کبوتر سحرگاه؛
کبوترسحرگاه، همون کبوتری که صبحگاه شروع میکنه به ستایش و حمد خدا. همونی که گاهی هیولاها خنجش میزنن
دارم لبخند میزنم، یه لبخند خیلی بزرگ، جاسمین:))
خیلی خوشحالم که تو هم در این راه منو دوستِ خودت میدونی، از ته دل.
خیلی نازی، خیلی. :))
https://eitaa.com/mycupoftea/4065
چقدر دیدار شیرینی میشه-با کوکی سیب و دارچین--
کبوتر سحرگاه؛
https://eitaa.com/mycupoftea/4065 چقدر دیدار شیرینی میشه-با کوکی سیب و دارچین--
اتفاقاً خیلی خوب میشه-(حرفها دارم!)
کبوتر سحرگاه؛
اتفاقاً خیلی خوب میشه-(حرفها دارم!)
حقیقتا امروز سر کلاس آمار یادت افتادم، گفتم شاید جاسمینهم همینقدر که من با این موجود(منطقِ درس احتمال) حس خوبی کردم، ارتباط بگیره-(لازمه بگم همرشته و همپایهای هستیم؟)
https://eitaa.com/mycupoftea/4082
بلی بلی، همینقدر جذاب=)
برای ماهم خیلی وقت نیست که شروع شده(کلا دوروزه)- و باید بگم آره، واقعاً فرصت مهمیه برای مرور درسهای سال پیش(خودم الآن میگم کاش کمی مرور میکردم قبل از شروع)
:)) هیهی، امیدوارم به دلت بشینه- درس شیرینیه.
نفَس حبس شده در سینهام را که میبیند؟ نفسی از جنس اَبر؛ غلیظ و مهآلود که خفه میکند.