته دستم بندازه!» با صدای طبل و شیپور هیئت، رشته‌ی افکارم پاره شد. نگاهم به در ورودی گره خورد. آنچه می‌دیدم، باورکردنی نبود. قبل از ورود هیئت، چوب‌ بلندی که دورتادورش را با پارچه‌های رنگی و پرطمطراق پوشانده بودند، بالای سرِ جمعیت در هوا می‌رقصید. پشت سرش هم یک مدل دیگر بود. پارچه‌های ننه هم لابه‌لای آن‌ها بود. پدربزرگ را میان جمعیت یافتم. سمتش دویدم. پرسیدم: «بابا! اینا چیه؟» او مرا در آغوش کشید و روی زانویش نشاند. صدای سنج و دمام فضا را پر کرده بود. پدربزرگ سرش را در گوشم آورد و گفت: «به این می‌گن "شَرده". از قدیم رسم بوده مردم نذر می‌کردند، پارچه‌های نو و قشنگ می‌آوردند تا برای علمِ حسینیه شرده درست کنیم.» به شرده‌ی کوچکتری اشاره کردم و پرسیدم: «اون یکی چرا فرق داره؟» پدربزرگ سر تکان داد و گفت: «اون یادگار پدربزرگ منه. قدیم‌ها، پدربزرگم یواشکی از صندوق مادرش پارچه‌های قیمتی برمی‌داره تا همین شرده رو برای هیئت درست کنه. وقتی کارش تموم می‌شه، می‌بینه انقدر بلند شده که از پله‌ها رد نمی‌شه! ناچار، از بالای پشت‌بوم خونه، شرده رو پایین می‌اندازه تو کوچه. از اون روز تا حالا، همین شرده‌ی قدیمی، جلودار هیئت ماست.» از شنیدن داستان دزدکی پارچه برداشتن پدربزرگ پدربزرگ، خنده‌ام گرفت. خواستم بلند بخندم که پدربزرگ انگشتش را روی بینی‌اش گذاشت و گفت: «هیس! حُرمت داره دخترم.» ساکت شدم و نگاهم دوباره روی پارچه‌های رنگارنگ ثابت ماند. به آن پارچه‌هایی فکر کردم که مادربزرگ حتی برای خودش هم حیفش می‌آمد بدوزد، اما برای خیمه‌ی حسین (ع) به راحتی بخشیده بود. شرده‌گردانی در حسینیه باب‌الحوائج شاه‌جهان‌آباد میبد. ✍سرکار خانم ف.زارعشاهی
برای ما شما همه چیزین آقا سید علی .... فاصله‌ی زمینین تا آسمون! ما توی کتاب انسان ۲۵۰ ساله‌ و دونه دونه کلمه‌های شما یاد گرفتیم؛ ولایت یه حقیقته ! که در طول زمان شکل‌های مختلف می‌گیره! گاهی میشه ابراهیم! گاهی میشه موسی! گاهی میشه طالوت! گاهی میشه علی! گاهی میشه روح‌الله! گاهی میشه سید علی! گاهی میشه سید مجتبی! سلام الله علیهم.... ● ما توی دنیا یه وظیفه داریم ؛ اونم امام‌داریه ... که همه‌ی تاریخ، شیعه توش ضعف داشت ! ● خدایا امروز عاشوراست! اما فرق داره با همیشه... ما یه عاشورای دیگه رو هم تازه درک کردیم! به حقّ امروز، ما رو به «فهم مقام امام» موفق کن و به «مقام امن امام‌داری» برسون! @ostad_shoaje | montazer.ir