منکه خیلی این ماجرارو دوست دارم
👇👇👇👇👇
از مکانی دوردست نامه ای نوشت برای آقاجانمان حضرت امام هادی علیه السلام
گفت آقا شما یه شهردیگه ما یه شهردیگه ایم (گویا از شهرری بود)
گاهی حاجتی دارم و از شما دورم (بقول خودمون تابخام نامه بنویسم وقاصد نامه رو برای شما برسونه وجواب شما بیاد که جون به لب میشیم)
حضرت درجواب نوشتند:
ان کان لک حاجة فحرک شفتیک، فان الجواب یأتیک
(برادر نیازی نیست حتما برای حاجت نامه بنویسی)
هروقت حاجتی داشتی هرررجای دنیا بودی فقط لبات رو بجنبان و حاجتت رو به ما بگو
جوابت آماده است(یعنی جوابت رومیدیم)
🌸🌸🌸🌸🌸
📚:فرهنگ جامع سخنان امام هادی
برگرفته از
بحارالأنوار 50: 155 ح 42، و 53: 306 و 94: 22 ح 18.
خب مسلمون رفیقات رو هم به کانالم دعوت کن دیگه👇
@rahimiseyed
(کشکول مذهبی)رحیمی طبسی
منکه خیلی این ماجرارو دوست دارم 👇👇👇👇👇 از مکانی دوردست نامه ای نوشت برای آقاجانمان حضرت امام هادی عل
یاداوری حکایت امام هادی علیه السلام
#داستانک
زن با کاسه ای که در آن دمنوش بادرنج بود به داخل حیاط خانه آمد یونس با نگرانی روی پله نشست و سری تکان داد وگفت:بدبخت شدم چاره ای جز فرار ندارم
زن کاسه را به دست یونس داد و بامهربانی گفت:به دیدار آقا رفتی؟
یونس با عصبانیت گفت:آری رفتم
_به ابن الرضا چه گفتی؟
_همان اتفاقات را گفتم
_یونس برایم بگو تو چه گفتی وآقا به تو چه گفتند
یونس کاسه ی دمنوش را سرکشید و گفت:به ابن الرضا گفتم میخواهم ازاین شهر فرار کنم زیرا اگر دست وزیر دربار به من برسد یا به من هزارضربه شلاق خواهد زد یا مرا خواهدکشت حضرت هادی از من پرسید مگر چه شده؟گفتم چندروز پیش نگین قیمتی برایم آوردند که روی آن حکاکی کنم خیلی هم برآن تاکید کردند
یونس سرش را تکان داد ونفس عمیقی کشید و گفت:به ابن الرضا گفتم ای پسر پیامبر از بخت بدم تا خواستم حکاکی کنم نگین دو تکه شد و من چاره ای ندارم ابن الرضا به من گفتند به خانه برگردوآرام باش جای نگرانی نیست
زن لبخندی زد وگفت:پس نگران نباش اگر علی بن محمدالهادی گفته درست میشود پس درست میشود
فردای آن روز یونس دوباره بارنگ پریده واضطراب دوید داخل خانه ی امام هادی وگفت:آقاجان فدایت شوم از دربار آمده اند و از من میخواهندبه دیدار وزیر بروم و میگویند کار مهمی دارد
امام هادی فرمود:برو جز خیر برایت نیست.
ظهر که شدهبود یونس درب خانه اش را کوبید همسرش که درب خانه را بازکرد به لبخندشوهرش چشم دوخت و گفت:چه اتفاقی افتاده یونس؟
_امروز من را به درباربردند وزیر تا من را دید از نگین پرسید گفتم هنوز تکمیل نشده گفت دیشب بین همسرانم بحثی پیش آمد من هم از تو میپرسم میتوانی نگین را دونیم کنی تا بتوانم این نگین را به هردوی آنها هدیه بدهم؟
زن با خوشحالی گفت:من به تو گفتم برو به ابن الرضا امام هادی متوسل شو تا گره از کارت بازشود...
#امام_هادی علیه السلام #ابن_الرضا
#نگین #انگشتر
@rahimiseyed
صادق جان سلام
رفیق شهیدم،کجایی؟یادی هم از مامیکنی؟
امروزی که گذشت روز #طلبه بود و من امروز یاد تو افتادم آخه درسته که بین من وتو خیلی فرقه به قول شاعر:
ما و لیلی همسفر بودیم اندر راه عشق
او به مقصد ها رسید و ما هنوز آواره ایم
شما شهید شدی و ما در روسیاهی خودمون موندیم، ولی یادم نمیره هم درسی بودیم،خوش صحبت بودنت خوش خنده بودنت و تیپ خاصی که داشتی یادمه
رفیق جان،امروز روز طلبه باید بایاد شما و امثال شمایی که با لباس روحانیتوطلبگی به شهادت رسیدند گرامی داشت بایاد شهید بهشتی ها شهید مطهری ها و آرمان علی وردی ها...
و در آخر بگم دنیا رو که میبینی چجوری میگذره معرفت ها رو یادمون رفته شما یادته همیشه بعد از کلاس بهم میگفتی سید اول تو برو سادات مقدمن همیشه احترام میذاشتی پس الان هم خیلی برای من دعا کن و عاقبت بخیری و شهادت رو برام بخواه
محتاج دعاتم.
#سید_محمد_تقی_رحیمی
۱۹دی ماه۱۴۰۳
#شهید #محمد_صادق_دارایی
#شهید_دارایی
@rahimiseyed
#روز_طلبه
دم شما گرم حاج آقا صبرتون قابل تحسینه
صبری کردید که حتی مخالفین این لباس مقدس هم نمیتونن از برخورد شما عیب بگیرن
پاینده باشید
@rahimiseyed
(کشکول مذهبی)رحیمی طبسی
حسین جانم کم ما وکرم شما
چند ثانیه از روضه ی امشب
حضرت زینب سلام الله علیها
ام داود؟
👇👇👇👇👇
نام امّداوود، فاطمه یا حبیبه است.
بهسبب نام فرزندش، داوود بن حسن، به کنیه امداوود معروف شده است.
✔️داوود را از اصحاب امام باقر یا امام صادق(علیهماالسلام) دانستهاند.
امّداوود، همسر حسن مُثَنّیٰ و مادر رضاعی امام صادق(کسی که به امام صادق شیرداده)بوده است.
✅
داوود پسر امداوود بهدست منصور دوانیقی خلیفه عباسی اسیر و به عراق برده میشود و تا مدتها خبری از او نمیآید. امداوود برای آزادی فرزندش، بارها دعا میکند و از اهلعبادت هم کمک میگیرد؛ اما این اتفاق نمیافتد.
روزی نزد امام صادق(علیه السلام) میرود و امام از داوود خبر میگیرد. امداوود ماجرا را نقل میکند. امام صادق از او میخواهد روزهای سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه رجب را روزه بگیرد و ظهر روز پانزدهم اعمالی را انجام دهد که به اعمال امداوود شهرت پیدا میکند. ازجمله آن اعمال، دعای امداوود یا استفتاح است و آن را به او یاد میدهد.
برپایه این دو گزارش، امداوود پس از انجامدادن اعمال امداوود، شب در خواب پیامبر(صلی الله علیه وآله) را میبیند که به او مژده آزادی فرزندش را میدهد و پس از چندی پسرش به خانه برمیگردد و میگوید که در همان نیمه رجب آزاد شده است
@rahimiseyed
(کشکول مذهبی)رحیمی طبسی
برای مطالعه ی #رمان #لیلای_توبه اینجا کلیک کنید: #لیلای_توبه_قسمت_اول #لیلای_توبه_قسمت_دوم #لیلای_
دوستان گرامی سلام امیدوارم تاکنونتمام قسمت های رمان لیلای توبه روخونده باشید
منتظر نظرات شما هستیم:👇
@Yaali73r
(کشکول مذهبی)رحیمی طبسی
دوستان گرامی سلام امیدوارم تاکنونتمام قسمت های رمان لیلای توبه روخونده باشید منتظر نظرات شما هستیم
برای نوشتن رمان جدید هم نظر بدید کدومموضوع جالبه براتون:👇
👈عشق ناپاک(صحبت از یک هوس نادرست .تاریخی،مذهبی)
👈وحشی(عاشقانه)
👈کنیز دربار(مذهبی،تاریخی،عاشقانه)
👈گلچین(هرقسمت یک حکایت)
نظر بدید کدوم رو بنویسم.ممنون
@Yaali73r
👇👇👇👇👇
یک بار یادمه یه عکسی توکانال گذاشتم میخاستم جلب توجه کنه نوشتم عکسی نایاب ازفلانی
رفیقم اومد کنارم گفت این عکس نایاب از کجاس؟گفتم از گوگل گف چقد طول کشید پیداش کنی؟گفتم سی ثانیه
گفت پس این نایاب نیست که😐
اون منظورش عکس بود ولی یادت باشه وقتی راحت ودم دسترس باشی نایاب محسوب نمیشی✔️
@rahimiseyed