eitaa logo
کبوتر سحرگاه؛
11 دنبال‌کننده
27 عکس
0 ویدیو
0 فایل
یادداشت‌های یک رهگذرِ گیج. برای نگفته‌هایی که جایی نداشتند. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_i9sv0ti&btn=منِ‌گم‌گشته؛
مشاهده در ایتا
دانلود
من می‌خوام زندگی رو بیینم، نه خودم رو! بیرون از پنجره آرزوی منه!! من می‌خوام بیرون باشم، از این دنیا بیرون باشم، از این قل و زنجیر آزاد باشم، از این چشم‌هایی که مدام بهشون خیره می‌شم رها باشم، و فقط فراموش کنم منی هم هست!!!
پرچم را بلند کردم؛ تا آخرش دلم نیامد زمین بگذارمش. دستانم دیگر درد را فراموش کردند و یک امشب را فقط می‌خواستند حامل نام تو باشند. به هر حال عشق تو سنگین‌تر از سنگینی عَلمت است... .
هدایت شده از سخنَان علَوی¹¹⁰
غم‌های بسیار چشیدیم؛ اما عجب طعمی داشت، غمِ تو...! اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللّهِ الْحُسَیْن❤️‍🩹 @SayingsOfAlavi
روزگار غریبی‌ست نازنین... .
کبوتر سحرگاه؛
می‌گریم از مظلومیت جان‌هایی که مانندشان را جز در سلوکِ حسینی ندیده‌ام... .
هدایت شده از سخنَان علَوی¹¹⁰
●آقا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام): اگر کوه ها از جا کنده شده... تو ثابت و باش... دندون هات رو بهم فشار بده... سرت را به خدا بسپار... به صف آخر لشکر دشمن نگاه کن به تعداد زیاد دشمن نگاه نکن چون پیروزی از سمت خداست @SayingsOfAlavi |
نهج‌البلاغه خطبه ۱۱
گاهی فکر می‌کنم که شاید کمی باید آرام‌تر باشم.‌ آرام‌تر با خود بگویم، آرام‌تر قلم را در دستانم فشار دهم، آرام‌تر روی کاغذ‌ها خراش بیندازم. در این بازی‌هایی که فرای خودکوبی‌های معمولی‌ام رفته‌اند، یک چیزی به آرامی جا خوش کرده و خوابش رفته است. قبلاً هم گفته بودم، شاید آرام‌تر از این خونی که حال، در رگ‌هایم در جریان است، تا به حال در من نجوشیده؛ شاید منی ساکت‌تر از این ندیده بودم. قصه‌های این روز‌های من سراسر فهمیدنِ بزرگ شدن است. درست است گیج و منگم، درست است اصلا چیزی حالی‌ام نمی‌شود، اما خب، اشکالی ندارد. همینطور که روی زمین چمن‌های نم‌دار لم داده‌ام، خورشید تمامِ مرا گرم‌ می‌کند و من از لطافتش از هوش می‌روم.
نه، من آنقدر‌ها هم تسلیم نیستم. اما خب، بعضی اوقات از این افکار خوابم می‌گیرد.
می‌دانم که خوش‌اقبال‌ترین فردی هستم که می‌توانم تصور کنم، زندگی من در تاریخی رقم‌ خورده که این را خوب می‌دانم. من دیدم، این دنیا را زمانی که باید دید، دیدم. همیشه حسرت آن شور و معنویت جوانان و مردمی که دهه ۶۰ را به چشم خود دیده بودند، می‌خوردم. اما خدا موهبتی آنچنان عظیم‌تر نصیب دیدگان من کرد، که تا عمر دارم باید در سجده‌ی قدرش باشم.
و آه از این روزها.