وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ﴿١۰﴾
بعضی از مردم بهزبان میگویند: «به خدا ایمان آوردهایم.» ولی وقتی بهخاطر این اسلامآوردنشان آزاری ببینند، فشار و تهدید دشمن را با عذاب الهی یکی فرض میکنند* و اگر پیروزی و غنیمتی از طرف خدا بهدست بیاید، میگویند: «ما هم با شما بودیم.» آیا خدا بهتر نمیداند که در دل مردم چه میگذرد؟!
(عنکبوت۱۰)
هدایت شده از سخنَان علَوی¹¹⁰
●آقا اباعبدالله الحسین (علیهالسلام):
ای مهتاب درخشنده!
تو مرا یار و یاور بودی،
در همه مصیبت ها و در تنگی و شدت....
@SayingsOfAlavi
حالا دیگر هیولا را میشناسم، میدانم زندگی را هم میخواهد از من بگیرد.
دوست دارد فقط به او توجه کنم، دوست دارد فقط به او نگاه کنم، دوست دارد فقط برای او زندگی کنم، میدانم میخواهد مرا اسیر کند. دوست دارد آنقدر نگاهش کنم که دیگر چشمانم سو نداشته باشند، دیگر تاریکی را از نور تشخیص ندهند.
در میان تلاشهایم برای فهمیدنش، دست و پا میزنم تا خفه نشوم.
به زندگیام نگاه میکنم، در گذشته، حال و آیندهای احتمالی. زندگیهایی که چشیدم، چیزهایی که نچیشدم، چیزهایی که حسرتشان را میخورم، چیزهایی که فقط و فقط غم هستند.
باران میزند. باران تمامی ندارد. زیر این باران خیس میشوم، زیر پای هیولا لِه میشوم؛ گِل میشوم.
آنقدر احساس ناتوانی میکنم که فقط توسل میکنم. میگویم خدایا، مرا ترک نکن. خدایا، خیلی ماتم زدهام. خدایا، خیلی دوستت دارم. خدایا، مرا زنده کن. ای خدایی که مُرده را زنده میکند، مرا هم زنده کن.
خستهام، سرم تیر میکشد، چشمانم درد میکنند...دوست دارم دراز بکِشم، چشمانم را ببندم و بخوابم.
زیر لب میگویم:
ای نور من...ای امید من... .
امشب شبیست که میگویند باید برای امام زمان(عج) صدقه بگذاریم، انقدر که این غم و ماتم، سنگین است. :))
هدایت شده از «غلت خورده در چای»
محاسنِ خونینِ حسین رویِ خاک بود.. زمزمهی زیرلبش این بود؛
«رِضاً بِقَضائِکَ، تَسْلیماً لِأَمْرِکَ، لا مَعْبُودَ سِواکَ»
«راضیام به قضای تو و تسلیمم به امر تو...»