eitaa logo
کبوتر سحرگاه؛
11 دنبال‌کننده
27 عکس
0 ویدیو
0 فایل
یادداشت‌های یک رهگذرِ گیج. برای نگفته‌هایی که جایی نداشتند. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_i9sv0ti&btn=منِ‌گم‌گشته؛
مشاهده در ایتا
دانلود
وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ ۚ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ﴿١۰﴾ بعضی از مردم به‌زبان می‌گویند: «به خدا ایمان آورده‌ایم.» ولی وقتی به‌خاطر این اسلام‌آوردنشان آزاری ببینند، فشار و تهدید دشمن را با عذاب الهی یکی فرض می‌کنند* و اگر پیروزی و غنیمتی از طرف خدا به‌دست بیاید، می‌گویند: «ما هم با شما بودیم.» آیا خدا بهتر نمی‌داند که در دل مردم چه می‌گذرد؟! (عنکبوت۱۰)
:))) کاش چشمِ دیدن نور ماه خداوند رو داشتم، کاش.
حالا دیگر هیولا را می‌شناسم، می‌دانم زندگی را هم می‌خواهد از من بگیرد. دوست دارد فقط به او توجه کنم، دوست دارد فقط به او نگاه کنم، دوست دارد فقط برای او زندگی کنم، می‌دانم می‌خواهد مرا اسیر کند. دوست دارد آنقدر نگاهش کنم که دیگر چشمانم سو نداشته باشند، دیگر تاریکی را از نور تشخیص ندهند. در میان تلاش‌هایم برای فهمیدنش، دست و پا می‌زنم تا خفه نشوم. به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، در گذشته، حال و آینده‌‌ای احتمالی. زندگی‌هایی که چشیدم، چیزهایی که نچیشدم، چیزهایی که حسرتشان را می‌خورم، چیزهایی که فقط و فقط غم هستند. باران می‌زند. باران تمامی ندارد. زیر این باران خیس می‌شوم، زیر پای هیولا لِه می‌شوم؛ گِل می‌شوم. آنقدر احساس ناتوانی می‌کنم که فقط توسل می‌کنم. می‌گویم خدایا، مرا ترک نکن. خدایا، خیلی ماتم زده‌ام. خدایا، خیلی دوستت دارم. خدایا، مرا زنده کن. ای خدایی که مُرده را زنده می‌کند، مرا هم زنده کن. خسته‌ام، سرم تیر می‌کشد، چشمانم درد می‌کنند...دوست دارم دراز بکِشم، چشمانم را ببندم و بخوابم. زیر لب می‌گویم: ای نور من...ای امید من... .
«اما من دلتنگ همان چیزهایی هستم که نداشتمشان... .»
هدایت شده از چای و ایوون
«و ما حقُّ مَنِ اعْتَصَمَ بِکَ أنْ یُخْذَلَ»
هدایت شده از چای و ایوون
«و آن کس به تو چنگ بزند حق ندارد ناامید شود»
امشب شبی‌ست که می‌گویند باید برای امام زمان(عج)‌ صدقه بگذاریم، انقدر که این غم و ماتم، سنگین است. :))
خدایا...خدایا... .
یا حسین.
هدایت شده از «غلت خورده در چای»
محاسنِ خونینِ حسین رویِ خاک بود.. زمزمه‌ی زیرلبش این بود؛ «رِضاً بِقَضائِکَ، تَسْلیماً لِأَمْرِکَ، لا مَعْبُودَ سِواکَ» «راضی‌ام به قضای تو و تسلیمم به امر تو...»