رها ؛
تیر ، یه سرم به ما بزن ، نزار من اینجا تنها ب•ا برم .
تیر ، میدونم سخته ولی باید تحمل کنی .
رها ؛
آبان ، کجای خاطراتت داره زندگی میکنه؟
آبان ، اونجایی که الان هستی جای خوبی نیست یکم برو جلوتر .
رها ؛
دی ، بیا یه دور آدمای زندگیتو بریزیم زمین بُر بزنیم دستت اصلا خوب نیوفتاده ..
دی ، اینا لیاقتتو ندارن .