هدایت شده از چای و ایوون
اینجا درمیان همین شلوغی ها
یکجای ساکت است
شآید آرام اینجا باشد، به گمانم خانهاش بزرگ و کتابخانه اش جادار است
علم جایگاهش را دراین خانه از دست نمیدهد و هیاهوی عقل اینجا موج میزند..
پروردگار باران نگهدار تو باشد که محافظی بهتر از او نمیشناسم:)
در میانِ تلاطم بیرحمِ روزگار،خوشقلبی، تنها پناهگاهی است که از شکست نمیترسد؛ گویی آنها، با هر لبخند بیدریغ، شکوفهای در دل خاکستر میکارند.
گاهی اوقات قدرت اینو ندارم که خم شم و تیکههای پارهٔ خودمو از روی زمین جمع کنم؛ فقط بهشون زل میزنم و منتظر میمونم تا دوباره قدرت جمع کردنشونو به دست بیارم.
اما هربار وقتیم که جمعشون میکنم، احساس میکنم تیکه هایی از دستم افتاده که دیگه امیدی برای پیدا کردنشون وجود نداره...