ز غوغای جهان میو
نام: رن (Ren) به معنی نیلوفر آبی (این اسمو بخاطر رگه های ابی و بنفش مانند موهاش انتخاب کردم) نام خا
خدایا چرا عاشق اوسیت شدممممم عررر 😭😭😭😭
بک استوری:
در سرزمینِ نور و آفتاب، جایی که مردمانش با قدرتِ خورشید زندگی میکردند، تولدِ رن هوشیزورا نه تنها یک شادی، بلکه یک "نشانِ شوم" تلقی شد. او با نیرویی متفاوت، نیرویی تاریک و ناشناخته که گویی با ذاتِ آن سرزمین در تضاد بود، چشم به جهان گشود. مردمانِ آنجا، او را "نفرین شده" خواندند و تصمیم گرفتند او را ، به دنیایِ بیرون بود، تبعید کنند.
مادرِ رن، زنی باوقار با گیسوانِ طلاییِ ابریشمی که گویی نورِ خورشید در آنها رقصان بود، عاشقانه پسرش را دوست داشت. او با تمامِ وجود برایِ حفظِ رن تلاش کرد، اما ارادهیِ جمعیِ آن سرزمین، قویتر بود. مادر، ناامید اما مصمم، تصمیم گرفت رن را تنها نگذارد و به هر سویی که او را میفرستند، همراهش شود.
اما سرنوشت، مسیرِ تلختری را برایشان رقم زد. رن و مادرش را به مکانی تبعید کردند؛ سرزمینی تاریک و خطرناک در اعماقِ زمین، جایی که نور و آفتاب هیچ راهی برایِ نفوذ نداشتند. در این دنیایِ زیرین، تهدیدهایِ بیشماری برای یک مادر و فرزند در کمین بود.
سالها گذشت. رن ده ساله شد؛ قدرتمند، اما زخمی از خشمی که از دلِ تنهایی و ترس برمیخاست. مادرش، که ذاتاً از نور و آفتاب بود، در این سرزمینِ بیفروغ، کاملاً فرسوده و پژمرده به نظر میرسید؛ گویی ده سالِ تبعید، پنجاه سال از عمرش را ربوده بود. در همین اوضاعِ وخیم، فاجعه رخ داد. موجودی عظیمالجثه و وحشتناک از تاریکیِ اعماق بیرون آمد. در میانِ حملهیِ وحشیانهیِ آن هیولا، مادرِ رن، ناتوان و بیدفاع، جلویِ چشمانِ پسرش، لقمه لقمه خورده شد و تکهتکه گردید.
رن، با چشمانی پر از وحشت و خشمِ فلجکننده، شاهدِ پایانِ تلخِ تنها کسی بود که دوستش داشت. این تراژدی، زخمِ عمیقتری بر روحِ زخمیِ او نشاند و او را در جهانی بیرحم، تنها و سرشار از نفرتی خاموش رها کرد.