🔰ابوالفضائل علامه حسن زاده آملی :
چون روح انسان بر اثر ارتقاء و اشتداد وجودی نوری، از سنخ ملکوت و عالم قدرت و سطوت میگردد، هرگاه طبیعتش را مسخّر خود کند و بر آن غالب آید، احکام عقول قادسه و اوصاف اسمای صقع ربوبی بر وی ظاهر میگردند تا به حدی که وعای وجودش، وعای وجود موجودات قاهره و بسایط نوریه ی دایمه گردد و متخلق به اخلاق ربوبی شود
📚شرح انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، ص318
@ranggarang
🗣 مردی گفت:
وقتی همسرم را انتخاب کردم،
در نظرم طوری بودکه گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده!
وقتی نامزدشدیم،بسیاری را دیدم که مثل او بودند!
وقتی ازدواج کردیم،
خیلی ها را از او زیباتر یافتم!
چند سالی را که را با هم زندگی کردیم،
دریافتم که همه زنها از همسرم بهتراند. ⚜شیخ گفت:آیا دوست داری بدانی از همه اینها تلخ تر و ناگوارتر چیست؟
💠گفت:آری
💠گفت:اگر با تمام زنهای دنیا ازدواج کنی،احساس خواهی کردکه سگهای ولگرد محله ی شما،از آنها زیبا تراند!
✅لبخندی زد و گفت:چرا این حرف را زدی؟
گفت:چون مشکل در همسر تو نیست!
مشکل اینجا است که وقتی انسان قلبی طمع کارو چشمانی هیز داشته باشد
و از شرم خداوند خالی باشد،محال است که چشمانش را بجز خاک گور،چیزی دیگر پر کند!
💠آیا دوست داری دوباره همسرت زیباترین زن دنیا باشد؟
مردگفت:بله!گفت:
👀چشمانت را حفاظت کن
@ranggarang
۵٠ سال پيش از عـلامـه_طباطبايی پرسیدند :
چطور ما مسلمانان نماز میخوانيم ولی بارانش در غـرب و سرزمینهای اروپایی میبارد !؟
علامه_طباطبایی فرمود :
با توجه به آيۀ [وَلَو اَنَّ اَهل القُری] آنچه موجب نزول باران و رحمت می شود « رعايت حقوق شهروندان » است نه رعایت حقوق الهی !
ڪه این حقوق نیز در غـرب و اروپـا بهتر و بيشتر از سرزمینهای ما رعايت ميشود .
@ranggarang
✍ فرزند مرحوم حاج شيخ حسنعلي نخودکي ميگويد : اين شعر را پدرم اواخر زياد ميخواند :
زمانه بر سر جنگ است يا علي مددی
مدد ز غير تو ننگ است يا علي مددی
گشایش کار دو عالم به يک کرشمهي توست
به کار ما چه درنگ است يا علي مددی
☘ نقل ميکند پدرم گاهي ميگفتند :
به دنبال حاج مستور برويد که بيايد مدح اميرالمؤمنين بخواند تا دل ما طراوت پيدا کند. او شعرهاي خیلی خوبي در مدح امیر المومنین ميخوانده است.
👌 در هر بنبستي ، راه خروجي آن توسل به اهلبيت (عليهم السلام) ، مخصوصاً آقا اميرالمؤمنين است. چون که حالت پدري ، آخرين حدّ است. «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ» آقا اميرالمؤمنين بالا سر کار است.امیر المومنین بر امور احاطه دارد.
@ranggarang
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
این کلیپ چقدر حالمو خوب کرد...
خدا رحمت کنه منوچهر نوذری رو
انگار قدیمیا همه چی رو با خودشون بردن. حسرت و افسوس از اون روزا و وا اسفا از این روزا...
@ranggarang
8.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰احڪــ🔎ــام نمــ📿ــاز
❇️ اوقات نماز شب
⁉️زمان خواندن نماز شب چه موقع است و چگونه باید خوانده شود؟🧐
🔻آیا میتوان قضای نماز شب را خواند؟🤔
✅ پیشنهاد دانلود👌
#استاد_ابراهیمی
#نماز_شب
#نافله_شب
ــــلینک ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📿کانال را
لطفاً منتشر کنید...
🍃
@ranggarang
🍃🍂ســرگذشـــت ارواح
ســــــرگردان بـــــ😱ــــرزخ🍃🍂
#قسمــــت〖شانزدهم〗
🌸✨برخاستم و توبره پشتی را به پشت بستم و مجدّانه به راه افتادم. راه، صاف و بدون سنگلاخ بود و هوا چون هوای بهار و من هم با قوّت و تازهکار و با شوق بسیار به دیدار محبوب گل عُذار (گُل رو) هادی وفادار تا نصف روز به سرعت میرفتم. کمکم خسته و تشنه شدم، هوا گرم و راه باریک و پر خار و خاشاک گردید. از دامنه کوهی بالا میرفتم، از تنهایی نیز در وحشت بودم. به عقب سر نگاه کردم، دیدم کسی به طرف من میآید، خوشحال شدم که الحمدللَّه تنها نماندم. تا به من رسید، دیدم شخصی سیاه و دراز بالا، دارای لبهای کلفت و دندانهای بزرگ و نمایان و بینی پهن و مهیب و متعفّن است، سلامی به من داد. ولی حرف لام را اظهار نکرد و گفت:
⇦ «سام علیک!؛ مرگ بر تو».
من به شک افتادم که اظهار عداوت نمود - چنانکه قیافه نحسش نیز شهادت میدهد - و یا آنکه زبانش در ادا سستی نموده است. در جواب سلام محضِ احتیاط به همان علیک اکتفا نمودم. پرسیدم: کجا را قصد دارید؟ گفت: با تو هستم. من هیچ راضی نبودم که با من باشد، چون از او در خوف و وحشت بودم.
پرسیدم: اسمت چیست؟ گفت: همزاد تو، اسمم جهالت و لقبم کجرو و کنیهام ابو الهَوْل (پدر وحشت و هراس) و شغلم افساد و تفتین (فتنه انگیزی) [است]. هریک از این عناوین موحشه باعث شدّت وحشت من شد.
با خود گفتم: عجب رفیقی پیدا شد، صد رحمت به آن تنهایی!
پرسیدم: اگر به دو راهی رسیدیم راه منزل را میدانی؟ گفت: نمیدانم.
گفتم: من تشنهام! در این نزدیکیها آب هست؟ گفت: نمیدانم.
گفتم: منزل دور است یا نزدیک؟ گفت: نمیدانم.
گفتم: هستی با دانایی یکی است. پس چرا نمیدانی؟
گفت: همین قدر میدانم که همچون سایه تو، از اوّل عمر تو، ملازم (همراه) تو بودهام و از تو جدایی ندارم، مگر آنکه به توفیق خدا، تو از من جدا شوی.
با خود گفتم: گویا این همان شیطان است که به وسوسههای او در دنیا گاهی به خطا افتادهام. به عجب دشمنی گرفتار شدهام، خدایا رحمی! جلو افتادم و او به فاصله ده قدمی از دنبال من میآمد و راه، کتل (تپه) و سربالایی بود. رسیدم به سر کوه. جهت رفع خستگی نشستم. آقای جهالت به من رسید و گفت: معلوم میشود خسته شدهای. الساعة (الآن) پنج فرسخ راه را برای تو یک فرسخ میکنم تا زودتر به منزل برسی.
گفتم: معلوم میشود با این نادانی معجزه هم داری! گفت: بیا تماشا کن به سفیدی راه که چطور قوسی و کمانه شده است و به قدر پنج فرسخ طول دارد، وَتَر این قوس را که به منزله زهِ کمان است ملاحظه کن که چقدر مختصر و کوتاه است؛ زیرا در علم هندسه روشن است که قوس هرچه از نصف دایره بزرگتر باشد، وتر او کوتاهتر گردد و ما اگر بیراهه، از خطّ وتر این قوس برویم تا داخل شاهراه به قدر یک فرسخ بیش نیست، ولکن خود شاهراه قریب به پنج فرسخ است و عاقل، راه دراز را بر کوتاه اختیار نمیکند✨
#سیاحت_غرب
@ranggarang
شب با تمام یک رنگیش
چه ساده آرامش میبخشد
چه خوب میشد ما هم
مثل شب باشیم
یکرنگ ولی آرام بخش...
خدایا همهی ما را
عاقبت بخیر بگردان...
✨#شبتــون_بخیر_
@ranggarang