eitaa logo
راه؛ رشدآگاهانه_هوشمندانه🌱
1.3هزار دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
1.5هزار ویدیو
151 فایل
🪐 راه مسیری که با تیم متخصص در حوزه خانواده و سبک زندگی 💪 و با راهبری دکتر حانیـه مازارچی میتونی آگاهانه رشد کنی 🌱 و هوشمندانه از زندگی لذت ببری با ما هـــــــم راه شو 🦋 ♥️ راه ارتباطی @Nasibeh24 🏡 رویشکده مادر و کودک راه @raah_mom_kids
مشاهده در ایتا
دانلود
☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️ ما عهد ڪرده ایم، بہ هر بزم روضہ ای اول برای روز ظهورٺ دعا کنیم صاحب عزا بیا ڪہ بہ اذن نگاه تو در سینه باز خیمہ ی ماتم بپاڪنیم قرائت صلوات ضراب اصفهانی ☀️با چون خورشید بدرخشید ╲\╭┓ 🔆🌱 @khrshidkhane ┗╯\╲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🤲🏻 *نیایش زیبا از امام سجاد* 🏴الهی دردهایی هست که نمی توان گفت و گفتنی هایی هست که هیچ قلبی محرم آن نیست 🚩الهی اشک هایی هست که با هیچ دوستی نمی توان ریخت و زخم هایی هست 🩸که هیچ مرحمی آنرا التیام نمی بخشد و تنهایی هایی هست💔که هیچ جمعی آنرا پر نمی کند الهی پرسش هایی هست که جز تو کسی قادر 🏴به پاسخ دادنش نیست دردهایی هست که جز تو کسی آنرا نمی گشاید 🚩قصد هایی هست که جز به توفیق تو میسر نمی شود الهی تلاش هایی هست 🩸که جز به مدد تو ثمر نمی بخشد تغییراتی هست که جز به تقدیر تو ممکن نیست 💔و دعاهایی هست که جز به آمین تو اجابت نمی شود الهی قدم های گمشده ای دارم 🏴که تنها هدایتگرش تویی و به آزمون هایی دچارم که اگر دستم نگیری 🚩و مرا به آنها محک بزنی، شرمنده خواهم شد. 🩸الهی با این همه باکی نیست زیرا من همچو تویی دارم 💔تویی که همانندی نداری رحمتت را هیچ مرزی نیست 🏴ای تو خالق دعا و مالک" آمین"... ۳۰ مرداد السلام ١٢ محرم 🖤 «اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج» 🖤 @khrshidkhane
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
حرفای تند نزن.... 👆👆👆👆👆👆👆👆👆 با چون خورشید بدرخشید ☀️ @khrshidkhane
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
1⃣ شلوارهای نپوشیده! قسمت اول👇 ♦️ این روزها حال جسمی و روحی مردمان کشورم خوب نیست. تب کرده اند از بیماری، سرفه می کنند از هوای مسموم و... در فضای ماه محرم بیشتر می شود همدردی می کنند با دردمندان، همه دوست دارند کنند. اما... گاهی از ابراز به موقع مهر و محبت ها غافل مانده ایم و آن را به تأخیر می اندازیم. 👈چند وقت پیش،شبکه تلویزیونی SHOW TV ترکیه گفتگوی مردی ۵۳ ساله را نمایش می داد. او می گفت: بچه بودم، بزرگترین آرزوم پوشیدن شلوار بود. اون موقع ها شلوارهای گل گلی می پوشیدیم. یک روز پدرم گفت: چون می خواهید مدرسه بروید، براتون شلوار می خرم از همون شلواری که پسر کدخدا داره. ما سه برادر بودیم و رفتیم بیرون روستا کنار جاده تا پدرمون برگرده. دو نفرمون مدرسه می رفتیم ولی آخرین برادرم هنوز کوچیک بود و مدرسه نمی رفت اسمش رفعت بود. سه تایی نشستیم کنار جاده خاکی روستا و منتظر مینی بوس شدیم تا پدرم بیاید و شلوارمون را بیاره. برادر شش ساله ام رفعت همین جور کنار جاده وایساده بود از من پرسید دوست داری شلوارت چه رنگی باشه؟گفتم سیاه. گفت من دوست دارم شلوارم آبی باشه ... ادامه دارد... انتشار با ذکر لینک کانال خورشید خانه☺️ ☀️با چون خورشید بدرخشید ╲\╭┓     🔆🌱 @khrshidkhane ┗╯\╲
2⃣ شلوارهای نپوشیده! قسمت دوم👇 برادر کوچکم بهمون پز داد که شماها با شلوارک مدرسه می روید ولی من از همون اول با شلوار بیرون می روم. بعدش پرسید که به نظرت پدر از کفش های بچه شهری ها هم میخره؟ گفتم : نه اگه بخره هم از کفش های پلاستیکی می خره. همین طوری با هم حرف می زدیم که دیدم مینی بوس از دور داره میاد. 👈پدرم اومد و با هم پاکت های خرید رو گرفتیم و خوشحال رفتیم خونه. برای من و او یکی برادرم شلوار و پیراهن و کفش پلاستیکی گرفته بود. رفعت داخل پاکت ها را گشت و دید پدر براش چیزی نخریده. به پدرم نگاه کرد و گفت : پس من چی؟ پدر گفت: دفعه بعد که برم برات می خرم. پولش کافی نبود که برای رفعت هم بخره!😔 اما رفعت قبول نکرد. شب سر سفره شام فقط صدای گریه رفعت بالا بود. یه حالتی داشت خیلی ناراحت. 👈 فرداش از مدرسه که اومدم رفعت به من گفت:شلوار چقدر بهت میاد میشه بیاری منم بپوشم؟ گفتم نه. خاکی میشه نمی دم. روز دوم هم گفت ندادم. روز سوم هم ندادم. اون موقع ها کفش هارو میذاشتیم زیر بالش وشلوار رو زیر تشک که اتو بشه. روز چهارم هم دوباره گفت چه بهت میاد بذار منم بپوشم. ادامه دارد... انتشار با ذکر لینک کانال خورشید خانه☺️ ☀️با چون خورشید بدرخشید ╲\╭┓     🔆🌱 @khrshidkhane ┗╯\╲
3⃣ شلوار های نپوشیده! قسمت ۳👇 گفتم اندازه تو نیست. گفت دم پاهاشو تا میزنم تا اندازه بشه. گفتم آخه کثیف می کنی. گفت: نه روی فرش می پوشم خاکی نشه. فقط یه بار توی آینه خودمو ببینم بهم میاد یا نه! 👈 گفتم :عجب پسره سریشی هستی, باشه فردا که از مدرسه اومدم بهت می دم اما فقط ۵ دقیقه ها، مراقب باش کثیفش نکنی والا حسابی کتکت می زنم. خیلی خوشحال شد، شب روی یک تشک کنار هم خوابیدیم. نصف شب زد به شونه ام و گفت: الکی گفتی یا واقعاً شلوارتو می دی بپوشم؟! گفتم خیالت راحت باشه می دم بپوشی. حالا بگیر بخواب. 👈 فردا صبح زود بیدار شدیم بریم مدرسه. رفعت هم اون روز صبح بیدار شد و گفت: زود از مدرسه برگرد! موقع رفتن دیدم دم در نشست و منتظر برگشتن من موند! ♦️ زنگ سوم سر کلاس بودم. مدیر اومد در گوش معلم یه چیزی گفت و حالش عوض شد. بعد از چند دقیقه رو به من کرد و گفت"علیشان" تو برو خونه, بابات کارت داره. پیش خودم گفتم حتماً رفعت" الکی اومده گفته بابام کارم داره تا زودتر برم خونه و شلوارمو بپوشه! من اون موقع کلاس سوم ابتدایی بودم از مدرسه اومدم بیرون. ادامه دارد... انتشار با ذکر لینک کانال خورشید خانه☺️ ☀️با چون خورشید بدرخشید ╲\╭┓     🔆🌱 @khrshidkhane ┗╯\╲