تو چون کوهی و عاشق، همچو مجنون
و من ، لیلا تر از لیلای دلخون
شده پاییز و فصلِ شاعرانه
که بی تو شاعرم با قلب محزون...
کاش میشد برم انقدر که دور شم خیلی دور ؛
مثل سهراب سپهری که قایقی ساخت و انداخت به آب !
وقتی مولانا عصبانی میشه:
ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی با کار دگر رفتی
صدبار ببخشودم برتو به تو بنمودم
ای خویش پسندیده هین بار دگر رفتی...