راعِــد!
احساس کردم خیلی راحت نوشتمش. کاش بخونه، کاش قلبش برگرده.
نیاز شد بگم که من خیلی از چیزایی که مینویسم از ساخته شخصیت های تخیلی توی ذهنمه. احساساتمو واضح بیان نمیکنم، تصور نکنین که فلان متن حتما رمانتیکه یا فلان متن در مورد افسردگی.
-خوشحال میشم وقتی تیکههایی از کتابهای مورد علاقتون رو برام میگید، توضیح میدین یا مینویسین.
/جدال تاریکی و نور.
داشت به روند زندگی خود ادامه میداد مانند بقیه موجودات دوپا، اما دید همانطور که قدم میزند ،این سمت غباری از تاریکی بر او هجوم میآورد و سمت دیگرش نور در حال شتاب است. در این نبردِ طاقت فرسا فقط او در حال ترَک برداشتن بود. در صورتی که تاریکی و نور با قدرت هرچه تمام بر سر آن دیگری غرش میکردند. از حرکت ایستاد ،آن دو آنقدر درگیر نبرد بودند که آسمان خاکستری رنگ شده بود، روی دو زانو افتاد و نگاهَش را به زمین دوخت.
-چرا چشمانم تار میبیند؟ سرگیجه دارم؟ نه! پس این چیست که نمیگذارد درست ببینم و قلبم را آزار میدهد؟
پلکی زد و چند قطره اشک از چشمانش مستقیم روی زمینِ خاکی افتاد. دو دستش را را روی صورتش گذاشت. در آن ناکجا آباد داد میزد چه مرگت شده؟ این آبی که از این دو چشم میآید چیست؟ چرا شور است و شیرین نیست؟ مریض شدهام؟ دستانش را برداشت و دو سیلی به خود زد، دو سمت صورتش سرخ شد، به آسمان نگاه کرد، آنقدر خاکستری بود که مثل دو چشمانِ بیروحِ راعِد شروع به باریدن کرد.
خبری از دعوای بین نور و تاریکی نبود و خنثی بودن رنگ آسمان این را میرساند به او که باید تأمل کند تا ادامه ماجرا را ببیند و بداند که چه خواهد شد.
-راعِدنوشت.
@raaeiid-
راعِــد!
/جدال تاریکی و نور. داشت به روند زندگی خود ادامه میداد مانند بقیه موجودات دوپا، اما دید همانطور که
میتونست ادامه داشته باشه، ولی گفتم بسه.
-«مشتی هستی و پر طرفدار » جمله اس ، اگه فقط کلمه میشه مشتی.
/شما گفتین.
....
سلام ..خلاقیتت رو دوست دارم.
-اسمت راعده یا لقبت؟ با کلمه ی راعد
/شما گفتین.
....
سلام ..لقبمه.
پس از خودم میگم.