خب من و آنیتا بعد از مدت ها بلاخره باهم قرار گذاشتیم که بریم بیرون و هم رو ببینیم
و مکان اول کتابفروشی بود و رفتیم و نگاه کردیم ،آن چنان تنوع خاص و جالبی نداشت ،بعدشم تصمیم گرفتیم بریم یه جای دیگه ،پیاده رفتیم تا یه کتابفروشی بهتر (بزرگتر)و این وسط هم کلی صحبت کردیم و...
خب رسیدیم ، خیلی جالب بود هر کتابی که میدیدیم میرفتیم میزدیم توی دیجی کالا ،و قیمت ها رو مقایسه میکردیم
و من از اینقدر جنب و جوش کمردرد گرفتم که حس خوبی بهش دارم ،کلی هم خندیدیم=)))
بعد رفتیم و ذرت مکزیکی خریدیم و باهم عکس گرفتیم .
شب فوق العاده ای بود ؛ممنونم از خدا جونم بابت جبران سردرد مرگبار دیشب =)