eitaa logo
کبوتر سحرگاه؛
11 دنبال‌کننده
27 عکس
0 ویدیو
0 فایل
یادداشت‌های یک رهگذرِ گیج. برای نگفته‌هایی که جایی نداشتند. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_i9sv0ti&btn=منِ‌گم‌گشته؛
مشاهده در ایتا
دانلود
او به من گفت: «حق در دل توست، حق در روح توست. برپا شو آن را بیرون بکِش. دیگر نباید سنگینی قلبت را متهم کنی، دیگر نباید مثل شلوغ‌ذهن‌های نابالغ سرت را بر در و دیوار بکوبی؛ باید بپذیری قلبت گاهی پر از سنگ می‌شود، بپذیری که گاهی سرت تیر می‌کشد، آما آن درد به قلبت نمی‌رسد. این است راه صالح، این است روش صحیح رفتار با احساساتت. اگر گلویشان را بگیری، قرار نیست برایت اشک به دنیا بیاورند. صبر کن، صبر پیشه کن، از خدا بخواه، اما عجول نباش. بی‌پروا مباش، بی‌قراری نکن. اگر کمی مهر و محبت به قلبت راه بدهی، سنگ ها خرد می‌شوند، خوار می‌شوند، شن می‌شوند. بیرون آمدن از سردرگمی‌هایی که خیال می‌کردی بی‌پایانند، بیرون آمدن از هزارتوی باغِ مُرده، بیرون آمدن از باتلاق و بیرون آمدن از دامِ وسواسی که شیطان برایت پهن کرده است. احساساتت فرزندانِ روح تو هستند، به آنها فرصت بده تا کمی بزرگ شوند. زندانی‌شان نکن، محبوسشان نکن. آری عزیزم، مهربانی کلید قلب توست؛ آرام بگیر.»
من بی‌تو، بی‌نورم... .
هدایت شده از چای و ایوون
یک‌شب جمعه آمد به یادم، شب‌های جمعه،زائران دور هم جمع می‌شوند و می‌خوانند از روضهٔ‌ارباب، روضهٔ‌حضرت‌علی‌اصغر یا رقیه خاتون. بابونه، من یاد روضهٔ‌علمدارکربلا در بین الحرمین افتادم، یاد اشک های عزاداران و نگاه هایشان به گنبند حضرت ابالفضل.. باشد که به زودی این نواها را بشنوی و روضه ای را در بین الحرمین مهمان باشی:) هیولای‌غم‌خوار
کبوتر سحرگاه؛
یک‌شب جمعه آمد به یادم، شب‌های جمعه،زائران دور هم جمع می‌شوند و می‌خوانند از روضهٔ‌ارباب، روضهٔ‌حضر
ایشالا. واقعاً، امیدوارم روزی برسه که نه فقط تنم، بلکه دلم براش پرواز کنه. بازم ممنون، جاسمین:))
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ﴿١۰﴾ بعضی از مردم به‌زبان می‌گویند: «به خدا ایمان آورده‌ایم.» ولی وقتی به‌خاطر این اسلام‌آوردنشان آزاری ببینند، فشار و تهدید دشمن را با عذاب الهی یکی فرض می‌کنند* و اگر پیروزی و غنیمتی از طرف خدا به‌دست بیاید، می‌گویند: «ما هم با شما بودیم.» آیا خدا بهتر نمی‌داند که در دل مردم چه می‌گذرد؟! (عنکبوت۱۰)
:))) کاش چشمِ دیدن نور ماه خداوند رو داشتم، کاش.
حالا دیگر هیولا را می‌شناسم، می‌دانم زندگی را هم می‌خواهد از من بگیرد. دوست دارد فقط به او توجه کنم، دوست دارد فقط به او نگاه کنم، دوست دارد فقط برای او زندگی کنم، می‌دانم می‌خواهد مرا اسیر کند. دوست دارد آنقدر نگاهش کنم که دیگر چشمانم سو نداشته باشند، دیگر تاریکی را از نور تشخیص ندهند. در میان تلاش‌هایم برای فهمیدنش، دست و پا می‌زنم تا خفه نشوم. به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، در گذشته، حال و آینده‌‌ای احتمالی. زندگی‌هایی که چشیدم، چیزهایی که نچیشدم، چیزهایی که حسرتشان را می‌خورم، چیزهایی که فقط و فقط غم هستند. باران می‌زند. باران تمامی ندارد. زیر این باران خیس می‌شوم، زیر پای هیولا لِه می‌شوم؛ گِل می‌شوم. آنقدر احساس ناتوانی می‌کنم که فقط توسل می‌کنم. می‌گویم خدایا، مرا ترک نکن. خدایا، خیلی ماتم زده‌ام. خدایا، خیلی دوستت دارم. خدایا، مرا زنده کن. ای خدایی که مُرده را زنده می‌کند، مرا هم زنده کن. خسته‌ام، سرم تیر می‌کشد، چشمانم درد می‌کنند...دوست دارم دراز بکِشم، چشمانم را ببندم و بخوابم. زیر لب می‌گویم: ای نور من...ای امید من... .
«اما من دلتنگ همان چیزهایی هستم که نداشتمشان... .»
هدایت شده از چای و ایوون
«و ما حقُّ مَنِ اعْتَصَمَ بِکَ أنْ یُخْذَلَ»
هدایت شده از چای و ایوون
«و آن کس به تو چنگ بزند حق ندارد ناامید شود»