رَحــــنور🌱
#داستان_آشنایی : #پارت_اول 🌚 بیاید بریم به سال ۱۴۰۰ دقیق یادم نمیاد چه ماهی بود ولی خب من یازدهم
تاریخ رو اشتباه زده بودم و دوساعته داریم باهم بحث میکنیم 😂
آخر رفتم کارنامه هارو آوردم و ثابت شد یازدهم بودم 😂😂
فقط خودمون دوتا میدونیم چطوری بعد مدت ها سرپا شده بودیم و ذوق میکردیم و انرژی داشتیم و حال و هوامون عوض شده بود
خودمون دوتا میدونیم چقدر همه چی عوض شده بود و خانم مشهدی کمکمون کرده بود تا سرپا بشیم و خودشونم بهمون گفتن که چقدر تلاش کردیم و واقعا نسبت به چندماه پیش حالمون بهتر شده
ولی ...
هیچ کس ندید و دوباره خورد تو ذوقمون :)
دوباره همه زحمت هامون به بار رفت
هیچ کس نمیدونست چقدر سخت بود تا سرپا بشیم
ما خودمون داشتیم ذوق حال خوبمونو میکردیم ولی اونم موندگار نشد:)
رَحــــنور🌱
خانم مشهدی مشاوری که واقعا معجزه بود تو زندگیمون و خیلی از مشکلات رو حل کردن مثلا ما اون اوایل اجاز
امروز تو راه کربلا بودن و تا فهمیدن حالمون خوب نیست بهمون زنگ زدن اروممون کردن و باهامون صحبت کردن :)
خانم مشهدی معجزه بوده تا الان تو زندگیمون
شاید خواست خدا بود که وسط این همه نا امیدی و طرد شدن و خیلی چیزای دیگه
خانم مشهدی سر راهمون باشه تا مثل یه بزرگتر راهنماییمون کنه
سر راهمون باشه تا حداقل خودش پشتمون باشه 🙂
به کسی تکیه نکنید غیر امام حسین🌱
ما اونجایی باختیم که فکر کردیم بقیه میتونن کاری کنن و دلمونو خوش کردیم به آدمها :)
امام حسین رو فقط تو کلمه مرهم میتونم توصیف کنم 🙂❤️🩹