eitaa logo
رنگارنگ 🌸
1.6هزار دنبال‌کننده
15.5هزار عکس
12.8هزار ویدیو
38 فایل
کانال متفاوت و مورد سلیقه همه قشرها مختلف.. داستان های کوتاه و بلند.. از حضرت ادم تا خاتم الانبیا.. حدیث و پیامهای آموزنده و کلیپ های کوتاه و بلند.. کپی برداری آزاد..
مشاهده در ایتا
دانلود
روایت دلدادگی قسمت ۱۲۱🎬: هر دو نفس زنان بر سر زمین ایستادند، عبدالله که گرم چیدن علف های هرز بین گندمزار بود ، با دیدن همسر و آن دختر ، علف ها را به کناری ریخت و گفت : چه شده ضعیفه؟! آفتاب از کدام طرف درآمده که خانه را ترک کردید هااا... ننه صغری همانطور که از ته دل خنده می کرد گفت : مژده بده عبدالله...مژده بده که به مراد دلم رسیدم... عبدالله نیشخندی زد و‌گفت : به مراد دلت ، دختر یکی یک دانه ات که مدتی ست رسیدی... ننه صغری همانطور که بر روی زمین خاکی می نشست تا نفسی تازه کند ،گفت : اون که بله...اما موعد ادای نذرم رسیده...انگار امام شهید طلبمان کرده، اگر دست بجنبانیم تا فرداشب به کاروانسرای بیرجند میرسیم به جمع زوار کربلا ملحق می شویم... عبدالله که گویی خشکش زده بود ، خیره به او‌حرف نمی زد... ننه صغری که حال غریب شوهرش را دید گفت : آهان...تو هم شوکه شدی هاا؟! همین الان مش باقر خبرش را برایم آورد... عبدالله آهی کشید و گفت : زن..تو‌ کی مش باقر را دیدی و او را مأمور پیدا کردن کاروان به کربلا کردی؟! اخر با کدام عقلت تصمیم به رفتن به زیارت آنهم کربلا گرفتی؟؟ ما خیلی هنر کنیم تا همین خراسان به پابوس امام غریب برویم...کربلا سرمان را بخورد... ننه صغری که انتظار نداشت ،شوهرش به این راحتی از زیر بار سفر به کربلا در برود گفت : مرد ، توکل کن ...امام شهیدمان قبولت کرده...برات زیارت داده و‌ تو‌می خواهی این سعادت را از خودت بگیری؟! و‌چون دید عبدالله حرف نمی زند ادامه داد: من نمی دانم چه در سر تو می گذرد، اما من نذر کردم مرد...نذر کردم می فهمی؟ اگر نیایی ،مجبورم با همین دخترک بروم ، سفر به زیارت به عشق حرم امام ، سخت تر از فرار از چنگ از ما بهتران برای این دختر نیست...بلکه بسیار هم شیرین است... عبدالله که از حرفهای زنش انگار کفری شده بود ،با دو دست بر سرش زد و گفت : من چه کنم از دست تو زن مجنون؟! هر سازی زدی به آن رقصیدم ،اما این یکی نمی شود ، رفتن به زیارت ،آنهم به عراق عرب ..پول می خواهد، توشه می خواهد..کو‌ پول، کو مال؟! کو سرمایه؟! بده به من تا همین الان راهی شویم... عبدالله به گمان خود سنگ بزرگی پیش پای زنش انداخته بود و ننه صغری هم مبهوت و حیران دور دست ها را مینگریست و‌مدام آه می کشید و جوابی نداشت بدهد ...که ناگهان.... ادامه دارد... 📝به قلم :ط_حسینی @ranggarang
روایت دلدادگی قسمت۱۲۲🎬: در همین اثنا ناگهان صدای لطیف مظلوم ،فرنگیس بلند شد و درحالیکه دست زیر چارقد سفید و بلندش می برد و‌کلاه کوچکی که مرسوم آنزمان بود از زیر روسری بر سر می کردند که هم مانع بیرون زدن موها شود و هم نوعی زیور محسوب میشد را از سر بیرون آورد‌. کلاهی که دور تا دورش با سکه های طلا و مرواریدهای سفید و گرانبها دور دوزی شده بود و قیمتی زیاد داشت و نشان میداد که این دخترکی که فراموش کرده کیست و اینجا چه می کند ، از خانواده ای متمول و ثروتمند است. فرنگیس کلاه را بیرون آورد و سپس دسته النگویی را که بر دست داشت ، به زحمت بیرون آورد و داخلش گذاشت و دست برد سمت گردنش... ننه صغری که کاملا می فهمید ، قصد فرنگیس چیست ، دستش را چسپید و گفت : نه دخترم اینها مال توست...نه.. فرنگیس کلاه را به سمت عبدالله داد و‌گفت : من به اینها احتیاجی ندارم ، فقط دوست دارم ،ننه صغری نذرش را ادا کنه و خودمم خیلی دوست دارم برم حرم...فکر میکنم حرم جای خوبیه و میتونه حال من را بهتر کنه... عبدالله تا این حرف را که فرنگیس در کمال مظلومیت و صداقت گفته بود ، شنید. آه بلندی کشید و با خود گفت : نمی دانم ...شاید هم امام طلب کرده و کلاهی را که مشخص بود با فروشش به تنهایی ،خرج سفرشان در می آید ، گرفت و رو به ننه صغری گفت : بلند شو زن...میبینی چه آتشی به پا کردی...پاشو باید فکری به حال زمین و آن گاو و گوسفندها کنیم. ننه صغری همانطور که از جا بر می خواست به سمت فرنگیس رفت و ماچی آبدار از گونه دخترک گرفت و گفت : قربانت شوم که آمدی و با آمدنت نور و روشنایی و شادی را به خانه ام آوردی و سپس رو به عبدالله گفت : برای زمین و‌گاو و گوسفندها هم نگران نباش ، با خواهرم کبری ،صحبت کردم و قبول کرده در نبود ما مراقب تمام زندگی ما باشد و کار زمین هم به دست پسرش جواد بدهد ، از بابت چیزی نگران نباش... عبدالله همانطور که سرش را تکان می داد گفت : داد از دست تو که زیر زیرکی تمام کارهایت را می کنی و آخرین نفر خبرش به عبدالله بیچاره می رسد ،هعی....هعی... ادامه دارد... 📝به قلم :ط_حسینی @ranggarang
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ پیام به رهبر انقلاب از انگلیس: من خيلی كوچكتر از اون هستم که براي آقای خامنه اي پيام داشته باشم @ranggarang
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤓الحق که سخنگوی وزارت خارجه بودن برازنده‌ی این حاج خانومه😌
گفتن به زن بی حجاب کار نداشته باشید ، صدور گواهینامه موتور هم براشون اوکی شد دیگه همه چیزشون جفت و جور شد دفعه بعد راحتتر تو اغتشاشات شرکت میکنن اما برای زن مذهبی و محجبه چکار کردن دغدغه بعضی از محجبه ها تهیه چادر هست در عوض تا تونستن پارچه چادر رو گرون کردن ، اطلاع دارم خیلی از زن و دخترا بخاطر گرونی چادر ، گذاشتنش کنار یا وضع لباسای دیگه بازار چی یا پوشش درست ندارن یا خیلی گرونن این کارا اگر بی حرمتی به زن مذهبی و محجبه نیست پس چیه واقعا خااااااااک برسرشون خدا هم لعنتشون کنه
💌 سبک زندگی قرآنی💌 🍂 در برخورد با خانواده، گذشت داشته باشید. 🍂 🔶 يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوّاً لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (تغابن/١۴) ⚡️ترجمه : اى كسانى كه ايمان آورده ايد! بعضى از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند، از آنها برحذر باشيد; و اگر عفو كنيد و چشم بپوشيد و ببخشيد، ‌(خدا شما را ‌مى بخشد); چرا كه خداوند بخشنده و مهربان است! ❌در تمام قرآن، هيچ كجا كلمات عفو و صفح و مغفرت، پشت سر هم نيامده است، جز در مورد زندگى خانوادگى با همسر و فرزند. 🔴 در مواردی که رفتار ناشایستی از همسر و فرزند می بینیم، باید: 🍃اولا بشدت مراقب باشیم که عقیده یا رفتار غلط آنان در ما اثر نگذارد و به گناه نکشاند. 🍃ثانیا آنان را عفو کرده و ببخشیم. 🍃ثالثا اصلا خطایشان را نادیده گرفته و به یاد نیاوریم. 🍃رابعا فرصت جبران به آنان دهیم. ⭐️عمل به این آیه کریمه می تواند نقش مهمی در اصلاح خانواده ها داشته باشد.
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ آیا میدانید بزرگترین گناه کبیره چیست⁉️ 💬 استاد فرحزاد
﷽ آدمیزاد نیاز داره هر از گاهی بهش یادآوری بشه که؛ 💠 یُدَبِّرُ الْاَمر اوضاع تحت کنترل خداست، خیالت راحت باشه.. سوره سجده آیه ۵
از خدا پرسیدم : چرا وقتی شادم، همه با من میخندند! ولی وقتی ناراحتم کسی با من نمیگرید؟ جواب داد : شادیها را برای جمع کردن دوست آفریده ام ولی غم را برای انتخاب بهترین دوست!! ╔ 💗