eitaa logo
رنگارنگ 🌸
1.6هزار دنبال‌کننده
15.5هزار عکس
12.8هزار ویدیو
38 فایل
کانال متفاوت و مورد سلیقه همه قشرها مختلف.. داستان های کوتاه و بلند.. از حضرت ادم تا خاتم الانبیا.. حدیث و پیامهای آموزنده و کلیپ های کوتاه و بلند.. کپی برداری آزاد..
مشاهده در ایتا
دانلود
@zekrroozane ذڪـر روزانہ@zekrroozane ذڪـر روزانہ - شب مستانه، نیمه ی شعبانه.mp3
زمان: حجم: 10M
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸 شب مستانه، نیمه ی شعبانه شب میلاد ساقی میخانه… هر چی دوسش داری به افتخارش بزن 🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸 @ranggarang
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
أحُبُك سيّدي في هذهِ الساعة وفي كُلِّ ساعة🕊 🌹🌹🌹🌹🌹 @ranggarang
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولادت جان دلمون ، عزیز جانمون ، امام زمانمون ، مباااااااااارک 👏👏👏👏 @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاشکی روزهای جداییمون سر برسه یا مولا دلم تنگ اومده شیشه‌ی دلم ای خدا تیر سنگ اومده سیدمجیدبنی فاطمه🎙 @ranggarang
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خبر آمدنش را همه جا پخش کنید ! می رسد لحظه میعاد، به امّید خدا ! منتقم میرسد و روز ظهور ش، حتماً ، می شود فاطمه دلشاد، به امّید خدا ! حرم خاکی خورشید و قمرهای بقیع ، عاقبت می شود آباد، به امّید خدا ! مثل مشهد، وسط صحن بقیع نصب کنیم ، دو سه تا پنجره فولاد، به امّید خدا ! لذتی دارد عجب، گر که به ما، او گوید : آفرین! دست مریزاد! به امّید خدا! 🎊 ، حضرت مهدی(عج) پیشاپیش مبارک @ranggarang
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 جان فدای تو ای عطای نیمه شعبان 💐🌸 غج🌸💐 @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روایت دلدادگی قسمت۱۱۹🎬: انگار تمام تن و بدن ،زنان روستا گوش شده بود تا ببینند ،این دخترک غریب چه جواب می دهد فرنگیس شمرده شمرده و آهسته گفت: م...م..من چیزی به یادم نمی یاد ،اما فکر کنم جمیله باشم و با نگاهی التماس آمیز رو به ننه صغری گفت : سرم...سرم داره میترکه ننه صغری... ننه صغری که اشک شوق به چشمانش آمده بود کِل کشان رو به جمع زنان گفت : دیدید...همه تان شاهد بودید که خود خود جمیله است...و سپس به طرف طاقچه رفت و استکان کمر باریک را برداشت و همانطور که از کتری جوشانده داخل استکان می ریخت گفت : آی به قربان دختر قشنگم بشم من ، بیا این جوشونده دردت را کم می کنه و در همین هنگام کاسهٔ آبگوشت هم رسید. فرنگیس که جوشانده را سر می کشید ، ننه صغری هم نان را داخل کاسه تلیت کرد و در میان تعجب و بهت زنان روستا ، لقمه لقمه ،غذا را در دهان فرنگیس می گذاشت و با هر لقمه ،قربان صدقهٔ او می رفت. مریم بانو که انگار به خواسته اش نرسیده بود ،غرغر کنان از جا برخواست و زیر لب می گفت : قربون خدا بشم من ، در و تخته را چه خوب با هم جور میکنه.. همدمی دیوانه برای ننه صغری مجنون هم رسید...کم بود جن و پری ،یکی هم از پنجره پرید... با گفتن این حرف ، زنان ده در حالیکه نیششان تا بنا گوش باز بود از درب اتاق فاصله گرفتند و مریم بانو را مانند نگین انگشتری در بر گرفتند و به طرف جایی که دیگ نذری به پا بود رفتند و هرکدام حرفی میزد اما همه هم قول بودند که همدم خوبی نصیب ننه صغری شده ،خصوصا که سرا پایش پر از طلا و زیور آلات بود... و فرنگیس ، شد ،یک دختر روستایی به نام جمیله.... ادامه دارد... 📝به قلم :ط_حسینی @ranggarang