دوران راهنمایی و ضربه وحشتناکی که خوردم باعث شد زکی ای که توی جمع دائم همرو میخندوند و یه تیکه بامزه میپروند و کل جمع از خنده میترکید، و با همه گرم میگرفت و صمیمی میشد،
تبدیل به یه زکی گوشه گیر بشه که دیگه تو جمع جرعت حرف زدن نداره و حتی به صمیمی ترین آدمای زندگیش هم اعتماد نداره.
زکی ای که عاشق بیرون رفتن با دوستاش بود و دائم برنامه ریزی میکرد باهم برن بیرون، تبدیل شد به یه زکی که از بیرون رفتن با دوستاش فراریه و دائم همرو میپیچونه..
بعد اینکه راهنمایی تموم شد و میخواستم برم دهم، با زینب صمیمی شدم و همچنان صمیمی ترین رفیقای همیم😂
همچنان دارم حسرتشو میخورم که چرا تو دوران راهنمایی باهاش صمیمی نشدم؟ چرا اون موقع نمیشناختمش؟ چرا دقیقا وقتی راهنمایی تموم شد دیگه همو نمیدیدیم تصمیم گرفتیم باهم صمیمی شیم؟ چرا بجای اینکه وارد اون دوستی های مزخرف بشم، با زینب صمیمی نشدم؟
البته خب پشیمون نيستم، از هیچکدوم از اتفاقایی که افتاد پشیمون نیستم چون به زمان بندی خدا اعتماد دارم. البته خودمم خیلی حماقت کردم، اما اگر اون ضربه هارو نمیخوردم، خیلی چیزارو نمیفهمیدم.
از نظر من هیچکس تا یه جایی یه جور خاصی ضربه نخوره درس نمیگیره.
پس بابت همه اتفاقا خداروشکر میکنم.
چقدر حرف زدم😂
از دوران ابتدایی شروع کردم رسیدم به دبیرستان🤣🤣🤣🤣
البته دبیرستان رو کامل نگفتم، چون جنگ و تعطیلی اجازه نداد شناخت کافی داشته باشم و بتونم چیزی تعریف کنم.
یه دنیای رندوم؛☫🏴
ولی اون تایمی که باهم بودیم خیلی خوش میگذشت. آخرین باری که دیدمشون کلاس سوم بود. یه اکیپ سه نفره بود
منو پانیذ و وانیا وقتی طفل صغیر بودیم (۸ سال پیش)
تنها چیزی که ازشون دارم همین عکسه:))
شاید بعدا همه این پیاما رو پاک کنم، شایدم نکنم،
اما دلم میخواست یبار یجایی بگمشون.
صبح عرفانه رو مسخره کردم که خوابش بهم ریخته، و حضرت عباس خیلی شیک و مجلسی زد به کمرم و خوابم بهم ریخت.
تا ساعت ۶ خواب بودم
https://eitaa.com/randooom/21307
اگه پسر میشدی دوتا زن میگرفتی ؟؟؟؟
--
معلومه که نه🤣
https://eitaa.com/randooom/21322
زکی میخواست ناشناس رو باز کنه که بزنه تو کار تخریب
که یهو با این نامه قشنگ طرف شد 🥹
(از همینجا از نویسنده نامه تشکر مینمایم)
--
جدی تشکر کنید🤣