📸 واکنش کاربران ایکس به حضور امروز امام خامنهای(مدظلهالعالی) در مرقد امام راحل
🔰 او فقط از خـــــــــــُـــــــــــــــــدا میترسد.
@ranggarang
چند روز پیش، خدمت یکی از بزرگان بودم. گفت اخیرا محضر رهبر انقلاب رسیدم، به ایشان عرض کردم دعاتون می کنیم ولی دل نگرانیم.
حضرت آقا فرمودند: دعا بکنید ولی دل نگران نباشید.اگر بر فرض جنگی بین ما و آمریکا در گرفت به حول و قوه الهی آمریکا را شکست می دهیم.
@ranggarang
✍ایران برای اینکه دهن مزدورای داخلی رو هم ببنده
🔰حتی تا این حد هم حاضر به همکاری شده با امریکا
اما اونا فقط میخوان موشکی و هسته ای تعطیل بشه که راحت مثل سوریه ایران رو کامل بمبارون کنن و ایرانم نتونه دفاعی بکنه!
ولی شتر در خواب بیند پنبه دانه😄
@ranggarang
خلاصه حرف ترامپ اینه:
الان بهتون حمله کنم یا اورانیوم و موشكها رو بدید بعد بهتون حمله کنم؟🤔
@ranggarang
🔰 ایران قادر است آسیبهای هولناکی به ناوگان و پایگاههای آمریکا بزند
🔸اسکات ریتر افسر سابق پنتاگون و بازرس سابق تسلیحات سازمان ملل در گفتوگو با گلن دیویس اظهار کرد: ایران قادر است آسیبهای هولناکی به اسرائیل و پایگاههای نظامی آمریکا وارد کند.
🔸دونالد ترامپ سابقه عقبنشینی از لبه پرتگاه با ایران را دارد، چون عواقب درگیری همچنان همان است. ایران، شاه منطقه است، همین و بس. ایران توانایی دارد تولید انرژی تمام منطقه را به میل خودش متوقف کند. علاوهبر این، ایران توانایی وارد کردن آسیب وحشتناک به پایگاههای نظامی آمریکا را دارد، از جمله کشتن صدها یا هزاران نیروی آمریکایی. باید این احتمال را هم در ذهن داشته باشیم که ایالات متحده برخی کشتیها را از دست بدهد، حتی تا سطح یک ناو هواپیمابر. و البته ایران توانایی وارد کردن آسیب نزدیک به مرگبار به اسرائیل را دارد.
🔸من خبر بد برای برنامهریزان نظامی آمریکا دارم. بیایید رک و راست باشیم: شما آنچه لازم است را ندارید، بهخصوص حالا که مشتتان را کاملاً رو کردهاید. این تکرار ژوئن نخواهد بود که ایرانیها را با حس کاذب آرامش فریب دادید، آنها باور کردند مذاکرات هستهای ادامه دارد و شب به خواب رفتند تا توسط اسرائیل با حمایت آمریکا در تلاش برای سر بریدن غافلگیر شوند که شکست خورد.
🔸ایرانیها بیش از ۲۰ سال است برای درگیری وجودی با اسرائیل و ایالات متحده آمادهسازی کردهاند. کشورشان را به مناطق نظامی و حاکمیتی خودکفا تقسیم کردهاند. ایرانیها شهرهای زیرزمینی، پستهای فرماندهی زیرزمینی ساختهاند که قادر به نظارت مستقل بر مناطق تعیینشدهشان هستند و همچنین قادر به ادامه مقاومت مستقل علیه دشمنان داخلی و خارجی.
🔸همانطور که با مورد فردو- تأسیسات غنیسازی هستهای زیرزمینی- دیدیم، فردو اساساً یک غار زیرزمینی از پیش موجود بود که ایرانیها برای مقاومت تغییر دادند. دهها یا بیشتر از اینها در سراسر کشور دارند که بسیاری را نمیدانیم، جایی که میتوانند تجهیزات تولید، تجهیزات حساس نظامی، اسناد، فضاهای اداری دولتی، قابلیتهای غنیسازی را پنهان کنند. پس ما خراب کردیم. اگر میخواستی ضربه سر بریدن بزنی، باید با غافلگیری باشد. مشتت را تلگراف نمیکنی. آنچه رخ خواهد داد این است که ایرانیها ضربه ناک اوت به اسرائیل وارد میکنند که ممکن است توانایی بقای اسرائیل را پایان دهد، با از بین بردن زیرساختهای حیاتی که به این زودی تعمیر نمیشوند و اسرائیل را برای میلیونها نفر غیرقابل سکونت میکند و از نظر جمعیتی پایان اسرائیل است.
🔸ایرانیها نه تنها آماده بستن تنگه هرمز هستند بلکه توانایی تولید انرژی کشورهای منطقهای را برای همیشه مختل میکنند. این تأثیر نزدیک به مرگبار روی اقتصاد جهانی خواهد داشت. من برای خودم، خانوادهام و ایالات متحده نگران عواقبش هستم. دلار همین حالا ۱۰ درصد ارزشش را در سال گذشته از دست داده. داریم به سمت فروپاشی کامل دلار میرویم.
قیمت انرژی خارج از کنترل میشود و در سطح جهانی طنین میاندازد. امیدوارم آدمهای باهوشی باشند که بگویند: «هی آقای رئیسجمهور، این کار نمیکند. الان زمانش نیست. این احمقانه است. انتخابات میاندورهای را از دست میدهی. استیضاح میشوی. همه چیز.».
🔸ریتر همچنین گفته است: من به عنوان یک آمریکایی، من نمیخواهم ببینم به پرسنل آمریکایی آسیب برسد. این جنگ، انتخابی است. امیدوارم رهبران ما عاقل باشند و نیروها را برگردانند. ترامپ میگوید ایرانیها معامله میخواهند. زبان معامله برای ترامپ گانگستری است- یکطرفه، قابل شکستن، بدون تعهد واقعی. اما ایرانیها، معاهده جامع حقوقی بینالمللی میخواهند که ترامپ آن را رد میکند. معاملهای که ترامپ میخواهد خلع سلاح موشکی و هستهای ایران است؛ (یعنی خلع)زندگی.
@ranggarang
🌺🌿🌼🌿🌺🌿🌼
#داستان_واقعی
#آن پهلوان
#قسمت_اول🎬:
۱
بسم الله الرحمن الرحیم
«ولایة علی بن ابیطالب حصنی، فمن دخل حصنی آمن من عذابی»
عمران همانطور که پهلو به پهلو می شد؛ آسمان شب را از زیر چشم نگاهی انداخت. اندکی پایش را تکان داد تا قلوه سنگ زیر پای راستش جابه جا شود و او بتواند بر فراز این سقف که خوابگاه همیشگی اش بود؛ بخوابد. آرام رو انداز پوسیده ای را که از لطف ننه راحیل پیر، گیرش آمده بود؛ به روی صورت کشید و سعی می کرد تا به زو هم که شده؛ بخوابد.
اما مگر خواب به چشمانش می آمد؟!غرق در خاطرات بچگی هایش شد و چهرهٔ پدر و مادر مهربانش را در ذهن تداعی کرد. چه روزگاری داشت و چه خوش روزگاری بود .عمران پسر یکی یکدانه سلیمان یهودی که تاجری سرشناس در کل عربستان به شمار میامد به همراه مادرش دینا، شیرین ترین زندگی را تجربه می کرد.
عمران هیچ کم وکمبودی نداشت و اصلاً فکر می کرد؛ دنیا همانطور که برای او بهشتی زیباست؛ برای بقیه هم چنین است . به ذهن عمران خطور هم نمی کرد؛ که هیچ مشکلی در این دنیا برای بچه ها خصوصا برای کودکی مثل او وجود داشته باشد؛ او مشکلات کودکان را مثل مشکلات خود می دانست و فکر میکرد تنها دغدغه یک کودک میتواند این باشد که چگونه از زیر بار غذاهای اضافه ای که مادر به زور در حلق کودک میریزد؛ فرار کرد.
او درک واقعی از دنیای پیرامونش نداشت؛ تا اینکه عشق تجارت با بلاد دیگر به فکر پدرش زد و سلیمان یهودی به همراه خانواده اش که خانواده ای کوچک بود؛ قصد سفر تجاری و البته حذری تفریحی نمود و نمی دانست این سفر، دنیا و زندگی او و تنها فرزندش را زیر و رو می کند.
عمران به یاد سفر یک سال پیش افتاد؛ از زیر روانداز فرسوده و سوراخ سوراخش، نگاهی به آسمان خیبر انداخت و قطره اشک گوشهٔ چشمش را گرفت.
ادامه دارد...
📝به قلم: طاهره سادات حسینی
@ranggarang
#داستان_واقعی
#آن_پهلوان
#قسمت_دوم🎬:
عمران بار دیگر پهلو به پهلو شد او واقعاً نمی دانست کجای کار را اشتباه آمده که سرانجامش از تخت نشینی و لمیدن بر پر قو به دریوزگی و خوابیدن بر کلوخ سخت رسیده است؟
نزدیک به یک سال پیش، یک روز پدرش با شادی محسوسی که در چهره اش موج میزد وارد خانه شد، مادرش که مشغول مرتب کردن موهایش بود، گیرهٔ زیبای طلایی رنگ دستش را در طرهٔ موهای سیاه و بلندش فرو کرد؛ به طرف سلیمان رفت و با همان ملاطفت همیشگی در کلامش سلام داد و گفت: خوش آمدی مرد! انگار خبری خوش در دل داری؛ به نظر میرسد که بسیار مسرور هستی.
سلیمان یهودی، پدر من، همان طور که روی تخت چوبی که با فرش های ابریشمین ایرانی پوشیده شده بود؛ می نشست. نگاهی مهربان به من که در حال بازی کردن با شمشیر چوبی ام بودم؛ انداخت و گفت: مدتی ست فکری به ذهنم خطور کرده بود و مرا سخت درگیر خودش نموده بود؛ امروز با مرحب بن حارث صحبت کردم و او مرا تشویق و ترغیب به این کار نمود و..
پدرم حرف میزد و حرف میزد و من درگیر نامی بودم که او بر زبان آورد«مرحب بن حارث» او مردی بسیار قوی هیکل و پهلوانی بسیار قدرتمند بود، من در عالم کودکی او را چون خدایی بی نظیر در میدان قدرت و رزم میدیم و همیشه زمانی که او به منزل ما می آمد از کنارش تکان نمی خوردم و مدام به دنبال داستان جنگاوری های او بودم و مرحب هم که من او را عمو صدا میکردم؛ همیشه برای غافلگیر کردن من داستانی زیبا و واقعی در چنته داشت؛ من او را بی اندازه دوست داشتم و دلم می خواست در آینده پهلوانی چون او شوم.
در افکار خود غرق بودم که با صدای گریه مادرم به خود آمدم که به پدرم می گفت: من می دانم این سفر که تو هوس کردی زن و فرزندت را با خود ببری؛ بی ربط به بحث های چند شب ما نیست..تو میترسی من به دین تازه ای که محمدبن عبدالله آورده رو کنم و باعث سرشکستگی تو شوم؛ پس با مرحب نقشه کشیده اید تا مرا از این دیار و این محیط دور کنید و خوب می دانم؛ فکر این سفر را کسی جز مرحب در سر تو نیانداخته.
ادامه دارد...
📝به قلم: طاهره سادات حسینی
@ranggarang