eitaa logo
کبوتر سحرگاه؛
29 دنبال‌کننده
49 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
خانه‌های مزیّن شده با نام تو، طور دیگری «خانه»اند.
چقدر سرد است.
دوست دارم یک بار هم که شده به جای به هم بافتن کلمات، از هم بشکافمشان و بگویم: ناراحتم.
نازنین، من تورا گم‌ کردم، نازنین، کجایی نازنین؟ نازنین، برگرد نازنینم...برگرد... . نازنینم، چرا برایم از روزهایت ننوشتی؟ چرا هر صفحه‌ی این دفتر را ورق می‌زنم، خالی‌تر می‌شود؟ چرا تورا پیدا نمی‌کنم؟ چرا تاریخی برای حرف‌هایت ننوشتی؟ من تورا در گردباد زمانه گم کردم نازنین، نازنین کجایی؟
ورق ها واقعاً خالی بودن، واقعاً تاریخی نوشته نشده بود، واقعاً نازنین رو گم کردم.
و اون دفتر برای خودم بود. اون نازنین هم، خودم بودم... ولی این رو نمی‌دونستم.
دجّال کجاست؟! حالا می‌دانم کجاست. می‌دانم که دقیقاً در آغوش من است؛ دجّال در قلب من خانه کرده و بر تخت پادشاهی ذهنم نشسته‌است و آرام و فریبنده می‌گوید: تو کر و کور هستی، بگذار من چشم‌ها و گوش‌هایت بشوم.
درست مانند خوابی که دیدم...همه چیز از یک تکه‌ی کوچک شروع شد، اما مهم‌ترین چیز را نابود کرد، آره...آن خواب یک پیشگویی بود... .
«خدا از من چه می‌خواهد؟»
عجب طلوعی!
«اگر خوشبخت‌ترین آدم روی زمین بودی، جوری که غم‌ هیچ بنی بشری ناراحتت نمی‌کرد، بازهم منو می‌خواستی؟»