eitaa logo
گیف کده رنگارنگ
856 دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
2.5هزار ویدیو
60 فایل
عکس و فیلم و موسيقي طبیعت،آفرینش خدا
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
یه زن خوش اخلاق حکایت خودشو برایم تعریف کرد که از کسی چنین چیزی نشنیده بودم ... او گفت : 🏡 من در خانه ام همه اتاقهای منزلم را اسم گذاری کرده ام. 🛋 اتاق نشیمن را اتاق تخریب نامیده ام و هر گاه وارد آن میشوم لا اله الا الله می گویم. 👨🏻‍🍳آشپزخانه ام اتاق استغفار است استغفرالله ربی واتوب الیه وارد آن که میشوم ذکر استغفار را می گویم. 🍽اتاقی که مخصوص پذیرایی از مهمان هاست را اتاق صلوات نامیده ام. اللهم صل علی الله محمد آل محمد و عجل فـرجهم 👨🏻‍🍳 در آشپزخانه که کار می کنم و غذا می پزم، استغفار می گویم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. 👬و اتاق بچه‌ها را که تمیز می کنم تسبیحات را با خود زمزمه می کنم. سبحان الله،الحمدالله،لا اله الا الله و الله اکبر 🌳هنگام آب دادن به درخت و گلدانها تکبیر را تکرار میکنم. الله اکبر،الله،اکبر،الله اکبر و خلاصه در هر اتاق و مکان تا کارم در آنجا تمام بشود، ذکری که نامش را بر آنجا گذاشته ام،می خوانم تا زبانم از ذکر غافل نباشد. 💖 این شیوه کارم، لذت بخش است و قلبم مطمئن است و برکت به خانه ام می آید. گفتم ماشاءالله از این فکر جالب شما واقعا خوشم آمد، به شما هم می گویم تا لذت ببرید ...❣اگه برای گروهها و دوستانمان بفرستیم و ازش استفاده کنن، 👌صدقه ی جاریه برامون حساب میشه ┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈ 🌴@rangarang14
∞♥∞ 🍃 "این‌عبادات‌ما،چیزی‌نیست‌ڪه‌درآخرت روی‌آن‌حساب‌ڪنند‌و‌دست‌مارا‌بگیرد. ڪاری‌ڪه‌ثواب‌است‌به‌درد‌خودم‌میـخورد، ڪار‌را‌بـرای‌خدا‌انجام‌دهید:)" ┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈ 🌴@rangarang14
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌱 میگمـآ. 🌈یادم‌باشہ 🌈یادت‌باشہ 🌈یادمون‌باشہ هموڹ‌قدڕڪہ‌دڕ"غیبــت" مقصریم... در هم ‌مؤثریـــم🍃...‼️ ┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈ 🌴@rangarang14
به یاد همه ی شهدای زنده🌷🦋 🕯 معرفت پشه‌ها برای دیدن یکی از دوست های جانبازم، رفته بودم آسایشگاه امام خمینی (ره) که در شمالی ترین نقطه تهران است. فکر می کردم از مجهزترین آسایشگاه های کشور باشد، که نبود. بیشتر به خانه ای بزرگ شبیه بود. دوستم نبود، فرصتی شد به اتاق های دیگر سری بزنم. اکثر جانبازها آنجا قطع نخاع بودند، برخی قطع نخاع گردنی، یعنی از گردن به پایین حرکت نداشتند، بسیاری از کمر، بعضی نابینا بودند، بعضی جانباز از هر دو دست. و من چه می دانستم جانبازی چیست، و چه دنیایی دارند آن ها... جانبازی که ۳۵ سال بود از تخت بلند نشده بود پرسید؛ "کاندیدا شده ای! آمده ای با ما عکس بگیری؟" گفتم نه! ولی چقدر خجالت کشیدم. حتی با دوربین موبایلم هم تا آخر نتوانستم عکسی بگیرم. می گفت اینجا گاه مسئولی هم می آید، البته خیلی دیر به دیر، و معمولا نزدیک انتخابات! همه اینها را با لبخند و شوخی می گفت. هم صحبتی گیر آورده بود، من هم از خدا خواسته! نگاه مهربان و آرام اش به من تسلی می داد. وقتی فهمید در همان عملیاتی که او ترکش خورده من هم بوده ام، خیلی زود با من رفیق شد. پرسیدم خانه هم می روی؟ گفت هفته ای دو هفته ای یک روز، نمی خواست باعث مزاحمت خانواده اش باشد! توضیح می داد خانواده های همه جانبازهای قطع نخاع خودشان بیمار شده اند، هیچکدام نیست دیسک کمر نگرفته باشند. پرسیدم اینجا چطور است؟ شکر خدا را می کرد، بخصوص از پرسنلی که با حقوق ناچیز کارهای سختی دارند. یک جور خودش را بدهکار پرسنل می دانست. گفتم: بی حرکتی دست و پا خیلی سخت است، نه؟ با خنده می گفت نه! نکته تکاندهنده و جالبی برایم تعریف کرد، او که نمی توانست پشه ها را نیمه شب از خودش دور کند، می گفت با پشه های آنجا دیگر دوست شده است... می گفت "نیمه شب ها که می نشینند روی صورتم، و شروع می کنند خون مکیدن، بهشان می گویم کافیست است دیگر!" می گفت خودشان رعایت می کنند و بلند می شوند، نگاهم را که می بینند، می روند. شانس آوردم اشک هایم را ندید که سرازیر شده بودند. نوجوان بوده، ۱۶ ساله که ترکش به پشت سرش خورده و الان نزدیک ۵۰ سالش شده بود. و سال ها بود که فقط سقف بی رنگ و روی آسایشگاه را می دید. آخر من چه می دانستم جانبازی چیست! صدای رعد و برق و باران از بیرون آمد، کمک کردم تختش را تا بیرون سالن بیاوریم، تا باران نرمی که باریدن گرفته بود را ببیند. چقدر پله داشت مسیر! پرسیدم آسایشگاه جانبازهای قطع نخاع که نباید پله داشته باشد. خندید و گفت اینجا ساختمانش مصادره ای است و اصلا برای جانبازها درست نشده است. خیلی خجالت کشیدم. دیوارهای رنگ و رو رفته آسایشگاه، تخت های کهنه، بوی نم و خفگی داخل اتاق ها... هر دقیقه اش مثل چند ساعت برایم می گذشت. به حیاط که رسیدیم ساختمان های بسیار شیک روبرو را نشانم داد. ساختمان هایی که انگار اروپایی بودند. می گفت اینها دیگر مصادره ای نیستند، بسیاری از این ساختمان ها بعد از جنگ ساخته شده، و امکاناتش خیلی بیشتر از آسایشگاه های جانبازهاست. نمی دانستم چه جوابش را بدهم. تنها سکوت کردم. می گفت فکر می کنی چند سال دیگر ما جانبازها زنده باشیم؟ یکه خوردم. چه سئوالی بود! گفتم چه حرفی می زنی عزیزم، شما سرورِ مایید، شما افتخار مایید، شما برکت ایرانید، همه دوستتان دارند، همه قدر شما را می دانند، فقط اوضاع کشور این سال ها خاص است، مشکلات کم شوند حتما به شما بهتر می رسند. خودم هم می دانستم دروغ می گویم. کِی اوضاع استثنایی و ویژه نبوده؟ کِی گرفتاری نبوده. کِی برهه خاص نبوده اوضاع کشور... چند دقیقه می گذشت که ساکت شده بود، و آن شوخ طبعی سابقش را نداشت. بعد از اینکه حرف مرگ را زد. انگار یاد دوستانش افتاده باشد. نگاهش قفل شده بود به قطره های ریز باران و به فکر فرو رفته بود. کاش حرف تندی می زد! کاش شکایتی می کرد! کاش فریادی می کشید و سبک می شد! و مرا هم سبک می کرد! یک ساعت بعد بیرون آسایشگاه بی هدف قدم می زدم. دیگر از خودم بدم می آمد. از تظاهر بدم می آمد. از فراموش کاری ها بدم می آمد. از جانباز جانباز گفتن های عده ای و تبریک های بی معنای پشتِ سر هم. از کسانی که می گویند ترسی از جنگ نداریم همان ها که موقع جنگ در هزار سوراخ پنهان بودند. و این روزها هم، نه جانبازها را می بینند نه پدران و مادران پیر شهدا را... بدم می‌آمد از کسانی که نمی‌دانند ستون‌های خانه‌های پر زرق و برق‌شان چطور بالا رفته! از کسانی که جانبازها را هم پله ترقی خودشان می‌خواهند! کاش بعضی به اندازه پشه‌ها معرفت داشتند وقتی که می‌خوردند، می‌گفتند کافیست! و بس می‌کردند، و می رفتند، ما چه می‌دانیم جانبازی چیست... بیاد آنهایی که تن مقدسشان زیر شنی های تانکهای دشمن له شد ولی اجازه ندادند غیرت ملی و دینی شان له شود. ما امروز میراث داران آنهاییم و فردای قیامت ، جوابگوی... @rangarang14
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍂خدايا! بيامرز براي من آن گناهاني را كه پرده حرمت را مي درد 🍂 خدايا! بيامرز براي من آن گناهاني را كه كيفرها را فرو مي بارند 🍂خدايا! بيامرز برايم گناهاني را كه نعمتها را دگرگون مي سازند 🍂 خدايا! بيامرز برايم آن گناهاني را كه دعا را باز مي دارند 🍂 خدايا! بيامرز برايم گناهاني كه بلا را نازل مي كند 🍂خدايا! بيامرز برايم همه گناهاني را كه مرتكب شدم، و تمام خطاهايي كه به آنها آلوده گشتم. 🌺🌸 فرازهایی از دعای کمیل با صوت بسیار دلنشین 👌👌👌 ┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈ 🌴@rangarang14 🌙شب خوش🌙✨
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸امام صادق (علیـه‌السلام) فـرمودند : تنها او (امام زمان عجل اللـہ ؋ـرجه) 🌱 است کـہ پس از تنگناهاے شدیـد و دوران هاے طولانے محنت و ظلم و ترس ، غم و اندوه را از دل شیـعیـان مے زدایـد🌈 خوشا بـہ حال کسے کـہ آن زمان را درک کند. 📚الزام الناصب،ص۱۳۸ ┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈ 🌴@rangarang14