"دانهی بهشتی"
ظهر جمعه که میشد مادر بزرگ حصیر را در ایوان پهن میکردند کارد، انار و یک سینی بزرگ میآوردند، یک دستمال پر و پاکیزه هم گوشهی سینی پهن میکردند چون معتقد بودند در دل هر اناری، یک دانهی بهشتیست و چون نمیدانیم کدامینشان بهشتیاند باید هر کسی یک انار را به تنهایی بخورد برای همین تمایل نداشتند از انارهایی دانهشده که در کاسهی بزرگ بود میل کنند.
آری قدیمیها چقدر صاف و صادق بودند به همهی آدمها به چشم دانههای انار مینگریستند، آنها همه را مورد احترام قرار میدادند چون معتقد بودند شاید او یکی از بندگان خوب و مخلص خدا باشد.
🖊نویسنده: مرضیه رمضانقاسم
#اولیاء_خدا
#دانهی_بهستی
#مادربزرگ_بهشتی
https://eitaa.com/joinchat/2786918448C6bafa932ef
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چه خوب که امشب منزل خواهر جان دعوتیم فرصت خوبی پیدا کردم تا یه دستی به سر و گوش جزوههام بکشم.
از ظهر تاکنون جزوات درسیمو مثل این جوجهها چیدم دور و برم آخه میخوام ببینم از فروردین تا حالا
چندتا مطلب یاد گرفتم.
آخه شنیدم جوجه رو آخر پائیز میشمارند.
چون جوجه ندارم مجبور شدم جزوههامو بشمارم.😄
جزوه رو آخر ترم میشمارن و میخونند☺️
🖊نویسنده: مرضیه رمضانقاسم
#آخر_پائیز
#شب_یلدا
#آبجی_گلی
https://eitaa.com/joinchat/2786918448C6bafa932ef
"در پاسخ به دلنوشتهای در فراق مادر"
از بیمادریاش نوشته بود، از شب یلدای سال قبل که مادرش بود، حدس زدم ستارهی اشک نیز هنگام نوشتن متنش، بر گونههای همچو ماهش جاری شدهباشد، یقین داشتم همهی اعضای گروه با خواندن متن او غمهای عالم یکجا روی شانههایشان ریخته باشد.
میشد غم بیمادری همگروهیمان را لمس کرد.
معلوم بود دلش برای مادرش خیلی تنگ شده است و مثل همهی ما محتاج عاطفهی مادر است.
قشنگ معلوم بود دچار افسردگی بعد از سوگ شده است، چون او هم مثل ما خیلی عاشق مادرش است از اینکه شاهبیتِ شعر زندگیاش مفقود شده حسابی بیقراری میکرد.
پیدا بود بقیهی حرفهایش را با آهِ و ناله گذاشته است برای فردا، بر سر مزار مادر.
زیرا هر چه اطرافش را مینگریست قطعهی اصلی پازلِ عمرش را پیدا نمیکرد.
ما وظیفه داریم و لابدیم از گذشتگان یاد کنیم
اما ای کاش همانطور که عشقمان را خرج عزیزان سفر کرده میکنیم یک هزارم آن را خرج کسانی کنیم که در کنارمان نفس میکشند زیرا بودن ما و آنها در دنیا نیز همیشگی نیست.
اگر به حکمت الهی ایمان نداشتیم شاید همگی آرزو میکردیم کاشکی هیچ پدر و مادری دنیا را بدرود نمیگفت، یا همهی فرزندان به همراه پدر و مادرانشان از قطار زندگی پیاده میشدند زیرا ما طاقت فراق آنها را نداریم و همگیمان دوست داریم در خوشیها و ناملایمات زندگی در کنارمان باشند.
اما ما مامور به وظیفهی بندگی هستیم و یادمان باشد هر کسی برود "خدا هست".
اگر والدین تو، علیالظاهر و با جسم مادی کنارت نیستند، نباید اوقات خود و دیگران را تلخ کنی، گاهی باید در فراق عزیزانمان نقش انسانهای فراموشکار را بازی کنیم و چه خوب اسمی بر داغ گذاشتهاند چون هیچگاه سرد نمیشود اما باید در فراقشان خود را به تحلّم بزنیم تا بتوانیم زندگانی را ادامه دهیم و عزیزانی که الان در کنارمان هستند را نیز ببینیم و قدرشان را بیشتر بدانیم و دریابیمشان.
آدم بعد از داغ دیگر آن آدم سابق نمیشود اما اگر غرق در امواج غم و حسرت شویم دق میکنیم،
خاطرات عزیزان سفر کرده همیشه در دلمان هست اما باید با دیو غم جنگید و داشتهها و دلخوشیهای زندگی را از یاد نبرد و با آنها شاد بود.
🖊نویسنده: مرضیه رمضان قاسم
#مادر
#پدر
#یلدای_فراق
https://eitaa.com/joinchat/2786918448C6bafa932ef
♡بهشت زمینی♡
قدمهایش را که بر زمین میکوبد، عرش و فرش را گم میکنم.
پاهایش را که میبوسم مومنی میشوم در وسط بهشتِ دنیا و قیمتیتر.
اغلب رسم آدمها این است، گرفتار کسی شوند که دستشان به او نمیرسد ولی چه خوب که با وجودی که دستم به تو رسید بیشتر از همه گرفتارت شدم "مادر"
مومن دائم الذکر است، عبادت لبها در ذکر گفتن خلاصه نمیشود، میتوان ذکر لبها را با بوسه بر دستان پدر و پای مادر بسط داد.
با بوسیدن دست پدر و پای مادر برای آخرتت خانهای دست و پا کن.
🖊نویسنده: مرضیه رمضانقاسم
#مادر
#توسعهی_عبادت
https://eitaa.com/joinchat/2786918448C6bafa932ef
مرضیه رمضانقاسم
"در پاسخ به دلنوشتهای در فراق مادر" از بیمادریاش نوشته بود، از شب یلدای سال قبل که مادرش بود، ح
📮و اما انعکاس شما به متن:
"پاسخی به دلنوشتهای در فراق مادر"
چقدر من قلم شما را دوست دارم و چشمانم نسبت به آن آلرژی پیدا میکند و میبارد.
سلام
درباره دلنوشته ای در فراق مادر...
برای هر آنکس که شب یلدایش بی حضور مادر،یلدای هجران است..
نزدیک به دو سال قبل دمدمای غروب وقتی از تدفین مادر ،به خانه پدری برگشتیم و جای خالیش را دیدم، تسبیحی که هنوز لبه تخت آویزان بود...چنان شکستم که با خود اندیشیدم که دیگر هرگز به این خانه سر نخواهم زد، آنجا غذا نخواهم خورد، و تا ابد در سوگ او خواهم گریست...
اما دیدم که رضایت مادرم و البته رضایت پروردگارم این است که به آن خانه و به پدر سر بزنم.باز هم بوی دلپذیرغذای مادرانه با دستان دخترانه در خانه بپیچد...
امروز ابتدا به زیارت مادر رفتم سنگ قبر سرد را در آغوش گرفتم و برایش طلب رحمت و مغفرت کردم. سپس در منزلشان به خدمتگزاری پدر شتافتم.
باورم نمیشد که دارم در همان ظروف مادر غذا می پزم...سخت بود خیلی سخت اما احساس می کردم می بیند و لبخند میزند....
همان جایی که همیشه به نماز می ایستاد به نماز ایستادم و از خدا بهترین نعمات بهشتی را برایش آرزو کردم.
من هم گاهی در حیاط و باغچه خانه پدری دنبال یک رد پای مادرانه می گردم و سخت دلتنگ می شوم و از شدت دلتنگی دست به دامن مولایم امام زمان عج می شوم و میخواهم که دعایم کنند و دعایش کنند ...
آنوقت اشکهایم قیمتی می شوند و دلم آرام...
شما هم متوسل به صاحب الزمان عج شوید و دل به خدای مهدی عج بسپارید ...همان خدای مهربان تر از مادر...🌹
روح همه عزیزان آسمانی شاد🌷
#بازخورد_شما_به_دلنوشتهی_فراق_مادر
https://eitaa.com/joinchat/2786918448C6bafa932ef
آدمی گاه خودش را به آب و آتش میزند برای جلب محبت و شکار دلها غافل از اینکه مقلب القلوب باید مهر ما را درون قلبها قرار دهد و او خوب میداند مهر تو را در درون کدام دل بنشاند تا نهال عشق جوانه بزند.
پس نگران نباش و زیاد خودت را برای دوست داشته شدن به دردسر نینداز و سرت را به در و دیوار نکوب.
برخی هم دلشان میخواهد جایِ افراد معروف باشند مثلا ، سیاستمدار و یا حداقل دکتری، مهندسی چیزی...
اما من، دلم میخواهد نعمالعبد، عبدنا خطابم کنی.
الهی
ای کاش من نیز به غمّازی کوه بودم تا فقط میگفتم هرآنچه در کتابت فرمودهای و برخلاف گفتههایت عمل نمیکردم.
دارد همه چیز آن که تو را دارد و من از دنیا و مافیها، از مُلک عالم وجود، از عیش و نوش عالم عشق تو را برگزیدهام.
دلبری برگزیدهام که نپرس...
🖊نویسنده: مرضیه رمضانقاسم
#سواد_بندگی
https://eitaa.com/joinchat/2786918448C6bafa932ef
📐🎨📐🎨📐🎨📐🎨📐🎨📐
🎨
📐
🎨
📜بنر نصب شده در یک مدرسه، که برای پیشگیری از اضطراب بود قلمم را به تلاطم وادشت:👇
👂🗣 درِگوشی با مربیان و والدین:
بچهها چون گلهای باغچه میمانند که هر کدامشان عطر و بوی خاص خودشان را دارند، همهی بچهها با استعدادند ولی نوع استعدادهایشان با یکدیگر متفاوت است، یکی به ریاضی علاقه دارد و دیگری به شعر و ادبیات و...
وظیفهی والدین و مربیان محترم، کشف و تقویت استعدادهاست.
والدین و مربیان موفق در پیِ کشف و تقویت استعدادها هستند نه همسان سازی یا تحمیل استعدادها؛ معادن وجودی بچهها میبایست به گونهای استخراج و بارور شود که آنها را به خودباوری برساند تا به استعدادهای خویش افتخار کنند.
بچهها همچون معدن طلا و نقره هستند که هر کدام ویژگی خاص و منحصر به فرد خود را دارد، زیبایی آنها در تفاوتهایشان است؛ درست است طلا به ظاهر ارزش بیشتری دارد اما از معدن نقره توقع طلا داشتن عین خطاست. کدام فرد عاقل و بالغی را دیدهایم که از درخت انار توقع سیب داشته باشد؟!
آیا فقط کودکی که از درس ریاضی نمرهی ۲۰ میگیرد با استعداد است؟ خیر کودکی که در نقاشی نمرهی بیست میگیرد نیز نبوغ و استعداد دارد فقط نوع آن متفاوت است.
اگر به استعدادها از دید تفاوت بنگریم به هیچ وجه بچهها را با یکدیگر مقایسه نکرده و بخاطر گرفتن نمرهی پائین در برخی دروس، تحقیرشان نمیکنیم و لطمه به عزت نفس و اعتماد به نفسشان نخواهیم زد.
یادمان باشد در بین فرزندان، هنرمندان و ورزشکارانی وجود دارند که نیازی به کسب نمرهی عالی از ریاضی و شیمی ندارند. همچنین ریاضیدانان حسابداران و برنامهنویسانی وجود دارد که نیاز به گرفتن ۲۰ از درس ادبیات ندارند.
سعی کنیم به خود گوشزد کنیم: ما برای امری مهمتر به این دنیا آمدهایم و علم آموزی برای ما وسیله است نه هدف. علمآموزی برای رشد ما لازم است نه کافی؛ زیرا قبل از آنکه فرزند و متربی ما دکتر، مهندس و...شود باید انسانی با روح و جسمی سالم باشد اما مقایسه آنها با یکدیگر احساس خودارزشمندی را از آنها سلب کرده و به مرور زمان در آینده تبدیل به افراد ناکارآمدی خواهند شد.
✍نویسنده: مرضیه رمضانقاسم
#امتحانات
#فرزند_پروری
#شاخه_گلی_از_باغ_تجربه
#مراسلات_من_و_زینبم_تحتنظارتمریمبانو
https://eitaa.com/joinchat/2786918448C6bafa932ef
🎨📐🎨📐🎨📐🎨📐🎨📐🎨📐