@zekrroozane ذڪـر روزانہ@zekrroozane ذڪـر روزانہ - شب مستانه، نیمه ی شعبانه.mp3
زمان:
حجم:
10M
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
شب مستانه، نیمه ی شعبانه
شب میلاد ساقی میخانه…
هر چی دوسش داری
به افتخارش بزن
🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
@ranggarang
13.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
أحُبُك سيّدي في
هذهِ الساعة وفي كُلِّ ساعة🕊
🌹🌹🌹🌹🌹
@ranggarang
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولادت جان دلمون ، عزیز جانمون ، امام زمانمون ، مباااااااااارک 👏👏👏👏
@ranggarang
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاشکی روزهای جداییمون سر برسه
یا مولا دلم تنگ اومده
شیشهی دلم ای خدا تیر سنگ اومده
سیدمجیدبنی فاطمه🎙
#نیمه_شعبان #شعبان #ماه_شعبان
@ranggarang
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خبر آمدنش را همه جا پخش کنید !
می رسد لحظه میعاد، به امّید خدا !
منتقم میرسد و روز ظهور ش، حتماً ،
می شود فاطمه دلشاد، به امّید خدا !
حرم خاکی خورشید و قمرهای بقیع ،
عاقبت می شود آباد، به امّید خدا !
مثل مشهد، وسط صحن بقیع نصب کنیم ،
دو سه تا پنجره فولاد، به امّید خدا !
لذتی دارد عجب، گر که به ما، او گوید :
آفرین! دست مریزاد! به امّید خدا!
🎊#میلاد_امام_زمان ، حضرت مهدی(عج) پیشاپیش مبارک
#نیمه_شعبان
#امام_زمان
@ranggarang
@Maddahionlinمداحی آنلاین - اهلاً و سهلاً یا بقیّةالله - کریمی.mp3
زمان:
حجم:
4.5M
🌺 #میلاد_امام_زمان(عج)
💐اهلاً و سهلاً یا بقیّة الله
💐سلالةالعشق ای روشنی راه
🎙 #محمود_کریمی
@ranggarang
روایت دلدادگی
قسمت۱۱۹🎬:
انگار تمام تن و بدن ،زنان روستا گوش شده بود تا ببینند ،این دخترک غریب چه جواب می دهد
فرنگیس شمرده شمرده و آهسته گفت: م...م..من چیزی به یادم نمی یاد ،اما فکر کنم جمیله باشم و با نگاهی التماس آمیز رو به ننه صغری گفت : سرم...سرم داره میترکه ننه صغری...
ننه صغری که اشک شوق به چشمانش آمده بود کِل کشان رو به جمع زنان گفت : دیدید...همه تان شاهد بودید که خود خود جمیله است...و سپس به طرف طاقچه رفت و استکان کمر باریک را برداشت و همانطور که از کتری جوشانده داخل استکان می ریخت گفت : آی به قربان دختر قشنگم بشم من ، بیا این جوشونده دردت را کم می کنه و در همین هنگام کاسهٔ آبگوشت هم رسید.
فرنگیس که جوشانده را سر می کشید ، ننه صغری هم نان را داخل کاسه تلیت کرد و در میان تعجب و بهت زنان روستا ، لقمه لقمه ،غذا را در دهان فرنگیس می گذاشت و با هر لقمه ،قربان صدقهٔ او می رفت.
مریم بانو که انگار به خواسته اش نرسیده بود ،غرغر کنان از جا برخواست و زیر لب می گفت : قربون خدا بشم من ، در و تخته را چه خوب با هم جور میکنه..
همدمی دیوانه برای ننه صغری مجنون هم رسید...کم بود جن و پری ،یکی هم از پنجره پرید...
با گفتن این حرف ، زنان ده در حالیکه نیششان تا بنا گوش باز بود از درب اتاق فاصله گرفتند و مریم بانو را مانند نگین انگشتری در بر گرفتند و به طرف جایی که دیگ نذری به پا بود رفتند و هرکدام حرفی میزد اما همه هم قول بودند که همدم خوبی نصیب ننه صغری شده ،خصوصا که سرا پایش پر از طلا و زیور آلات بود...
و فرنگیس ، شد ،یک دختر روستایی به نام جمیله....
ادامه دارد...
📝به قلم :ط_حسینی
@ranggarang