eitaa logo
کبوتر سحرگاه؛
30 دنبال‌کننده
50 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
مانند همان یونسی که در سه پاره از ظلمات، در نهایت رسالت و خشوع‌ش، خدا را صدا زد. خدا اینگونه امید می‌دهد. من به امید همان ایمانی هستم که مرا رهایی یابد! اگر من هم مؤمن باشم، خداوند از تاریکیِ شب، دریا و شکم الحوت، نجاتم خواهد داد. اما کسی که صدایش ضعیف است، باید آن جمله‌ را فریاد بکشد! «لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ.» اگر خدا بپذیرد... .
من بالِ پروانه‌ای را که خدا به دستانم سپرده، از شعله‌ی وجودم حفظ خواهم کرد. برای این پرواز، خاک می‌شوم، گل می‌شوم، شهد می‌شوم؛ می‌خواهم زنده بماند، می‌خواهم پرواز کند. این خداست که مرا حفظ می‌کند.
حرف باید عمل شود.
ماهِ امشب کامل است. با آمدن تو، ای نیمه‌ی کامل، کامل‌تر می‌شود. کاش خداوند سعادت دیدن کمالت را نصیب ما کند؛ با عطر گل نرگس...
کبوتر سحرگاه.
بیمار شماره‌ی ۳۴.
هدایت شده از چای و ایوانِ سحر
اصلاح‌گر.. اصلاح‌گر..
لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ «از رحمت خدا ناامید نشوید.» (زمر، ۵۳)
آن شبی که روی جدول‌های خاکین پارک نشسته بودیم، نور لامپ افتاد توی چشم هامون. گفتم بلند شو بریم، اما نگو تو با نور لامپ داشتی ذوب می‌شدی. آخه این چه جسم نحیفیه که با گرمای یک‌ذره‌ایِ لامپ، وا می‌ره؟ اما حالا متوجه شدم مشکل از جسم تو نبود، مشکل از جنسی بود که من روی آن با مدادْ چندین خط پشت‌سرهم، با خط میخی نوشته بودم. خلاصه، بادِ مهربون خدا به ما وزید و تو با باد رفتی. اونجا بود که فهمیدم کربن مداد خیلی کمتر از خاک رسش بود. آن نارنجی نحس که تورا به گل قالی کشاند، همه‌اش تقصیر من بود. نتیجه می‌گیریم که مداد بی‌کربن خیلی بهتر از ماژیک نارنجیه.
این راز بین من و تو بود، چرا لومون دادی بچه‌کاغذی؟