eitaa logo
کبوتر سحرگاه؛
11 دنبال‌کننده
27 عکس
0 ویدیو
0 فایل
یادداشت‌های یک رهگذرِ گیج. برای نگفته‌هایی که جایی نداشتند. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_i9sv0ti&btn=منِ‌گم‌گشته؛
مشاهده در ایتا
دانلود
دیگر از جایی به بعد، دلم برای نداشته‌هایم نسوخت. انگار این درد طبیعی‌ست؛ اگر طبیعی نبود، از پنج ماهِ پیش تحملش نمی‌کردم. تنهایی من طبیعی‌ست، بی‌کسی و بی‌همدمی در زندگی‌ام طبیعی‌ست. اما می‌ترسم از آنکه کسی مرا محدود نکرده باشد، و من در این مدت فقط در دامِ قربانی بودن خود افتاده باشم. اما خب، وقتی می‌گویم واقعاً دیگر دردی ندارد، جدی می‌گویم. محلی ساختم تا افکاری که هیچ‌کس از دور‌ و بری‌هایم نمی‌خواهد به آنها گوش دهد را، برای خود نگه دارم. دلم را نمی‌دانم به چه، اما به چیزی بزرگ گرم کرده‌ام.
آتش، آتش، آتش.
چشمم به پرچم الله افتاد، به آن تابوت‌های عظیم. آنقدر بزرگ، که کل ایران می‌خواست در آن‌ها جای بگیرد. دیده‌ام سوخت، چشمانم سوخت، از سرخیِ خون سوخت، از این ماتم سوخت. سوختم، سوختم، آه که چقدر بد آتش گرفتم... . غمِ کل عالم در دلم زنده شد، خون شروع کرد جوشیدن. خون بود که از سر و روی ما می‌ریخت. درد بود که داشت قطرات اشک‌ را می‌سوزاند. آن خون، از عشق بود، به سرخیِ اندوهناکِ شعله‌ی آتش.
اصلا نفس نداشتم، انگار جانم داشت می‌رفت... . رفت.
«إنَّ الحُسَینَ مِصباحُ الهُدی وَ سَفینَةُ النَّجاة»
اگر روزی دلتان هوای صحبت کرد، من صحبت را دوست دارم... . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_i9sv0ti&btn=منِ‌گم‌گشته؛
هدایت شده از سخنَان علَوی¹¹⁰
●آقا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام): و بدانید كه هیچ گاه را نخواهید شناخت جز آن كه ترك كننده آن را بشناسید...! @SayingsOfAlavi |
نهج‌البلاغه خطبه ۱۴۷
آن زخم هنوز بسته نشده. اگر اشاره‌ای کنی، رودی از خون جاری خواهد شد.
و اینجاست که فهمیدم عمق من در سطح شکل گرفته بود! پس باید کمی بیشتر در کتاب‌ها زندگی کنم.
أَشْهَدُ أَنْ لا إِلٰهَ إِلَّا اللّٰهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللّٰهِ.
هدایت شده از چای و ایوون
امیدوارم شکوفه‌ها حالشون خوب باشه:)) پروردگار حافظِ همهٔ‌ما..
عزرائیل جان، نمی‌دونم آمادگیشو‌ دارم یا نه. کاش انقدر لایق دیدنت بودم، بدون هیچ‌ دغدغه‌ای.