نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبان دردهان باز بسته است
درتنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است!
هم برای به دست آوردنت همه کار میکنم هم برای فراموش کردنت
بستگی داره کدوم اول اتفاق بیفته !
رَدِپـٰا؛
نمیدانم چه میخواهم بگویم زبان دردهان باز بسته است درتنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکست
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
رَدِپـٰا؛
نمیدانم چه میخواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی می سوزدم گه می نوازد
نمیدونم واقعا ،حسی که الان دارم و نمیتونم توصیف کنم نگرانم خشم یا شایدم ترس از آینده ! هرچی هست خیلی بده خیلی خیلی بد...