eitaa logo
کبوتر سحرگاه؛
30 دنبال‌کننده
49 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از آهوهابازمی‌گَردند.
زمان: حجم: 5.8M
🌱 ` @raredream عجب قلمِ نرمی، خوش‌بیانی، نرم‌نرمک و خوش‌عطری. کلمات شما، تنها به چشم نمی‌رسه، به قلبِ آدمی رسوخ می‌کنه و پژواک میشه. امید دارم این قلم، تا همیشه بنویسه.
کبوتر سحرگاه؛
🌱 ` @raredream عجب قلمِ نرمی، خوش‌بیانی، نرم‌نرمک و خوش‌عطری. کلمات شما، تنها به چشم نمی‌رسه، به قلب
این توصیف‌های مهربون خیلی خشنودم کردند. چه بسا این امید برای من هم هست؛ چون من هم چیزی جز امید و حبّ از قلمت ندیدم.
هدایت شده از چای و ایوانِ سحر
سحر امشب حتماً بوی نرگس می‌دهد. یادت سراسر اشک و لبخند و بغض است. این روسیاهی هارا که می‌کند روشن؟
«آیینه‌ی شب مارا به کجا خواهد برد؟»
«نمی‌دانم. مگر می‌شود این آیینه را لمس کرد؟»
لا مكان له في الوجود. لما لا؟
کبوتر سحرگاه؛
۱۴۰۵/۳/۲۶ اصرار کردم، هرچند با ملایمت. گفتم این ماه فقط یک‌بار است، اگر امشب نرویم، از کجا معلوم شب
خدایا، انگار برگشته‌م به همان روزها. روزهایی که گم بودم و هنوز بر این دیار گام برنداشته بودم. ذره ذره داشتم طعم این شبنم‌های مقدس را متصور می‌شدم، کم‌کم داشتم حسرت آن گلبرگی را می‌خوردم که جایگاه این رگه‌های نور بود. جسارت داشت در من شعله می‌کشید و یخ‌ سینه‌ام را قطره قطره آب می‌کرد. چه شد که دیگر روشنایی و ثبات را از تو نخواستم؟ چه شد که آن شب‌ها تمام شد و امید من هم با او پر زد و فقط نسیم رفتنش برایم ماند؟ چه شد که جا ماندم؟ یعنی آن تکبری که کابوس شب‌هایم بود، توانست بر من چیره شود؟ آخرش دستانم را در دستان هیولا گذاشتم؟ اشک‌هارا در شیشه حبس نکردم؟ جواهر را در سینه‌ فرو نکردم؟ گل‌هارا با تیغ‌هایشان هدیه دادم؟ برگشته‌ام؛ اما نه با همان درد، شاید بدتر. التماست کردم...اما نه به آن اندازه که کفایت کند. این عبادت‌های ناچیز هیچوقت نمی‌توانند کافی باشند. حالا بگو ای کسی که گم‌شده‌ام را به من برگرداند، آغوشت برای این تن خونینی که باری دیگر با خواست خودش خانه‌‌اش را گم کرده، جای دارد؟ گفتم دست لطیفت را بر این در مخدوش بکش و نوازشش کن. نگذار لمسش را فراموش کنم، نگذار... .