یه دنیای رندوم؛
وای زکی میشه تعریف کنم داستانو؟
داستان چیو؟
تعریف کن بابا هرجور دوست داری.
یه دنیای رندوم؛
گوشیمو فلان و اینا😂
بگو😂
ازونجایی که بچه ها عاشقت شدن میتونی ویس هم بدی
یه دنیای رندوم؛
وای کاش میشد ویدئو مسیج بگیرم
حجاب کن بگیر فوروارد کانالو میبندم😂
بچه ها اربعین که داشتیم از کربلا برمیگشتیم از مرز که رد شدیم رفتیم تو یه موکب یکم استراحت کنیم بعد من دراز کشیدم داشتم با گوشیم کار میکردم در حده شاید دو دقیقه خوابم برد بعد پاشدم دیدم گوشیم نیست😂
یه دنیای رندوم؛
بگو😂 ازونجایی که بچه ها عاشقت شدن میتونی ویس هم بدی
واعااییی عشقای منن🥹🩷😂
یه دنیای رندوم؛
بچه ها اربعین که داشتیم از کربلا برمیگشتیم از مرز که رد شدیم رفتیم تو یه موکب یکم استراحت کنیم بعد م
بعد دیگه من کلی گریه و اینا بیشتر بخاطر عکس و فیلمای توش 🥲
یه پوشه داشتم به نام اسکرین شات فقط ۵۰۰ تا اسکرین شات از عالم و آدم توش بود😂
دزده میتونست ازشون باجگیری کنه😂
بعد خلاصه تقریبا یک ماه از اون روز میگذره
روزه چهارشنبه هفته گذشته از پلیس آگاهی به ما زنگ زدن گفتن گوشیتون پیدا شده یکشنبه بیاین آگاهی برای تحویل
دیگه ماهم خوشحال خوشحال با بابام پاشدیم رفتیم منم تو راه هی به بابام میگفتم بابا رضایت نمیدی به دزده ها🤣
چون خیلییی زیادی دل رحمه
بعد رفتیم دم در گشتنمون ازمون پرسیدن که برای چه کاری اومدین گفتیم که واسه تحویل گوشی گفت برین طبقه سوم پیش سرهنگ...نام نمیبرم بعد ما رفتیم و نشستیم چقدر این مرد مهربوووونننن چقدر خوش اخلاق و خنده رو اصلا خیلی گودوووو بود🥹😂
نشستیم پیشش بعد شروع کرد باهامون حرف زدن به جز من سه نفر دیگه هم بودن که گوشیشون دقیقا همون روز دزدیده شده بود گفت که گوشیتون اگر قطعه قطعه نکرده باشن پیدا میشه و خدابزرگه و این حرفا...
بعد منو بابام با تعجب به هم نگاه میکردیم😐
بین خودمون گفتیم خب پیدا نشده چرا گفتن بیایم و اینا
بعد گفتش که بریم اتاق رئیس آگاهی رفتیم اونجا این سرهنگم که ما رفتیم پیشش رئیس سرقت اون آگاهی بود اون بود ما بودیم بعد مسئول حفاظت کل استان و دوتا عمو پلیسه دیگه هم بودن که نمیدونم کی بودن 😂
خیلی با خوشرویی ما نشستیم و اینا باهامون بگو بخند کردن و چایی آوردن برامون