کبوتر سحرگاه؛
اتفاقاً خیلی خوب میشه-(حرفها دارم!)
حقیقتا امروز سر کلاس آمار یادت افتادم، گفتم شاید جاسمینهم همینقدر که من با این موجود(منطقِ درس احتمال) حس خوبی کردم، ارتباط بگیره-(لازمه بگم همرشته و همپایهای هستیم؟)
https://eitaa.com/mycupoftea/4082
بلی بلی، همینقدر جذاب=)
برای ماهم خیلی وقت نیست که شروع شده(کلا دوروزه)- و باید بگم آره، واقعاً فرصت مهمیه برای مرور درسهای سال پیش(خودم الآن میگم کاش کمی مرور میکردم قبل از شروع)
:)) هیهی، امیدوارم به دلت بشینه- درس شیرینیه.
نفَس حبس شده در سینهام را که میبیند؟ نفسی از جنس اَبر؛ غلیظ و مهآلود که خفه میکند.
کبوتر سحرگاه؛
نفَس حبس شده در سینهام را که میبیند؟ نفسی از جنس اَبر؛ غلیظ و مهآلود که خفه میکند.
خدایا، میشود خودت ابر را، قطرهای عسل کنی؟
باید حجتم را با خود پایان دهم، باید تمامش کنم و بعد از مدتها بیبندی به نامش قسم بخورم و به حبّش بند شوم.