eitaa logo
کبوتر سحرگاه؛
30 دنبال‌کننده
49 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از آهوهابازمی‌گَردند.
دیدی چه شد عزیزم؟ ما لحظات و تکه‌تکه‌ی جانمان را در این اخبار جا گذاشتیم. اخبار مملو از اشک، غم، و تکه‌های قلب ایرانیان است. می‌بینی لکه‌های خون را؟ این‌ها از رنگ قرمزِ پرچمم تراوش شده، از قلب مردمِ ایران.
هدایت شده از Why am I me?
هدایت شده از آهوهابازمی‌گَردند.
حیرت مکُن گر در میانِ خرابه‌ها و ویرانی‌ها، گلی سرخ‌رو به رنگِ خون را دیدی که با بدنه‌ی نحیف‌اش میان سنگلاخ‌ها تاب می‌خورد، ما این‌طور دوام آوردیم. این‌چنین برخاستیم و قد گرفتیم.
هدایت شده از Why am I me?
کبوتر سحرگاه شاید یه مفسر جوان قرآن در اندلسِ قرون وسطی و شیفته‌ گل های باغش
انگار سال‌هاست به باغ سر نزده‌ام. مدت‌هاست که نمی‌بویم. مدت‌هاست درِ خانه‌ی خود را نکوفته‌ام. دستم را عقب می‌کشم، مردد و شلخته‌‌ام. نگاهی به دستانم می‌کنم. درِ خانه، دلش تنگِ لمس‌ دستان پاک اوست؛ از دلتنگی دیگر ترک برداشته‌. می‌خواهد شکافته شود. می‌خواهد تا جانش بر زمینِ پای او بریزد. او تشنه‌ی برگشت اوست... . بیا و در خانه‌ام را بزن. به دستان پر از نورت که مرز زمین و بهشت را کنار می‌زند، قَسم‌ت می‌دهم؛ به حدودِ زمینی من رحم کن.
هرگاه از این دست‌ها ناراحتم، یاد تو می‌افتم. من از این دست‌ها ناراحتم.
هدایت شده از چای و ایوانِ سحر
هنگام سکوت، کسی در جمع شعری خواند که دلم از شدت زیبایی کلماتش به هم خورد. من هم خواستم بنویسم، اما کلمات نمی‌توانستند مرا مرتب کنند. نتوانستند و قطره شدند و لغزیدند روی آن تپه‌ی خشک از محبّت. احساسات در سرخی جانم جریان گرفته بودند و قلبم از آنچه بر سرش آمده بود سخت می‌تپید. اشک می‌ریختم که چرا این دهان آن‌قدر بسته است؛ که چرا هیچ رشته‌جمله‌ی آهنگینی از این سر و کله بیرون نمی‌زند؟ به منتها‌ی خط‌خطی‌های پشت‌به‌پشت هم رسیده بودم. شعری ننوشتم، اما جمله‌ای را زمزمه می‌کردم... ترنمی داشت که برایم آشنا بود، برای قلبم. «هرگاه شوریده‌حال و پریشان گشتم، دانستم که این عشق اهل‌بیت است که سینه‌ی من از نور آن خالی شده.»
اومدم از عظمت معجزه‌ی به دنیا اومدن نوزاد‌ها بنویسم، فهمیدم زبانم قاصره؛ فقط اینکه بوی بهشت می‌دن، همین.