eitaa logo
کبوتر سحرگاه؛
29 دنبال‌کننده
49 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
ورق ها واقعاً خالی بودن، واقعاً تاریخی نوشته نشده بود، واقعاً نازنین رو گم کردم.
و اون دفتر برای خودم بود. اون نازنین هم، خودم بودم... ولی این رو نمی‌دونستم.
دجّال کجاست؟! حالا می‌دانم کجاست. می‌دانم که دقیقاً در آغوش من است؛ دجّال در قلب من خانه کرده و بر تخت پادشاهی ذهنم نشسته‌است و آرام و فریبنده می‌گوید: تو کر و کور هستی، بگذار من چشم‌ها و گوش‌هایت بشوم.
درست مانند خوابی که دیدم...همه چیز از یک تکه‌ی کوچک شروع شد، اما مهم‌ترین چیز را نابود کرد، آره...آن خواب یک پیشگویی بود... .
«خدا از من چه می‌خواهد؟»
عجب طلوعی!
«اگر خوشبخت‌ترین آدم روی زمین بودی، جوری که غم‌ هیچ بنی بشری ناراحتت نمی‌کرد، بازهم منو می‌خواستی؟»
إِلٰهِى وَأَلْحِقْنِى بِنُورِ عِزِّكَ الْأَبْهَجِ فَأَكُونَ لَكَ عارِفاً، وَعَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً، وَمِنْكَ خائِفاً مُراقِباً.
خدایا، کمکم کن از نفسی که مرا از تو دور می‌کند، دور شوم.
انگار می‌خواهند قلب آتش‌زده‌‌ شده‌ام را در دستانشان خاکستر کنند. کاش زودتر شعله‌اش خاموش شود، خرد شود و برود پی کارش؛ تا دیگر سوزشش قلقلک دلِ پلید این حرامزادگان نشود.